لیست دوستان :: 161
لیست کلوبها :: 18چه باید کرد؟ (قسمت اول) 12 تیر 87 - 19:42 |
رفاه اجتماعی ، پیشرفت و توسعه ی اقتصادی و سیاسی در گرو برنامه ریزی صحیح است و برنامه ریزی صحیح بر پایه ی شناخت داشته های یک جامعه است. به زبان ساده ما نمی توانیم بر اساس داشته های جامعه ی همسایه ی آنور دنیامان برنامه ریزی کنیم و بگوییم عجب برنامه ای! 4 ساله ره 120 ساله را می رویم... برای داشتن یک برنامه ی موفق ما نیاز به یک چشم انداز دقیق و خوب هم داریم. اما نمی توانیم تنها با یک چشم انداز خوب به جایی برسیم. مشکل ما تنها نداشتن چشم انداز نبوده و نیست؛ دست در قوطی هر روشنفکری که بکنی می بینی چند چشم انداز ناب، تلفیقی، تخیلی، مدرن، سنتی و... بیرون می آید و همه ی این چشم اندازها هم با هزینه هایی که برایشان شده ، چشم اندازهای سوخته ای هستند. پدران ما نسل سوخته، نسل ما نسل سوخته و احتمالا نسل بعدی هم سوخته به دنیا می آید! چون هیچ آرمانی ، هیچ ایده آلی نیست مگر آنکه در این صد سال اخیر به طرز وحشتناکی هزینه شده است و نسل امروز ما نسلی است بدون آرمان و فراری، حساس و بی انگیزه، کم حوصله و فرافکن... اما اشکال کار ما از این آرمانها نبوده، اینها چشم اندازهای بدی نبوده اند... پس بیاییم بی اینکه هیچکدام از چشم اندازهایی که در یک قرن اخیر توسط روشنفکران و مصلحان اجتماعی مطرح شده را زیر سوال ببریم، ببینیم کجای کار ما مشکل داشته است.
دریک طرح موفق اعم از تجاری یا اجتماعی، چشم انداز(آرمان – ایده آل ) شاید قدم اول باشد ولی قدم آخر نیست و قدم دوم هم نقشه ی راه نیست! قدم دوم شناخت شرایط موجود ، نقاط قوت و ضعف ، شرایط بیرونی، فرصتها و تهدیدات است. براساس این مرحله است که می توان استراتژیها و برنامه ها یا همان نقشه ی راه را تدوین کرد و ما بدون طی کردن مرحله ی قبل نمی توانیم مرحله ی بعد را بخوبی انجام دهیم: همواره یک نقص آزار دهنده توی سقمان را تلخ می کند و ما را شاعر پیشه! پس اگر برروی آرمانی قراراست سرمایه گذاری کنیم و حتی از جانمان هزینه کنیم، بهتراست اول شرایط لازم برای رسیدن به آن آرمان را بشناسیم و فراهم کنیم و این با شناخت، بررسی و بازنگری ممکن است. هیچ آرمان کاملی نیست مگر آنکه همواره پیش رویمان باشد!(1) اما بدون ریز شدن در روشهای استراتژیک(2) که شاید برای بعضی از دوستان جذابیت نداشته باشد، خیلی خودمانی میخواهم بگویم پیش از هر چیز باید به سرمایه های موجود مان اشراف داشته باشیم بعد به آنچه که نیاز داریم تا داشته باشیم توجه کنیم و... بدون آنکه دچار ایده آلیسم بیمارایرانی (3) باشیم، واقع بینانه شرایط موجود و راه های ممکن را ببینیم و در هنگام طی مسیر، ناممکن را هم بخواهیم! (4) پس قبل از سرمایه گذاری از جان و مال و آرمان و عشق و ... بیایید نگاهی به سرمایه های موجود، سرمایه های لازم بیندازیم. امیدوارم بعد از این هیچوقت از زبان ما خارج نشود که با این همه نفت چرا بدبختیم! سرمایه های هر جامعه به سه دسته سرمایه تقسیم می شوند: سرمایه های اقتصادی سرمایه های انسانی سرمایه های اجتماعی سرمایه های اقتصادی همان منابع طبیعی نفت – گاز-...