__
لیست دوستان :: 363
لیست کلوبها :: 98
  • نام کلوب :مبارزه با خشونت علیه ز
    نام انگلیسی : violence
    تاسیس : 25 دی 1383
    2579 عضو ، 601 بحث ، 17 آلبوم ، 20 مقاله ، 7 لینک ، 2 نظرسنجی

    مبارزه با خشونت علیه زنان

  • نام کلوب :آخرین و مهمترین خبرها
    نام انگلیسی : last_news
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    654 عضو ، 177 بحث ، 10 آلبوم ، 106 مقاله ، 9 لینک

    آخرین و مهمترین خبرها

  • نام کلوب :آیت الله طالقانی
    نام انگلیسی : m_taleghani
    تاسیس : 3 تیر 1384
    252 عضو ، 69 بحث ، 30 آلبوم ، 148 مقاله ، 5 لینک ، 4 نظرسنجی

    آیت الله طالقانی

  • نام کلوب :فلسفه برای كودكان و نو
    نام انگلیسی : falsafe_koodakan
    تاسیس : 27 مرداد 1385
    94 عضو ، 30 بحث ، 2 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

    فلسفه برای كودكان و نوجوانان

  • نام کلوب :طرفداران حقوق زنان در
    نام انگلیسی : women_rights
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    2534 عضو ، 885 بحث ، 7 آلبوم ، 61 مقاله ، 9 لینک

    طرفداران حقوق زنان در ایران

  • نام کلوب :کانون زبان ایران
    نام انگلیسی : ili
    تاسیس : 28 دی 1383
    2837 عضو ، 408 بحث ، 4 مقاله ، 3 لینک

    کانون زبان ایران

دل
31 خرداد 87 - 13:42

تار سکوت دل نوا...

 

من و ایوان . شب و ماه...

 

دشتی به هامون می زند...

 

بم می زند ... غم می زند...

 

آتش به خرمن می زند...

 

بگذار عاشقانه نگویم باز ... نه همان عاشقانه می گویم ... 

 

موی تو ... تار من . تار تو ... پود من

 

...............................

ان قدر دل كندن از تو سخت است

كه در اخرین كوپه از اخرین واگن قطار

نشسته ام!

تا هرچه قدر می شود...

دیرتر تركت كنم!!

............

 

اینچنین نازک مژگان .....به چه کارت آید

 

وقتی نبینی در جهان ....آنچه که خوشت آید

 

.............

 

قدم­هایت­شمار بودنم شده­اند ثانیه! گام بر ندارچنین بی­پروا ماه بانو...

 

............

 

من مرده ام! نمی دانم کی...

 

ولی امروز خیلی بی مقدمه درک کردم که حتی نفس هم نمی کشم...

 

ماهِ این ایوان٬  ارزانی تمامی شما زندگان

 

.............

 

 

 

قسم به برگ موهایت ...

 

نوشته های من بیداری محض است ...

 

حتی وقتی که در خواب می نویسم ...

 

شما به سکوت تمایل داشتید من به فرار ...

 

در بین تمام فرار ها و از این دست ...

 

فرار مغز ها کم بود... که تنها این نوع فرار به من نمی چسبید...

.

..................

 

.........

 

کلاف اول تمام می شود...

 

 

 

خیال خواب ندارم...

 

 

 

بارها رج به رج نوشته ام ،خط زده ام...

 

 

 

ساعت از دو گذشته... یکی از رو ... یکی از زیر....

 

 

 

آخرین رج هاست که می بافم...

 

 

 

بافه های دلم را به تن کن ...

 

 

 

