لیست کلوبها :: 33in manam fariba 25 تیر 87 - 10:19 |
وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات خیلی ساده تر از عاشقیت بگذری! چون فقط وفقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی بشناسی! آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه . خیلی سخته اونقدر سخت که چشماتم دیگه یاریت نمیده ، منم یکی از همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند سال عاشق بمونم؟ تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم .اشتباه من اینه که عاشق شدم ؟ مگه من خودمو عاشق کردم !؟ چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق رو دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا پس تکلیف این همه علاقه چی میشه؟ جز اینه که مثل هربار به جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای سلامتی و خوشبختیشه !؟ جز اینکه خنده های تصنعیمو بهش تحویل دادم که یه وقت٬ وقت رفتن دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه ... یه وقت دلش نشکنه ... مثل هربار ٬ نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق و پیدا کردم با تموم وجودم گریه کنم ولی دیگه چه فایده وقتی هیچ وقت نتونستم بهش بگم پس حق من چی ؟ من از این گریه های یواشکی خسته شدم ! چرا نباید بدونه چی به سره دلم اومده؟ چرا؟چرا منم و اینهمه فکر؟فکری که واقعا فقط مربوط به من نیست...پس اون چی!؟ یعنی وقت همدرد بودن با من هنوز هم نرسیده!؟ مثل همیشه دلم به چشمام و چشمام به فکرم ٬همه به همه دستور میدن دختر صبور باش گذشت کن . این وسط فقط روحمه که دیگه جونی نداره ... و من شرمنده ی چشمام٬شرمنده ی دلی که هربار به یادت که می افته بارونش رو قرض می ده به چشمام... من چی دارم که از خودم دفاع کنم!؟جز اینکه سکوت کنم چون عاشقم؟یعنی ارزش و عدالت عشق انقدر کمه ؟
|
لیست توصیفنامه ها5 مرداد 87 - 09:20 | |
salam mersi azizam az en ke yeki hadaghal be yade ma bo0d bekho0deman mibalim :> |
25 خرداد 87 - 14:31 | |
هر وقت که از زندگی نا امید می شوم هر وقت که از زندگی نا امید می شوم وتارو پود وجودم می سوزد و تمام دریچه های امید بر رویم بسته میشود می خواهم برای تو نامه بنویسم که ناگهان دل به صدا در می آید و می گوید: مرا بنویس تا برایش یار و غمخوار باشم . گل به صدا درمی آید ومی گوید: مرا بنویس که مظهرعشق وپاکی هستم. خار می گوید: مرا بنویس تا در چشم دشمنانش فرو بروم .......... که ناگهان به یادم می آید که روزی به من گفته بودی : تنها چیزی که شکستنش صدا ندارد ..... دل است. و افسوس که چه بی صدا شکستی دلم را... دل به سودای تو بستیم خدا می داند از مقام عشق گذشتم خدا می داند ستم عشق تو هرچند کشیدیم بجاست ز آرزویت نشستیم خدا می داند با غم عشق تو عهدی که ببستیم نخست بر همانیم که ببستیم خدا می داند به امیدی که گشاید به وصال تو دری در دل بر همه بستیم خدا می داند دیده پرخون ودل آتشکده وجان برکف روزوشب جزتونجستیم خدا می داند |
29 اسفند 86 - 15:36 | |
اگر كلید قلبی را نداری قفلش نكن اگر خداحافظی در راه است سلام نكن اگر دستی را گرفتی رهایش نكن دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید قلبی که شکسته شد دیگه نآزش نکنید |
















bekho0deman mibalim :> 