، ذخیره های پولی، قدرت نظامی و... سرمایه های انسانی همان مغزهای متفکر، نیروهای متخصص، اندیشمندان ... و سرمایه های اجتماعی مجموعه ای از باورهای جمعی ، ساختارهای فکری، اعتقادات، روشها، عادات و اخلاقیات می باشد. توجه کنیم در عصر حاضر که عصر داناییاست سرمایه های اقتصادی یک جامعه همیشه به تنهایی نتوانسته باعث توسعه اقتصادی آن بشود. کشورهای زیادی علیرغم اینکه سرمایه های اقتصادی نداشته اند توسعه عظیمی را تجربه کرده اند؛ کشورهایی که نفت و حتی زمین کافی نداشته اند ولی رفاه اجتماعی و اقتصادی آنها بسیار پیشرفته است. در بررسی توسعه ی آنها، ما به سرمایه های دیگری که در این کشورها مورد توجه بوده اند برخورد می کنیم: سرمایه های اجتماعی* و سرمایه های انسانی**. اگر تنها به این سرمایه اکتفا کنیم حتی با برنامه ریزی خوب، شاید در دوره ای رفاه اقتصادی رو به بهبود برود اما همواره خطر سقوط و برگشتن به نقطه ی آغازین هست؛ درست مثل بازی مارپله و درست مثل حکومت پهلوی و انقلاب 57! سرمایه های انسانی، مغزهای متفکر و اندیشمندان، توان تکنولوژیک و رشد مدنی جامعه را تعیین می کنند. انسانهای مصلح، قهرمانان تاریخی، رهبران ، دانشمندان ... سرمایه های انسانی جامعه هستند. یکی از جاهایی که ملت ایران را یک کمی خنک میکند تا سوزش ناکامی های هزار ساله اندکی کمتر شود همین سرمایه های انسانی است که ما داشته ایم. آسمان ایران با ستارگان زیادی روشن است. اما دریغ که چنگ اندازی به روشنایی این ستارگان بی علم جغرافیا و ستاره شناسی، ما را به جایی رهنمون نشده است! پس سرمایه های انسانی هم به تنهایی قادر به راهبری ما به آرمانها نیست... همینجاست که ما به یکی از گلوگاه های تاریخی ملت ایران می رسیم! چون نخبه ی ایرانی در ایران هیچ غلطی نمی تواند بکند مگر اینکه زندانی یا اعدام یا اخراج شود! اما در یک جامعه با ساختارهای درست مثل آمریکا واقعا نخبه است! ما کارمان با آرمان مشروطه و قهرمانان و اندیشمندان دورانش هم درست نشد! ما کارمان با امیر کبیر و مصدق هم درست نشد! ما نخبه زیاد داشتیم ولی در یک دورانی همه ی این نخبه ها شهید شدند! و در دوران حاضر هم که با پدیده ی فرار مغزها مواجه ایم: نخبه کشی و بعد فرار نخبه ها... میگویند در آمریکا از هر ده نفر، نُه نفر خِنگ و جانی و بی سوادند و یک نفر باهوش و عاقل و با سواد؛ همان یک نفر در راس امور قرار می گیرد. در ایران از هر ده نفر، نه نفر با سواد و باهوش هستند و یک نفر خنگ و جانی و بی سواد؛ همان یک نفر در راس امور قرار میگیرد و برای آن نه نفر دیگر تصمیم گیری! اما برگردیم به گلوگاه خودمان... یک طرف گلوگاه ما این است که به منجی معتقدیم! یک فرد کامل ، یک قهرمان باید بیاید و همه چیز را برای ما درست کند(ایده آلیسم بیمار ایرانی) تازه مثل قوم یهودیم که وقتی هم منجی آمد گوساله پرستی مان می آید! مثل قوم یهود که به موسی گفتند تو برو و با خدایت هردو با دشمنان بجنگید، وقتی شهر تسخیر شد بگو تا ما بیاییم!! اتفاقا باز مثل قوم یهود که پیامبر کشی راه انداخته بودند ما هم نخبه کشی می کنیم! این طرف دیگر گلوگاه ماست: ما بابک خرمدین ها... امیر کبیرها و ستارخان ها و صوراسرافیل ها و مصدق ها و... را می کشیم! (5) چرا؟ چون ساختار فکری ما استبداد پرست است. چون عادات و اخلاقیات ما تملق گویی قدرت و ظلم پذیری است. چون به فکر نجات فردی هستیم آنهم به بهای مرگ جمع و خودمان! ما معتقدیم که باید همه چیز از بالا درست شود در صورتی که در موضع قدرت نیستیم! ما فکر می کنیم یک دولت خوب، یک پادشاه خوب، یک رئیس جمهور خوب، مملکت را خوب خواهد کرد... اما غافل از اینکه: «... ساختارهای سیاسی- اجتماعی- اقتصادی- فرهنگی، تاب تحمل اصلاحات این بزرگان را نداشتند... اگر صدبار با استبداد به هر علت گلاویز شویم و آن را تحویل دیگری بدهیم، تا [وقتی] که ساختارهای استبداد پرور هستند، همچنان به تولید محصول خود خواهند پرداخت...» (6) از این گلوگاه به جایی خالی می رسیم که همان سرمایه های اجتماعی است.سرمایه های اجتماعی دو سرمایه ی دیگر را تحت شعاع قرار می دهد و خود نیز از آنها تاثیر می گیرد. باور جمعی جامعه ما چیست؟ قوانین، عادات ، روشهای ما چیست؟ دوست دارم به این سوال عمیقا فکر کنیم. این باورها و عادات را با باورهای جمعی کشورهای دیگر مقایسه کنیم... سرمایه های اجتماعی هستند که میزان پیشرفت مدنی هر جامعه را نشان می دهند. سرمایه های اجتماعی بالا، قانون مدار بودن در غیاب مجری قانون است. مقابله با ظلم بدون خون و خونریزی ، فرهنگ گفتگو (او بگوید که گوش کنی، تو بگو که او گوش کند)، حضور دموکراسی و توان دموکرات بودن افراد جامعه، داشتن شجاعت اخلاقی، درک مطالبات فرد و جمع و تلاش برای رسیدن به آنها از راه های مدنی است. نه اینکه مثل عصر حجر برای بدست آوردن شکار همسایگان غار بغلی، با چماغ مغزش را منفجر کنی! نه مثل قرون وسطی مخالفانت را در آتش بسوزانی! یا شکنجه کنی تا مغزش مطابق مغز پوسیده ی تو فکر کند! سرمایه های اجتماعی بالا، تشخیص حقوق فردی و جمعی و رعایت آنهاست. فهمیدن اینکه همه ی انسانها حقوق برابر دارند، تبعیض نژادی، جنسیتی، مالی،... منفور است و همه ی اینها نه با شکنجه و اعدام وخفه کردن که با گفتمان متقابل انجام شود... سرمایه ی اجتماعی نمایانگر روشهای یک جامعه برای رسیدن به مطالباتش است.
ما در فقر سرمایه های اجتماعی هستیم. ساختارهای فکری، ساختارهای اجتماعی ما نیم بند و بی ارزش اند. الگوهای فکری جامعه ی ما اشکال دار و ضعیف اند. ما برای رفاه جمعی علاوه بر اینکه هیچ تلاشی نمی کنیم، در تشخیص رفاه فردی خود نیز دچار اشتباه می شویم. رفتارهای ما از یک زباله که سر کوچه می گذاریم تا فعالیت سیاسی که می کنیم هر دو به یک شکل اشکال دار هستند! ما بلد نیستیم که بر سر خواسته های مشترک به توافق برسیم و حرکتی جمعی انجام دهیم فقط وقتی که خیلی به مان فشار آمد مثل گله یک کاری می کنیم که بعدا می فهمیم اسمش انقلاب بود! و بعد نمی دانیم خواسته های حقیقی مان چه بوده چون بیشتر حواسمان به این است که بگوییم خواسته های من بر حق تر است! یا بدتر از آن اینکه من بهتر و قشنگ تر می گویم خواسته های ما چیست! ما دچار مدزدگی تئوریک می شویم و نزاع تئوریکی می کنیم تا کم نیاوریم و یادمان می رود که هدف ما رفاه اجتماعی و حقوق انسانی و اجتماعی بود. و بعد تا تشخیص می دهیم یکی این وسط رهبر! است پشت سرش بله قربان گو راه می افتیم و از او یک دیکتاتور تمام عیار می سازیم تا پدرمان را در بیاورد! چندبار؟... تاریخ انگشتش را تا ته توی چشممان کرده و ما هنوز نفهمیدیم؟!...
