__
لیست دوستان :: 652
لیست کلوبها :: 12
  • نام کلوب :آیا به او دست خواهم یا
    نام انگلیسی : asheghaneha
    تاسیس : 4 دی 1383
    4688 عضو ، 428 بحث ، 6 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 لینک

    آیا به او دست خواهم یافت؟

  • نام کلوب :عاشق شدی نترس
    نام انگلیسی : adore_not_dismay
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2757 عضو ، 230 بحث ، 3 آلبوم ، 2 لینک

    عاشق شدی نترس

  • نام کلوب :پرنسس
    نام انگلیسی : perances_gfh_air
    تاسیس : 26 اسفند 1384
    748 عضو ، 44 بحث ، 3 آلبوم ، 1 لینک

    پرنسس

  • نام کلوب :وعده یه دیدار
    نام انگلیسی : vadeydidar
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    2495 عضو ، 117 بحث ، 35 آلبوم ، 1 لینک

    وعده یه دیدار

  • نام کلوب :ترینهای کلوب
    نام انگلیسی : tarinha
    تاسیس : 10 تیر 1384
    1216 عضو ، 39 بحث ، 18 آلبوم ، 23 مقاله ، 5 لینک

    ترینهای کلوب

  • نام کلوب : كافی نت ونوس تهران
    نام انگلیسی : raper
    تاسیس : 18 فروردین 1385
    36 عضو ، 10 بحث ، 8 آلبوم

    كافی نت ونوس تهران

ZANDEGE
29 آذر 85 - 04:57

گه همش dc می شم خیلی زیاد منو ببخش




گه تویی اون که pm میدم برات منو ببخش


بخش اگه شبا ایدیتو من حک می کنم


اگه با دیوونه گیام  به  بودنت  شک  میکنم


منو ببخش اگه تو رو می سپرمت دست یاهو



اگه پیش  غریبه ها  به جای  تو  می گم  یارو




دختره 17_ 18 سالش بیشتر نبود. البته اینو نمی شد از ظاهرش فهمید. آرایش غلیظ اش این اجازه رو نمی داد. سرشو از پنجره ماشین مدل بالایی برده بود تو و داشت با راننده، سر قیمت اش چونه می زد. بعد از چند دقیقه بالاخره با هم کنار امدن و راضی شدن. دختره بدن ظریفشو با خوشحالی توی ماشین جاداد. مرد، قهقهه ای تو اعماق وجودش زد  و لبخندی بر روی لبش. و با سرعت ماشین رو به سوی جهنم آتیش کرد. ساعتی بعد، فضا آکنده بود از فریاد های حاصل از زنای فرشته کوچک_ که حالا دیگه بال هاش سوخته بود_ و قهقهه های وحشیانه شیطان. وقتی دخترک کارش تموم شد ، دیگه لبخند یه ساعت پیش رو لباش نبود. فقط با نگاهی ملتمسانه به مرد می فهموند که وقت تصفیه حسابه. مرد اما، هنوز سرخوش ازاینکه  تونسته بود حس لعنتی اش رو ارضا کنه و آتیش اون رو بخوابونه.قیمت اش رو با اکراه پرداخت و بعد اونو از اونجا بیرون کرد. فرشته کوچولو حالا بدون بال، قبل از اینکه بخواد کاری کنه، به این فکر افتاد که این پول لعنتی رو صرف بیماری مادرش کنه، یا شاید هم برای برادر کوچیکش لباس سال نو بخره ، یا شاید هم … نه نمی تونست از اون برای خودش سهمی کنار بذاره…


 

 

  1.  شاید شبی دیگه، بتونه  بال هاش
    و از خدا پس بگیره!...

 

 

 

لئوناردو داوینچی موقع كشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگی شد، می بایست "نیكی" را به شكل عیسی" و "بدی" را به شكل "یهودا" یكی از یاران عیسی كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل ها ی آرمانی اش را پیدا كند.روزی دریك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود.
كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو، جوان شكسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمی فهمید چه خبر است به كلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگهش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد.
وقتی كارش تمام شد گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشم هایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: كی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می خواندم، زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!
"می توان گفت: نیكی و بدی یك چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است كه هر كدام كی سر راه انسان قرار بگیرند   

 


 

 

  • ارسال نظر (2)
لیست توصیفنامه ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
__