لیست کلوبها :: 23نگاهی یک جهان فریاد 17 آذر 86 - 17:43 |
نگاهی ، یک جهان فریاد ، نفرین ، خشم قلب آسمان را سخت می کاوید، می کاوید ، می کاوید . زمین لرزیده بود اما نگاهی از شرنگ درد مالامال به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گردید ، می گردید ، می گردید . زمین لرزیده بود اما ، نگاهی آتشین ، چون خنجری خونبار ، چیزی از خدا انگار ، می پرسید ، می پرسید ، می پرسید... زمین ، همتای مادر ، قرن ها آن سادگان رابا همه توش و توان خویش می پرورد . زگندم زار و شالیزار ،- پاس رنجهاشان - ، سفره می گسترد ، آب از چشمه می آورد! همه شب ، سر به دامانش ، کنار یکدگر ، افسانه می گفتند . زمین ، همتای مادر ، بر سر بالینشان بیدار ، تا آسوده می خفتند ! در آن دوران تاریک و تباه و تلخ بمباران ،- تگرگ مرگ - خزیده کنج پستوها به زیر بال هم ، همچون پرستوها اگر خشت و گل آن بام ها - باری - نه چندان مرد میدان بود زمین ، در زیر پاشان ، تکیه گاهی کوه بنیان بود ! چه نیرویی به جان او شبیخون زد ؟ که این سرگشته ناگاه از مدار خویش بیرون زد! زمین ، آن شب ، چه بدهنگام و بی آرام ، می لرزید ،می لرزید ، می لرزید... زمین ، آن تکیه گاه ، آن جان پناه ، آن کوه ، آن نستوه ، از بنیاد می لرزید ، می لرزید .... می لرزید ! می لرزاند ،می لرزید می پیچاند ، می لرزید می تاراند ، می لرزید می چرخاند ، می لرزید زمین آن شب ، چه وحشتناک ، ناهنجار ، می کوبید ، می پاچید ، می پیچید ، می لرزید ، می لرزید.. صدای مهربان لای لایت کو ؟لبت کو ؟ بوسه ات کو ؟ گونه هایت کو؟ نوازش های با جان آشنایت کو؟ بیا ، نور نگاهت را چراغ شامگاهم کن ! بیا آن دست های گرم را پشت و پناهم کن ! بیا در این سیاهی ها ، نگاهم کن ! نگاهم کن !... صدا با گریه می آمیخت صدا در گریه می آویختنه تنها بام و دیوار و در و ایوان ، که گفتی تکیه گاهی آهنین بنیان فرو می ریخت .
زمین لرزیده بود اما نگاهی یک جهان فریاد ، نفرین ، خشم نگاهی از شرنگ درد مالامال نگاهی غوطه ور در اشک نگاهی - همچنان تا جاودان نومید - به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گردید می گردید می گردید....
|