ببین طرح بی تابی هایش را دوست می داری؟

لیست توصیفنامه ها
21 تیر 87 - 12:43
عشق معشوق را رهاتر و رهاتر خواهد كرد. عشق بال می بخشد و آسمان پهناور را به روی معشوق می گشاید. عشق نمی تواند زندان بسازد. اما این خاصیت عشق،‌ زمانی متجلی می شود كه دوست داشتن، توام با آگاهی باشد. تصاحب ... همه سعی می كنند فرد محبوب خود را به تصاحب درآورند، اما این دیگر عشق نیست. در حقیقت، وقتی شخصی را به تصاحب در می آورید،‌ نفرت می ورزید، ‌نابود می كنید، ‌می كشید و یك قاتل می شوید. عشق باید رهایی ببخشد. عشق بال می بخشد و آسمان پهناور را به روی معشوق می گشاید. عشق نمی تواند زندان بسازد،‌ اما این خاصیت عشق، ‌زمانی متجلی می شود كه دوست داشتن،‌ همراه با آگاهی باشد.
15 تیر 87 - 09:57
باشگاه مرکزی کاراته شوتوکان ‏W.S.K.F‏ در ایران‏ آموزش کیهون (تکنیکهای پایه و ترکیبی)، کاتا (فرمهای رسمی) و کومیته (مبارزه ‏کنترلی و مسابقه ای بر طبق قوانین فدراسیون کاراته جهانی ‏W.K.F‏)‏ نونهالان و نوجوانان (پسرها و دخترها)‏ زیر نظر: استاد احمد صافی ‏(ریاست محترم سبک شوتوکان جهانی ‏W.S.K.F‏ در ایران، سرمربی تیم ملی کره‏ جنوبی و کارشناس ارشد رشته تربیت بدنی)‏ ‏ ‏ مربیان کلاسهای عمومی نونهالان و نوجوانان: ‏ شنبه ها، دوشنبه ها و چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 20:15 : رضا صافی و امیر حسین البرز ‏ یکشنبه ها و سه شنبه ها از ساعت 17 تا 19 : مجید صافی و امیر حسین البرز پنجشنبه ها از ساعت 17 تا 19: مجید صافی (و گاهی اوقات با همکاری امیر حسین البرز)‏ نشانی باشگاه: تهران- خیابان سید جمال الدین اسدآبادی- بین خیابانهای 64 و 66- ‏پلاک 512‏ تلفن باشگاه: 88054018‏ لطفاً جهت اطلاع از شرایط تدریس خصوصی کاراته در منزل هنرجو توسط امیر حسین ‏البرز و ... به آدرس وبلاگ زیر مراجعه نمایید:‏ http:\\alborzrazmava.blogfa.com
14 تیر 87 - 15:35
خدا وندا000!اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا از آنجا بودنت !خداوندا000! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر به تن داری برای لقمه ی نانی غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی000 نمی گویی؟ خداوندا000اگر با مردم آمیزیشتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی شب آزرده ودل خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین آسمان را کفر می گویی000 نمی گویی؟ خدا وندا000اگر در ظهرگرماگیر تابستان تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشدو شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشدزمین و آسمان را کفر می گویی000 نمی گویی؟ خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را000!تو خود سلطان تبعیضی تو خود یک فتنه انگیزی اگر در روز خلقت مست نمی کردی یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمی کردی جهانی را چنین غوغا نمی کردیدگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجددگر آهم نمی گیرد دگر این سازها شادم نمی سازد دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصدنه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می سایدنه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد برای نا مرادی های دل باشدخدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟ به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟! شما ای مولیانی كه می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید! بگویید تا بفهمم چرا اشك مرا بیند؟چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گویدچرا او این چنین کور و کر و لال است و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش کنون از دست داده آن صفتها را چرا در پرده می گویم خدا هرگز نمی باشد من امشب ناله نی را خدا دانم من امشب ساغر می را خدا دانم خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد خدای من شراب خون رنگ می باشد مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد خدا هیچ است0خدا پوچ است0خدا جسمی است بی معنی خدا یک لفظ شیرین است خدا رویایی رنگین است شب است و ماه میرقصد ستاره نقره می پاشدو گنجشك از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد من اما سرد و خاموشم! من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم اگر حق است زدم زیر خدایی000 !!!عجب بی پرده امشب من سخن گفتم خداوندا000 اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم ولی نه؟! چرا من روسیه باشم؟چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟خداوندا000 تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی تو می گفتی كه نامردان بهشتت را نمی بینند ولی من با دو چشم خویشتن دیدم كه نامردان به از مردان ز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختندخداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را0 تو می گفتی اگر اهریمن شهوت بر انسان حكم فرماید من او را با صلیب خشم خود مصلوب خواهم كرد! ولی من دیده ام چشمان شهوت ران فرزندی كه بر اندام لخت مادرش دزدانه می لغزید! پس...قولت! اگر مردانگی این است به نامردی نامردان قسم نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم 000 !خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدربا نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا می لغزدخدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را بس کن تو ظلمت را
__