مهدی کاوه , mahdikveh

مهدی کاوه

مهدی کاوه , mahdikveh

مهدی کاوه

مطالبدوستان 11
cloobid
mahdikveh
، 3 سال و 5 ماه و 23 روز
مرد 37 ساله مجرد
فوق ديپلم ،

دوستان

  • شهرام بختیاری , m_k626
  • این دختره مرد  , donya5993
  • 11 نفر

    morebox img

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • امام حسین (ع) , emamhosein
  • 30 رسانه

    morebox img


تبلیغات

مهدی کاوه , mahdikveh
مهدی اطلاعات اصلی خود را بروز کرد. 3 سال پیش
تحصيلات : فوق ديپلم

99
مهدی کاوه , mahdikveh
مهدی اطلاعات اصلی خود را بروز کرد. 3 سال پیش
وضعيت تاهل : مجرد

کشور :

شهر :

تحصيلات : زير ديپلم

مهدی کاوه , mahdikveh

یا حجت بن الحسن العسکری علیهما السلام! خیلی ها دیروز، روز هشتم ربیع، سالروز شهادت پدر مکرمتان به استقبال رفتند. تا سالروز آغاز تاجگذاریتان را تبریک بگویند!

خیلی ها هم توجیهشان این بود که این همه قرن از شهادت امام یازدهم گذشته. چه اشکالی دارد!

و من ماندم که چطور ما در چنین مواقعی ملاحظه دل همه را داریم، اما وقتی به شما که امام حیّ ما هستید، می رسیم این همه توجیه و بی مهری و جفا روا می داریم.

مگر شما جدای از مایید؟! نه به والله که «بنفسی انت من مغیب لم یخل منّا»(1)

مگر شما عاطفه فرزندی و پدری ندارید؟! نه به والله که «الامام والد الشفیق، الانیس الرفیق و الاخ الشقیق...»(2)

مگر دنیا در نگاه شما...؟ نه به والله که به فرموده جد بزرگوارتان مولا علی علیه السلام« این دنیای [بی ارزش] ایشان، پیش من بی ارزش تر است از آب بینی بز.»(3)

پس چرا ما شما را نمی فهمیم! چرا دلتنگی هایتان ، تنهایی هایتان ،بی کسی و غربتتان ، درد ما نیست؟!

آقا ! می ترسم. می ترسم این بی بصیرتی ها در هنگام ظهور کار دستمان بدهد. می ترسم همانگونه که در روایات هست، شما را به عنوان امامی که ظهور نموده ، نپذیریم. با این توجیه که ایشان با آنچه ما در ذهنمان از «مهدی» ساخته ایم، فاصله دارد.

مولای خوبم! می ترسم از اینکه مهدی فاطمه سلام الله علیهما را نشناخته بمیرم. امامی که هست. الگو و مقتدا و رهبرم هست. نه آن امامی که در در ذهنم، باورم و نفسم برای خودم ساخته ام.

یا حجت بن الحسن! شما را به مظلومیت اهل بیت علیهم السلام در قنوت نمازهای شبتان برایمان از خداوند بصیرت امام شناسی بخواهید.

ادامه
کامنت بنویسید...
مهدی کاوه , mahdikveh
3 سال پیش
خاطرات شاگردان حضرت آیت الله بهجت(قدس سره)-01

آشنایی بنده با ایشان، از نماز جماعت آغاز شد. اولین باری که نماز جماعت آقا شرکت کردیم، واقعاً آن نماز اثر عجیبی روی ما گذاشت. فکر می‌کنم نماز شب جمعه هم بود؛ آن حالت عجیب آقا در نماز، مخصوصاً هنگام خواندن سوره جمعه و سوره اعلی، واقعاً همه مأمومین با صدای بلند گریه می‌کردند. واقعاً عجیب بود. من واقعاً شیفته آقا شدم؛ به‌طوری که اصلاً دیگر شب و روز نداشتم. دو ‌سه ساعت پیش از نماز به مسجد می‌آمدیم که آقا را زودتر ببینیم.

