| کلوب آی دی | managermd ، سن کلوبی : 4 سال و 9 ماه و 29 روز |
| درباره من | یه آدم كه سعی می كنه انسان باشه ! تنها آموزشی که یاد گرفتم و یاد می دم این هست که بدونم راستین ترین دانش اینه که هرگز هیچی نمی دونم و هرگز هیچی نیستم . این دانش فقط دانش و راه واقعی هست ! هیچ انسانی مقدس نیست جز ذات آفریینده عزیز ! اینکه واقعا باور داشته باشیم که هیچی نمی دونیم تنها راه دریافت خرد و شعور از کائنات هست و وقتی که بگیم من می دونم راه دریافت اطلاعات بخاطر غرور بسته خواهد شد ! توجه: دوستانی که مایل هستند براشون لینک ها و عکس های جالب، داستان ها و نوشته هام رو بصورت پیام گروهی سند کنم لطفا منو اد کنند . با سپاس. مهدی محمدی دهقانی می میرم برات... کلیپی که طراحی کردم.. حتما ببینید ترانه بسیار بسیار زیبائی داره http://asadream.us/flash-clip/fa/mimiram-barat.htm به نام خداوند ایران. خداوندی که همزبان من است... من یه نویسنده ام. یعنی شغلم نویسندگیه. ! شاید مثل كسی كه شغلش دزدیه محترم و غیر محترم هم نداریم. من یه نویسنده ام.و اگه بخوام با توجه به شخصیت داستانهام تعریفی از خودم داشته باشم، می تونم بگم كه من یه دزد شریف هستم كه مومن ترین آدمی هستم كه به خداوند كافرم. من تا حالا عاشق هزاران دختر و زن و پیر زن شدم و حتی دو تاشون رو با دستای خودم كشتم. چون راستش رو بخواهید یه شب از زن بعدی داستانم خوشم اومد و چون می ترسیدم این دو تا با هم نسازند قبلی رو خفه كردم. من یه نویسنده ام كه جردن جنوبی می شینه و با الگانس اینور اونور می ره. یه بار یادمه كه یه صحنه قتل رو داشتم برای داستان بعدیم بازسازی می كردم، اما كارآگاهی كه تو داستان قبلیم ساخته بودمش اومد و بهم دستبند زد و تا صبح تو حبس بودم تا اینكه پاپ اومد و نجاتم داد. و تنها دلیل اینكارش این بود كه تو یكی از داستانهام من دوست صمیمی پاپ بودم و اون به كارآگاهه گفت كه منو خوب می شناسه و دوست منه. البته هنوز از پاپ دلگیرم كه چرا شمعدونی نقره هاش رو به من نداد، در حالی که من یه فرش نفیس ایرانی به پاپ ژان پل 2 دادم که البته تنها تو مراسم تدفینش دیدم ازش استفاده شد. من یه نویسنده ام و قلمم هم همه تكنولوژیه منه. من یه نویسنده ام و تا به حال خیلی كت و شلوار دومادی پوشیدمو زنهای زیادی رو خوشبخت یا بدبخت كردم. من یه نویسنده ام و حتی برای شخصیتهای داستانهام هم گریه كردم. من یه نویسنده هستم. چیزی كه این روزا مثل یه گناهه بزرگه. من یه نویسنده ام و می نویسم، اما خیلیا حتی نمی تونند این قلم من رو كه تنها هستی منه رو ببینند و می خوان با یه دنیا ثروتشون این فلم من رو هم از من بگیرند. چون می دونند كه ممكنه همین قلم همه چیزشون رو بگیره و دقیقا به این خاطره كه تو همه این جهان، نویسنده ها بی گناههائی هستند كه تا ابدیت محكومند به مجرم بودن. من یه نویسنده ام و خب البته تا حالا نوشته های زیادی چه شعر چه داستان و یا مقاله نوشتم، امامن یه بار تو یكی از داستانهام داشتم با یه دختر خانم زیبا صحبت می كردم كه اون یكی زنم از لای داستان قبلیم كه یه داستان كاملا عاشقانه بود اومد بیرون ومن پیش خودم گفتم الان یه چاقو در می یاره و راس راسی منو می كشه. یا حداقل آروز داشتم لا اقل تف بندازه تو صورتم تا شاید وکمی جدانم راحت شه. اما متاسفانه اون هیچ كدوم از این كارها رو نكرد و كاری كرد كه هنوزم شرمنده هستم كه زنده هستم. اون تنها فقط دقیقا یك دقیقه با چشمای گریون تو چشمام زل زد و بعدش چاقو رو در آورد ، اما عوض اینکه من رو بزنه ، کارد رو تا ته فرو کرد تو قلب خودش و بعد رفت تو ابدیتش. و من بخاطر همین کارش مجبور شدم چاپ بعدی داستان قبلیم رو ویرایش کنم. ای كاش می زد منو می كشت، اما با اون حالت نگام نمی كرد و جونمو آتیش نمی زد. آخه من هنوزم عاشقش بودم. پس چطور تونستم بهش خیانت كنم؟ من كه بهش گفته بودم تا آخر عمر باهاتم. خدا جون چرا عمر این داستانها اینقدر كوتاهه! ؟ اصلا آیا من الان یه داستانم یا یك حقیقت !؟ هر چی باشه من نویسنده الان دارم یك نقش بازی می كنم تا داستانی باشه برای آینده ها. من یه نویسنده ام مثل همه نویسنده های دیگه، اما با این تفاوت كه نوشته هام با همه فرق می كنه. مثل همه كه با همه فرق می كنند. من یه نویسنده عاشقم و تا حالا عاشق خیلی از شخصیتهای توی داستانام شدم. مثلا یكی از شخصیتهای داستان قبلیم ،دخترخانوم زیبا و مهربونی بود كه منو عاشقانه دوست داشت، اما پدرش با ازدواجش با من موافقت نكرد و آخر سر اونم خودكشی كرد و من بعد از نوشتن اون داستان كلی گریه كردم. یا یه دختر هرزه ای بود كه منو دوست داشت و حتی با این حال که وقتی تو بازار با یه مرد دیگه دست تو دست دیدمش، اما بازم دوستش داشتم. چون عاشقش شده بودم و آخر سر اون خودشو بخاطر عشق من كشت و من عزادارش شدم. یا یه بار یه دختری رو تو دانشگاه دیدم كه مهربونیش یه دنیا بود و فكر كردم هدیه ای بود از طرف خداوند برای قلب همیشه تنهای من . خداوندی كه اگه تو هر چی شریك نداشت اما تو تنها بودنش من هم مثل اون بودم. تنهای تنها مثل خودش و فكر كردم این هدیه رو به این دلیل برای من فرستاده كه تو تنها بودن هم بی شریك بمونه. اما انگار نامه رسون آدرس هدیه رو اشتباهی برای من آورده بود و یه روز تو پائیز اومد هدیشو پس گرفت و برد و داد به صاحب اصلیش. و چقدر گریه كردم من اونروز... اما با همه این حرفها هنوز هیچ كس راضی نشده تا نامش رو تو صفحه دوم شناسنامه من بنویسه و صفحه دوم شناسنامه من سفیده مثل برف سرد زمستون. خدا كنه زودی زمستون تموم شه تا اون برفا آب شه و بهار همراه با بهار بیادش. البته بهار كه نه ! بلکه من دوست دارم نام یه گل پشت صفحه شناسنامه من باشه. گل همیشه بهار كه حداقل تا من زنده ام خزانش رو نبینم. اما به هر حال هر نامی داشته باشه خدا كنه اسمش پرستو نباشه. چون می ترسم یه روز مهاجرت كنه و بره و من بمونم و یه قلب شكسته. من یه نویسنده ام و خدا به من این قلم رو داده. پس نباید به خدا خیانت كنم. من یه نویسنده ام و خدا كنه یه نویسنده بمیرم تا كه خداوند منو هم كشته راه عشق معرفی كنه و به همه بگه این بود این نویسنده ای كه هیچ وقت به امانتی كه بهش دادم خیانت نكرد. من یه نویسنده ام. پس باید طوری بنویسم تا وقتی كه از این خواب زندگی كردن بیدار شدم خدا بیاد و دست پر مهرش رو روی شونم بگذاره و بگه ممنونم دوست من كه به امانتم خیانت نكردی. و این داستان من نویسنده هم تموم شد، اما نمیدونم چرا باز هم اشك چشام شروع شد. نوشته مهدی محمدی دهقانی اسفند 83 www.mmd.name ************************* مهدی محمدی دهقانی فعالیت ها: تجارت الکترونیک www.EmpireOFwww.com بازاریابی و تبلیغات www.Sabade-Tablighaty.com طراح فلش کلیپ های عاشقانه www.MesleYeRoya.com طراح ای کارت های عاشقانه www.30ndrela.com نویسنده (داستان، شعر) www.MMD.name/weblog |
| وضعیت | مرد35 ساله مجرد متولد 19/آذر/1356 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، تهران ، - |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | هر شب مهمان کسي ! |
| تعداد بچه ها | 127 |
| تحصيلات | ليسانس |
| شغل | تجارت الکترونیک |
