| کلوب آی دی | martin1983 ، سن کلوبی : 6 سال و 8 ماه و 18 روز |
| درباره من | تو چه دانی كه پس هر نگه ساده من ،چه جنونی چه نیازی چه غمی است؟ یا نگاه تو كه پر عصمت و ناز بر من افتد چه عذاب و ستمی است. دردم این نیست ولی دردم این است كه من بی تو دگر از جهان دورم و بی خویشتنم |
| وضعیت | مرد30 ساله متاهل متولد 1/مرداد/1361 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، خراسان ، مشهد_بیرجند |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | ليسانس |
| شغل | دانشجو تربیت بدنی |
| اطلاعات اضافي | خوبم ورزشكار سربازی چیزه خوبیه اتفاقا من کرمان بودم |
| دین | اسلام |
| وزن | 85-90 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، دوستانه ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | کت و شلوار ، مد روز ، مدرن |
| صفحه وب | http://karikatorist2003@yahoo.com |
| تاریخ عضویت | 4 خرداد 1384 ساعت 03:14 |
| ورزش | فوتبال شنا |
| موسيقي | پاپ سنتی و کلاسیک |
| برنامه تلويزيون | نگاه زیاد نمیکنم فقط ورزشی |
| غذا | قورمه سبزی شیشلیک |
| ايميل 1 | karikatorist2003 [at] yahoo [dot] com |
| پیام رسان یاهو | karikatorist2003@yahoo.com |
| تلفن 1 | 091 |
| تلفن 2 | 0936 |
| آدرس | من نشانی از تو ندارم... اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار، به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام... در ِ کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشسته.. |
| رنگ مو | مشکي |
| مشخصه اصلي | مهربان |
| فرد مورد نظر آشنایی | کسی ما را نمی جو ید. کسی ما را نمی پرسد. کسی تنها یی ما را نمی گرید. دلم در حسرت یک دست. دلم در حسرت یک دوست. دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است. کدامین یار ما را می برد. تا انتهای باغ بارانی. کدامین اشنا ایا به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را. واما با توام ای انکه بی من مثل من تنهای تنهایی تو که حتی شبی را هم به خواب من نمی ایی. تو حتی روزهای تلخ نامردی. نگاهت. التیام دستهایت را دریغ از ما نمی کردی. من امشب از تمام خاطراتم . با تو خواهم گفت. من امشب با تمام. کودکی هایم برایت اشک. خواهم ریخت من امشب دفتر تقویم عمرم را به دست عاصی دریای نا ارام خواهم داد همان دریا که می گفتی. تو را در من تجلی می کند. ای دوست. همان دریا که بغض شکوه ها یم. در گلوی موج خیزش زخم بر میداشت. واما با تو ام . ای انکه بی من مثل من تنهای تنهایی کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ با رانی... |
| فرد ايده آل زندگي | خانوم باشه با صداقت و مهربان |