مرا کسی نساخت.خدا ساخت
نه آنچنان که "کسی می خواست"
که من کسی نداشتم
کسم خدا بود.کس بی کسان
او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست.
پيام ضروري
من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس میارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت میکاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و
هر پنجرهای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا میداند ...
بی کسی از ته دلبستگیام پیدا بود
من نه عاشق بودم و
نه دلداده به گیسوی بلند و
نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگیام میفهمید
آرزویم این بود
دور اما چه قشنگ
که روم تا در دروازه نور
تا شوم چیره به شفافی صبح
با خودم میگفتم روشنی نزدیک است
تا دم پنجرها راهی نیست
من نمیفهمیدم که چه جرمی دارد
دستهای که تهیست
و چرا بوی تعفن دارد
گل سرخی که به گلخانه نرُست
روزگاریست غریب
تازگی میگویند که چه عیبی دارد
که سگی چاق رود لای برنج
من چه خوش بین بودم
همه اش رویا بود
و خدا می داند ...
وضعیت
زن25 ساله مجرد
تولد
26/اردیبهشت/1362
سن کلوبی
9 ماه و 18 روز
جنسيت
زن
سيگار
نميکشم
علت عضويت
شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر
زندگي با
با والدين
تحصيلات
ليسانس
اطلاعات اضافي
کسی نمی داند که زبانم چیست؟
که دردم چیست؟
که عشقم چیست؟
که دینم چیست؟
که زندگیم چیست؟
که جنونم چیست؟
که فغانم چیست؟
که سکوتم چیست؟
ای دنیای ناشناخته ای که به تازگی به تو رسیده ام.
تو را پیش از این ندیده ام
پیش از این دور از تو در اقلیم دیگری می زیسته ام.