| اطلاعات اضافي | عشق را درون خویش تجربه كن اگر دلی سرشار از عشق داشته باشی دیر یا زود مخاطب خویش را پیدا میكنی عشق تو كسی را كه همواره جویایش بودی پیدا میكند - راه عشق راهی پر مخاطره است تنها كسانی كه شجاعت عشق ورزیدن را دارند به این راه گام می نهند عشق مراقبه تنها نصیب كسانی میشود كه شجاعت بودن را دارند راه عشق و مراقبه هر دو به خدا میرسند |
| گرايش سياسي | بالا ! |
| قد | 165-170 |
| وزن | 70-75 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي |
| مد و ظاهر | متغيير ، راحت ، معمولي |
| صفحه وب | http://www.MMD.name |
| تاریخ عضویت | 24 فروردین 1386 ساعت 19:12 |
| علایق | فکر کردن - به بی فکری رسیدن ! اما هر کدومش جای خودش ! همه علاقه های منم بر پایه همین باور بالا بنیان گذاری شده یا می شه یا خواهد شد ! |
| ورزش | پیاده روی با دستگاه البته ! تنیس روی میز |
| فعاليتها | 110% کامپیوتر |
| غذا | هر چیزی که توش پیاز نداشته باشه ! مک دونالد با کوکاکولا |
| آدرس | Mehdi Mohammadi Dehghani P.O.BOX 316, pejabat pos besar Melaka, Melaka 75670, Malaysia |
| کد پستی | 75670 |
| عنوان شغلي | تجارت الکترونیک |
| در مورد کار من | مهارت کامل در تبلیغات و بازاریابی اینترنتی طراحی مدلهای یک لایه ای و چند لایه ای تبلیغاتی در سطح خرد و کلان در زمان کاری کوتاه مدت - میان مدت و بلند مدت بهینه سازی در موتورهای جستجوگر |
| وب سايت کاري | http://empireofwww.com |
| وضعيت بدني | وزن اضافي |
| وضعيت ظاهري | متوسط |
| فرد مورد نظر آشنایی | همونطوری که هست نشون بده ... البته برای کسائی که بهشون اعتماد داره و باهاش در عمل صادق هستند نه با هر کسی... |
| فرد ايده آل زندگي | همونطوری که هست نشون بده ... البته برای کسائی که بهشون اعتماد داره و باهاش در عمل صادق هستند نه با هر کسی... از كلمات و اصطلاحات عامیانه و بی ادبانه استفاده نكنه منظور من شوخ بودن و خندان بودن نیست، چون دیوانه وار عاشق خنده وشادی ام بلكه منظورم سبكسر بودن هست كه برام قابل تحمل نیست این یكی از اصول غیر قابل تغییر در زندگی من هست ! تعریف روشنی از زندگی و مرگ داشته باشه بدونه چرا الان هست و كی خواهد رفت و به كجا خواهد رفت هر آئین دینی که می خواد داشته باشه و برای من مهم نیست به شرطی که دلیل قانع کننده ای داشته باشه که مذهبش لطمه ای به هیچ موجودی و باورهای انسانی نمی زنه و در جهت روح جمعی حرکت می کنه. آئین من یکتاپرستی محض هست و بس ! بدون اتکامطلق به هیچ مذهب خاصی و و فقط خداوند قوانین آئینم هم قوانین انسانی سازمان ملل متحد هست در مورد رفتار انسانها و انسانیت با اینکه مذهب خاصی ندارم اما به هیچ عنوان از هیچ مشروبات الکلی و مست کننده استفاده نمی کنم و استعمال هر نوع دخانی هم ندارم و دوستانم این چیزها رو علاقه داشته باشند یا نه "اصلا" برام مهم نیست، اما شریک زندگیم چرا ! به انسانیت و قوانین بشری ، به همه انسانها و همه موجودات احترام بگذاره " در عمل" به بیان کلی به هستی احترام بگذاره که آئینه تمام نمای خداوند جهانه ... خدائی که نه محدود به زبان خاصه نه محدود به یک آئین دینی خاص... |
| موارد غیر قابل تحمل | چیزهائی بگه که خودش باور نداره و انجام نمی ده از كلمات واصطلاحات عامیانه و بی ادبانه استفاده نكنه منظور من شوخ بودن و خندان بودن نیست بلكه منظورم سبكسر بودن هست كه برام قابل تحمل نیست این یكی از اصول غیر قابل تغییر در زندگی من هست! |
| مهارتهاي شخصي | هماهنگی بین منطق و دل "بطور نسبی" ! و استفاده از هر یک بطور مطلق بنابرفراخور موقعیت زمانی یا مکانی باز هم بطور نسبی ! |