مریم گیلان , maryamgilan

مریم گیلان

  احمقانه ترین توجیه و خطرناک ترین بهانه  برای قانع کردن خود ، این جمله است :  همه این جورند
مریم گیلان , maryamgilan

مریم گیلان

مطالب
cloobid
maryamgilan
، 2 سال و 2 ماه و 12 روز
زن 27 ساله مجرد
ليسانس ،

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • پرستاران , nurses
  • فیلیپ , fillip
  • حضرت یحیی ( ع )  , hazrate_yahya
  • حجاب و عفاف  , hejab_efaf
  • 227 رسانه

    morebox img


تبلیغات

مریم گیلان , maryamgilan
1 هفته پیش
اسفند آمد...
و در جیب هایش...
بوی بهار بود...
و کمی غم... از گذر ناگزیر عمـــر...
در جیب جلیقه اش،حبه قند هایی بود تا کام سال کهنه را شیرین کند...
که نگیرد دلش...از رفتن که سهم همه است.... آدم ها...ماه ها... سال ها...
در جیب کتش کمی شادی بود...
کمی امید...کمی عشق...
آجیل مخلوط هر سال...
اسفند آمد و بر لبانش لبخند‌ گنگی بود...
طفلکی این اسفند را همه بی محلی میکنند...
آنقدر دلش میگیرد که نگـــو...
اما نجابتی ذاتی دارد...
به رویش نمیاورد و فقط لبخنــد میزند و متواضعانه سفره هفت سین میچیند.
ادامه
99
کامنت بنویسید...
بــیــــــتآ عآشِقـ خـُدآ   , bita1900
چهارشنبه 4 اسفند ، 08:32
++++
ادامه
آشنــــای غریـــــب   , tak_setareh71
یکشنبه 1 اسفند ، 17:32

++++
ادامه
مریم گیلان , maryamgilan
2 هفته پیش
هر که پرسید ترقی چه اساسی دارد
گفتم این راه نه درسی نه کلاسی د ارد
کرسی عزت و اجلال کسی خواهد یافت
که نه علمی ،نه کمالی، نه حواسی دارد
یار گلچهره در آغوش کسی می افتد
که قد پیزری و شکل قناسی دارد
گیتی تتگ نظر نیست خردمند شناس
غالبا دیده ی دیوانه شناسی دارد
مرد بدبخت به شب هم که رود در بستر
در لحاف و تشک خود کک و ساسی دارد
لاله را داغ از آن است که در باغ وجود
گل خر زهره مقام گل یاسی دارد
آن که سر رشته ی این مملکت اندر کف اوست
هیچ کارش نه اصولی نه اساسی دارد
ادامه
مریم گیلان , maryamgilan
دل نوشته


هل من ناصر ینصرنی کیست که مرا یاری کند
نوای اشنایی است نه؟؟؟ حتما میگویید نوای دلنشینی است که هزار و چهارصد سال پیش امام حسین در صحرای کربلا طنین انداز کرد آری امام حسین بااین نوا به هفتاد و دویار باوفا قیام خود را به سرانجام رسانید
اما امروز نوای مظلومانه اقایمان اقای غریبمان بی جواب مانده...:((
چه امت بی وفایی هستیم که 1400 سال است امام غریبمان نتوانست 313 یار برای خود بیاورد!!!!!
ما چه قد بدبختیم که اماممان چادر را به خانه های ما ترجیح میدهد نوای هل من ناصر ینصرنی را در حالی میگوید ک ما با مانتوهای کوتاه موهای بیرون ریخته شلوارهای تنگ و دست در دست کسی که...
!!چه میدانم به هر حال بگذریم
بدون این که نوای دلنشین اقا را بشنویم عمریست که خود را به نشنیدن زدیم
-یاران زمان تنها کسانی نیستند که دعاگویندکسانی که با پاکدامنی دل امام را شاد میکنند
تمام...
ادامه
مریم گیلان , maryamgilan
1 ماه پیش
ادامه
کامنت بنویسید...
مریم گیلان , maryamgilan


مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.

مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود.

روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست

و روز بعد و روز بعد


این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟

بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود.


بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»
مرد هیکلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیکل کارت استفاده رایگان داره.»


پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید که آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر!
ادامه
کامنت بنویسید...
محسن مستعار , mina_merabani
یکشنبه 3 بهمن ، 09:28
قشنگ بود
ادامه