لیست دوستان :: 463داریوش کبیر 14 آبان 85 - 23:45 | ||||||||
داریوش بزرگ طرز نشستن، لباس داریوش بزرگ، صندلی و چوبدست او نشانه تمدن عظیم و پیشرفته ایرانیان در 25 قرن پیش است كه جهان را شگفت زده كرده است. باید دید كه چه عواملی ما را به قهقرا برده است و در صدد جبران برآمد داریوش هخامنشی پسر ویشتاسپ از بزرگان پارس در نخستین روز از جشنهای مهرگان ( پس از تطبیق با تقویم میلادی؛ دوم اكتبر) در سال 522 پیش از میلاد، شاه ایران شد.
| ||||||||
لیست توصیفنامه ها3 فروردین 86 - 11:10 | |
اومدم بگم عیدت مبارک ....اومدم بگم .. اصلا بذار اینجوری بگم :
نون و پنیر و سبزی میبوسمت بلرزی
نون و پنیرو گندم یادت توقلب مردم
نون و پنیر فندق لبت همیشه خندون
***نون و پنیر و گردو
همه روزاتون نوروز....
امیدوارم تو سال جدید به خواسته ها و آرزو هات نزدیکتر بشی یا کلا بهشون برسی....
امیدوارم لحظه هات پر از شادی باشه و خنده مهمون لبات باشه....
امیدوارم آدمهای دور و برت همه شون باهات یکرنگ باشن و رو راست...
امیدوارم جیبت پر پول باشه و دقیقه هات مملو از آرامش...
خلاصه امیدوارم که سال جدید یه سال توپ و ردیف برات باشه.....همین دیگه.....
حالا که دیگه من میرم البته بی اجازه اومدم و لی با اجازه میرم...
تا بعد.....
--------------------------------------------------------------------------------
یكی داشت و یكی نداشت
اونی كه داشت تو بودی و اونی كه تورو نداشت من بودم!!!
یكی خواست و یكی نخواست
اونی كه خواست تو بودی و اونی كه بی تو بودنو نخواست من بودم!!!
یكی بود و یكی نبود
اونی كه بود تو بودی و اونی كه نبود من بودم!!!
یكی آورد و یكی نیاورد
اونی كه آورد تو بودی و اونی كه بی تو به هیچ كسی ایمان نیاورد من بودم!!!
یكی برد و یكی نبرد
اونی كه برد تو بودی و اونی كه دل به تو باخت من بودم!!!
یكی گفت و یكی نگفت
اونی كه گفت تو بودی و اونی كه دوست دارم رو جز تو به هیچ كسی نگفت من بودم!!
یكی موند و یكی نموند
اونی كه موند تو بودی و اونی كه بی تو نمی تونست بمونه من بودم!!!
یكی رفت و یكی نرفت
اونی كه رفت تو بودی و اونی كه بخاطر تو، تو قلب هیچ كس نرفت
من بودم
|
24 اسفند 85 - 01:35 | |
بانوی مهر و عشق .... از حضورت ... از عشق بی سرانجامت ..... شنیده ام گفته اند که دستانت بوی آسمان می دهد ... سلام مرا گر توانستی به صاحبان آسمان رسان .... مگر بشارتی که امید دهم .
|
22 اسفند 85 - 05:52 | |
دریچه ای مجازی
سیب گاز زده ای در دست دارم
اما
دهانم خالی است
چه کسی مهمانی بره ها را آشفت
من
آکواریومم را تمیز می کنم
و با لذت
به ماهی ها غذا خواهم داد
من
برای خودم
عمرم که در گذر است
نمی گریم
من برای خداوند که پیر می شود
می گریم
اشک های من مقدس نیستند
اشک های من مقدس نیستند
و کسی که به مهمانی نیامد هنوز خسته است
هنوز هم می ترسد
هنوز هم در حسرت است
هنوز هم یاد آغوش های شیرین خواهد کرد
یاد درد هایی که می بخشید
یاد شهوت هایی که خالی می شد
دخترک دامنش را برای عشق پرداخت
اما فقط جوابش
انگار
هوس بود و بس
دخترک گریه می کند
آرام
آرام
آرام
و گه گاهی هم می میرد
|























