__
لیست دوستان :: 14
لیست کلوبها :: 0
این یکی از شعرای خودمه امیدوارم خوشتون بیاد
30 آبان 86 - 20:42

بی تو ...

بیا که بی تو خسته ام سوار دل شکسته ام

من و تمنای دل و این دل پینه بسته ام

بیا به حق دوستی به حق مهر و راستی

خزان دستان مرا بهار کن چو خواستی

بیا به لحظه های من امید ده به زندگی

پرتو ماهتاب شو به فصل دل شکستگی

بیا سرود جویبار به قلب داغ دیده باش

 بیا و چون دم مسیح روح به جان مرده باش

بیا جهنم را بهشت کن پر از سرور

پر از امید زندگی پر از ترانه پر ز نور

بیا برای لحظه ای فضای خانه مرا

پر از هوای تازه کن، ببین نیاز دانه را

خزان دست خسته ام سوار دل شکسته ام

به لحظه های بی امید من دست پینه بسته ام

جهنم و بهشت من این بخت و سرنوشت من

ثانیه های بی رمق این قلب یأس کشت من

همه بهانه تو و من عاشق بهانه ام...

لیست توصیفنامه ها
11 آذر 86 - 14:57
دیروز را چون خیالی پندار که گران بهاترین تجربه را به تو بخشیده و بس . امروز از خواب برخیز و با فراموشی کابوس دیشب با خردمندی گام بردار . تجربه یگانه معلمی است که نخست آزمون می گیرد و سپس تعلیم می دهد . پس او را گران بها دان و به جای افسوس ، از آن به نحوی شایسته بیاموز
9 آذر 86 - 15:25
نغمه ی درد در منی و این همه ز من جدا با منی و دیده ات به سوی غیر بهر من نمانده را ه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غیر غرق غم٬دلم به سینه میتپد با تو بی قرار و بیتو بی قرار وای از ان دمی که بی خبری زمن برکشی تو رخت خویش از این دیار سایه ی تو ام به هر کجا روی سرنهاده ام به زیر پای تو چون در جهان نجسته ام هنوز تا برگزینمش به جای تو شادی و غم منی به حیرتم خواهم از تو…در تو اوردم پناه موج وحشی ام که بی خبر ز خویش گشته ام اسیر جذبه های ماه گفتی از تو بگسلم…دریغ و درد رشته ی وفا مگر گسستتی است؟ بگسلم ز خویش از تو نگسلم عهد عاشقان مگر شکستنی است؟ دیدمت شبی به خواب و سر خوشم وه…مگر به خواب ببینمت غنچه نیستی که مست اشتیاق خیزم و ز شاخه ها بچینمت شعله میکشد به ظلمت شبم اتش کبود دیدگان تو ره .. مبندبلکه ره برم به شوق در سراچه ی غم نهان تو فروغ فرخ زاد
7 آذر 86 - 21:14
دلم برای کسی تنگ است دلم برای کسی تنگ است که افتا ب صداقت را به میهمانی گلها ی باغ می اورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد ودستهای سپیدش را به اب می بخشد.دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق ابی دریای واژگون میدوخت و شعر های خوشی چون پرنده ها میخواند. دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثار من میکرد .دلم برای کس تنگ است که تا شمال ترین شمال ودر جنوبترین جنوب همیشه همیشه در همه جا با من بود.اه با که بتوان گفت که بود و پیوسته نیز با من و کار من ز فراقش فغان و شیون بود کسی که بی من ماند کسی که با من نیست کسی...
__