| کلوب آی دی | mansour_mirzayi ، سن کلوبی : 6 سال و 5 ماه و 26 روز |
| درباره من | من منصور هستم . متولد5 آبان سال 1365. مدرک لیسانس ریاضی محض دارم و اهل تهران هستم . قدم بلنده تقریبا ۷۰/۱ و از نظر قیافه هم بد نیستم . بفهمی نفهمی یه خورده شیطنت دارم ولی نه زیاد . اطرافیان بهم می گن خیلی شلوغی . تو حرف زدن معمولا کم نمی آرم . در حالت عادی خیلی خونسرد هستم یعنی خیلی کم پیش می آد که عصبانی بشم یا به قول یکی از دوستام میزان کنترل اعصابم بالاست ولی وقتی از کوره در می رم خیلی بد می شه . درسم خوبه ولی اصلا بچه درسخونی نیستم و فقط سرکلاس گوش می دم . بیشتر از اینکه سرم تو کتاب درسی باشه سعی دارم مطالعه جانبی داشته باشم . بهترین کتابی که تا حالا خوندم ارابه خدایان بوده نوشته اریک فون دنیکن که پیشنهاد می کنم حتما این کتابو بخونین چون با خوندش تازه می فهمین زندگی یعنی چه . معمولا به همه چی گیر می دم و به قول یکی از بچه ها خیلی پیله ام . خیلی سوال می پرسم و تا جواب سوالامو نگیرم دست بر نمی دارم . عشق ناسا و فضا نوردی دارم ولی از خلبانی و دریانوردی هم خیلی خوشم می آد و ان شا الله در آینده یکی از این شغل ها رو انتخاب می کنم . همیشه حس می کنم با بقیه خیلی فرق دارم و به شدت دنبال این هستم که یک نفر شبیه خودمو پیدا کنم و شاید هدفم از نوشتن این مطالب هم یافتن فردی با شخصیت مشابه خودم باشه . خوندن و نوشتن رو دوست دارم اما نه به اندازه شنیدن و گفتن . بعضی اخلاقام مثل بچه ها می مونه و از این بابت خیلی خوشحالم . دوست دارم کارای عجیب بکنم . جدی می گم خیلی از کارام برای خودمم قابل پیش بینی نیست . باور کنید الان که دارم این مطلبو می نویسم نمی دونم جمله ی بعدی چیه و بداهه می نویسم . تکیه کلام خاصی ندارم اما بیشتر وقتا از کلمه چاکرم استفاده می کنم نمی دونم چرا ولی به طور ناخود آگاه مجبور می شم به کار ببرمش و از گفتن کلمه خواهش می کنم بیزارم . بیشتر دوست دارم پایان دهنده باشم تا شروع کننده اما معمولا بر عکس پیش می آد . بهترین خاطره زندگیم بر می گرده به سال ۸۲ اون سال در کرمانشاه نفر سوم مسابقات وزنه برداری کشور شدم اما الان دیگه وزنه برداری کار نمی کنم آخه بدم می آد ازش و حالا فوتبال بازی می کنم و بازیم بدک نیست . بدترین خاطره زندگیم برمی گرده به سال ۸۶ که سه تا از بهترین دوستام رو در کمتر از ۴ ماه از دست دادم . هیچ وقت بدون امید نیستم . نمی دونم چرا همه بهم می گن خدا به داد زنت برسه . من شبا زیاد خواب می بینم اونم چه خوابایی همه اش خواب دعوا و زندان ! آخه نمی دونم من که هیچ وقت به این چیزا توجه نمی کنم چرا مدام خوابش رو می بینم ؟ خیلیا بهم می گن زیادی بلند پروازم . هیچ وقت قانع نمی شم البته نه در مورد مادیات . بیشتر دوست دارم دنیا به کام من بچرخه تا من به کام دنیا . از نفرت بیزارم و عقیده دارم عمر چند روزه ی ما ارزش این چیزا رو نداره . نه شلخته هستم و نه خیلی مرتب . عاشق موتورسواری و ماشین سواریم ولی موتور رو بیشتر ترجیح می دم . از چیز خاصی نمی ترسم البته به جز خدا . نماز رو گاهی وقتا می خونم مواقعی که با تمام وجود احساس نیاز کنم . ماه رمضان و محرم رو خیلی دوست دارم و تو این ایام سعی می کنم با اخلاص و بدور گناه باشم . سعی می کنم با همه رابطه خوبی داشته باشم . |
| وضعیت | مرد26 ساله مجرد متولد 5/آبان/1365 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، تهران ، تهران |
| سيگار | ميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | ليسانس |
| اخلاق و برخورد | جدي ، دوستانه ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | مد روز |
| تاریخ عضویت | 27 مرداد 1384 ساعت 01:29 |
| علایق | فضا نوردی ، خلبانی ، دریانوردی ، موتورسواری و ماشین سواری |
| ورزش | فوتبال |
| کتاب | ارابه خدایان بوده نوشته اریک فون دنیکن |
| موسيقي | عاشق صدای شهره و شهرام صولتی هستم ، صدای خواننده های دیگه رو هم برای تنوع گوش می کنم ولی از گوگوش متنفر هستم |
| فيلمها | ترسناک |
| غذا | همه چیز دوست دارم |
| ايميل 1 | mansour_mirzayi [at] yahoo [dot] com |
| پیام رسان یاهو | mansour_mirzayi |
| من در يک جمله ! | متفاوت |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | معمولي |
| وضعيت ظاهري | متوسط |
| مشخصه اصلي | مهربان ، باهوش ، پر هيجان |