اما چه باید کرد؟ آیا بدون اینکه بازی فوتبال بلد باشیم می توانیم در مسابقات جام جهانی مقام بیاوریم؟!! حتی اگر چشم اندازمان بهترین، اخلاقی ترین، حرفه ای ترین و فنی ترین فوتبال باشد، وقتی به آن ایمان نداشته باشیم و فقط جذب تلالو آن شده باشیم، وقتی به تواناییها و خصوصیات و شرایط مان اشرافی نداریم و برنامه ای که ریخته ایم یک چیز تخیلی است چون اصلا ما روزی دو ساعت هم تمرین فوتبال نمی کنیم! اینطوری حتی در مسابقات محله ای هندوستان هم مقام نخواهیم آورد... پس بازی کنیم! نه گنگ و گیج و براساس یک اشتباه کمدی وسط بازی فینال بپریم در تیم اسپانیا که حتما می اندازنمان بیرون! بلکه در همین تیم های محله ای مان با همان توپ موجود، و بعد از هربار که بازی می کنیم، برای بهتر شدن شرایط بازی کردنمان چانه زنی کنیم، تحصن کنیم، امتیاز بگیریم، زمین بازی بگیریم، چمن بشود، رخت کن برایش بخواهیم،.... نه اینکه منتظر بمانیم همه ی شرایط ایده آل باشد بعد بازی کنیم! این ایده آلیسم بیمار را رها کنیم!! قرار هم نیست با یک انقلاب به همه چیز یک شبه پایان دهیم؛ کدام ساختار را قرار است جایگزین کنیم؟ با چه سرمایه هایی جامعه ای نو بر پا کنیم؟ اصلاح باید در متن جامعه و در جهت ایجاد ساختارهای فکری و رفتاری درست صورت بگیرد. ساختارهای فکری ما با دموکراسی خیلی فاصله دارد. ساختارهای فکری ما با حقوق بشر، با حقوق اولیه ی بشر در تضاد است. بازی ما این است؛ ما باید با تمرین حرکتهای کوچک جمعی در جهت اهداف به ظاهر کوچک ولی ملموس حرکت کنیم و هر دستاوردش را پاس داری کنیم. از انجمن های کوچک محلی ، از انجمن های صنفی ، از انجمن های فرهنگی و ... غافل نباشیم. فضای گفتمان را حفظ کنیم و اشاعه دهیم. حرکتهای فردی را کنار بگذاریم و با تشکیل جمع یا بهتر از آن، با پیوستن به جمع های موجود، هم امتیاز بگیریم و هم برای گرفتن امتیازات بزرگتر توانمند شویم. یادمان باشد انسان بی مطالبه همواره بر سر جای خود خواهد ماند. مطالبات ماست که ما را به پیش خواهد برد... شناخت، برنامه ریزی، عمل به برنامه با همان شرایط موجود، گرفتن امتیاز و رسیدن به شرایط بهتر، بازنگری و از نو... باز نگری و از نو ... بازنگری و از نو... بازنگریو از نو...
پانوشت ها: (1) آرمان به نظر من یک پدیده ی ثابت نیست بلکه در حال تکامل باید باشد. یعنی شاید به پیرایه هایش برسیم و ببینیم که این آرمان ما نبوده ولی آنچه که در آن اصالت دارد باید همیشه جلوتر از ما باشد... (2) مدیریت استراتژیک، مدیریتی است که در تعیین استراتژیها گام بر می دارد.مدیریت استراتژیک برنامه ریزی بر اساس شناخت فاکتورهای مهم و تاثیر گذار و تدوین نقشه ی راه است... (3) ایده آلیسم ایرانی به نظر من مدت زیادی است که آفت زده و کرم زده شده است. مطلبی با همین عنوان نوشته بودم که الویت را به نوشته ی حاضر دادم. ایده آلیسم بیمار ایرانی منتظر شرایط کاملا ایده آل است تا بتواند اقدام کند. (4) سخنی از ارنستو چه گوارا (5) بیشتر قهرمانان تاریخی و ملی و سیاسی ما نه توسط دشمن خارجی که توسط نیروهای خودی کشته شده اند... (6) مقدمه ی کتاب «جامعه شناسی نخبه کشی» نوشته ی علی رضاقلی- نشر نی
|
لیست توصیفنامه ها30 تیر 86 - 17:27 | |
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.
موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
مرد مختصر.
|
17 تیر 86 - 12:30 | |
وقتی حواست نیست
زیباترینی
وقتی حواست هست
فقط زیبایی
حالا حواست هست؟ |
13 تیر 86 - 23:14 | |
سلام.قلم قوی و جسوری داری.واقع بینی ودقیقا همون چیزی که باید گفته بشه را میگی.وکسای دیگه یا نمی تونن یا می ترسن وارد این بحثها بشن. |





















