| کلوب آی دی | mahmudisatar ، سن کلوبی : 5 سال و 4 ماه و 15 روز |
| درباره من | خسته ام ------------------------------------------------------------------------- برادر و هم خون با گدایان و روسپیان این آب و خاک -------------------------------------------------------------------------- من بنده ان دمم که ساقی گوید/یک جام دگر بگیر و من نتوانم -------------------------------------------------------------------------- به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد ؛ .......................................................................... چه دانی و پرسی خطا ست!!! من همونم که یه روز می خواستم دریا بشم می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم شب و آتیش بزنم من تا به فردا برسم . . . توی چاله افتادم اون منو زندونی کرد اسمونم نبارید اونم سرگرونی کرد حال یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون یه طرف می رم تو خاک یه طرف به اسمون . . . دوستت دارم و دانم كه توئی دشمن جانم............از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم |
| وضعیت | مرد24 ساله مجرد متولد 7/مهر/1367 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، فارس ، دشترزم+ممسنی + زاهدان |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | با هم اتاقي ها در خوابگاه |
| تحصيلات | ليسانس |
| شغل | دانشجو |
| اطلاعات اضافي | اگه کاری داری تماس بگیر ، اگه حال نداری بیا دشترزم! اگه وقت داری بیا انجمن ، اگه حال داری بیا اتاق!! انجمن رو که بستن وقت داری بیا کلوب! |
| دین | اسلام |
| قد | 180-185 |
| وزن | 60-65 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، خشک ، دوستانه ، هوش متوسط |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، راحت ، کت و شلوار ، معمولي |
| صفحه وب | http://www.satarusb.blogfa.com |
| تاریخ عضویت | 7 مهر 1385 ساعت 19:13 |
| آدرس | زاهدان - خوابگاه مهندسی 8 -اتاق 312 |
| دانشگاه | سیستان و بلوچستان |
| دبيرستان | اندیشه |
| رشته | صنایع - تحلیل و بر رسی سیستمها |
| سال فارغ التحصيلي | با خداست شاید 91 |
| در مورد کار من | این روزها به هر دری میزنم برای گذران وقت! بعد اخر شب وقت اضاف میارم! میرم سراغ تلفن و به مسیج بازی !! بعد صبح میبینم کلی عقبم از درسام! به این نتیجه میرسم سر کلاس ها نرم بشینم عقب موندگیم رو جبران کنم تو همین فکرم که باز اخر شب میشه!...جدیدا تو مخزن کتابخونه کار می کنم! از لحاظ مالی میشه گفت هیچ ارزشی واسم نداره به جاش! منو سحر خیز کرده!! و اگر بتونم در این فرصت از این به بعد همزمان به مطالعه هم خواهم پرداخت .. عید رو هم نسبتا با خانواده سپری کردم |
| مهارتها | چت کردن! فک زدن برای ادمهای بیکار تو حوابگاه! |
| علايق کاري | علاقه به انجام هر کاری الا کار اصلیم . به تحلیل و مدیریت علاقه دارم . اگر همه چیز خوب پیش بره ارشد مدیریت امتحان خواهم داد! |