لیست کلوبها :: 14shab cheragh 14 آبان 86 - 03:31 |
کیست صائب از جگرداران شود همدرس ما داغ سودا نقطه بسم الله دیوان ماست .... و خوابی که هرگز تعبیر نشد چه می شود کرد زندگی است دیگر ای بدک هم نیست خانه ای لبریز از عطر ثانیه های تنهایی در کوچه ی بن بست توهم آنسوی خیابانی که به سکوت منتهی می شود . با یک دنیا پنجره ی رنگ رنگ که هر پنجره چشم اندازیست به وسعت عشق و به لطافت رنگ با آسمانی آبی تر از آبی و هوایی به پاکی نگاه مادرم و نگاه یعنی سرآغاز بی کرانگی راز من چقدر پابندم ؛ چه اندازه با پاییز هم رنگم و با باد همزبان ولی ابعاد پلید این سایه های سمج چقدر آزارم می دهند و چه زود در وزش تلفظ پریشانی پرپر می شوم راستی نکند امروز زاد روز آرزوست ؟ کاغذی سپید میزبان و کلمات و الفاظ میهمانان این بزرگ داشت که دست در دست هم به نظاره نشسته اند پایکوبی و سماع قلم را با آهنگ جنون نواز خیال چه تناسب حیرت آوری است لبخند و اشک ، کسی شیشه ی پنجره را می زند منتظرش بودم ، غریبه نیست ، سپیده است هر سحر به دیدار من می آید و چشم در چشمم با لبخندی خبر از فردا شدن امروز می دهد و این یعنی پایان هذیان مقدس خلسه ی عشق و من ساکت می شوم تا شبی دیگر و تبی دوباره . هیچ می دانی دیرگاهی است بهار دل بستگی ها رنگ باخته ؟ مشت اقاقیها باز و نقش اندیشه ی یاسها که جز به بینهایت راه حسرت منتهی نمی شود بر آب شده است . و من تازه فهمیده ام که مسیر شقایق بیراهه ی عشق است . سوگند به شکفتن آه ، به قداست بغض و به طلوع تبسم از افق دوردست نگاه از این پس سراغ لطافت دلت را ازسنگ و نشانی گرمی نفسهایت را اززمستان خواهم گرفت . برای یافتن چشمانت غروب را فانوس راه خواهم کرد . و زنگار آیینه خیالت را جز به غبار روحم نخواهم زدود. شاید این سرآغاز گشایشی باشد در رویارویی نابرابری با طلسم عشق مپندار بیهوده در کوره راه زندگی زمینگیر شده ام گمان مبر بی سبب بر نوازش باران و دلداری قاصدکها دل بسته ام میندیش از راز و نیاز با آب و آینه پشیمانم من سنگ دلخوشیها را به سینه نمی زنم صبورانه به پایان این ماجرا می اندیشم و مشتاقانه فردای فرداها را انتظار می کشم ! می دانم ؛ می دانم ؛ سر انجام باور خواهی کرد . |