دنبال این بودم که راهی پیدا کنم برای اینکه به آقا نزدیک شوم. به ذهنم رسید که نامه‌ای به ایشان بنویسم. نامه‌ای نوشتم و از ایشان درخواست کردم که برای نماز شب و خودسازی نصیحتی کنند و راه‌حلی به ما نشان بدهند. وقتی جواب نامه را دادند، فرمودند: «اگر من مطلبی خدمتتان عرض کنم، شما گوش می‌کنی یا مثل بنده این گوشَت در و این گوشَت دروازه است؟». عرض کردم: «بله، اگر لطف کنید، گوش می‌کنیم». ایشان دستور‌العملی به ما دادند و فرمودند: «کتاب معراج‌السعاده مرحوم آقای نراقی را تهیه کنید و روزی در حدود یک صفحه مطالعه کنید و در غیر واجباتتان به آن فکر کنید تا کاملاً برایتان هضم شود».
آیت الله بهجت
ادامه
مهدی کاوه , mahdikveh
3 سال پیش
دود امروز تهراندود تهران بلای جانم نیست! تیر شیطان بلای جانم شد لغزش ِپای دل هلاکم کرد زلفی افشان بلای جانم شد نه حلال و حرام قرآنی! نه نماز درست و درمانی! سی چهل بار حج اگر بروی تازه ثابت شود مسلمانی! وام های ِ نزولی شرعی حکم فقه ربا، سلیقه ای است کارمان آخرِ دموکراسی ست واجبات ِ خدا سلیقه ای است دین دلم را نزد؛ شما زده اید! منبری ها! چقدر خودبینی!؟ شده کابوس ِ کودکی هایم اَخم و تخم معلم ِ دینی بت پرستیم؛ من سند دارم برج میلاد را هُبل کردیم جای فرمایشات ِ ِپیغمبر بینی و گونه را عمل کردیم تهمت و افترا، دروغ ودغل در ریا، چیره دست و تردستیم من ِ بدبخت! تازه فهمیدم شیعیان ِ معاویه هستیم سرِمنبر«علی علی» گویان پشت منبربه فکر مَه رویان ریش مان قیمت طلا دارد شده اسلام بهترین دکان از تورم نگو،ورم کردم به نظر«رشوه» بحث دلچسبی ست آشنا هست؛ بی خیال ِ خدا اکثرپُست هایمان غصبی ست جنگهای درون- برون حزبی کاوه ای کو!؟ درفش بردارد شهر تهران چرا حواست نیست!؟ به خلیجت عرب نظر دارد تیتر تکراری جرایدهاست سرقت وقتل های ناموسی صنعت ِ پارس را شکوفا کرد جنس مرغوب ِ چینی و روسی از شلوغی ِ «انقلاب» بترس کاسه ی صبر«کارگر» پُر شد حرف ِحق زد قلم،جریمه نکن! نان امروزهم که آجر شد بس کن این نعل ومیخ را، شاعر شاعر نهضت ِ تبرایی شعر شیعه کجا دوپهلو بود!؟ نکند بچه های بالایی!؟ جدل بین رنگها داریم آبی وسرخ؛ تازه گی ها سبز یاد تنهای ِ عالم افتادم شال منجی ِ صبح فردا، سبز کاش حضرت نگاه مان می کرد لحظه هامان به هرزه گی رفت اند عده ای بینوا گرسنه ی عشق عده ای مست ِ ثروت نفت اند خوب شد عده ای شهید شدند کوچه هامان بدون ِ نام نماند خوب شد جام زهرِ تلخی بود رفت از پیش ما...امام نماند باکری ها چه خوب شد،رفتند چقدر خوب شد که همت نیست یاد آوینی ِ بزرگ بخیر قلمی تشنه ی شهادت نیست بوی ِ تند گناه می آید سُرب این شهر دشمن ریه نیست نفست بند آمده شاعر هیچ جا بهتر از حسینیه نیست وحید قاسمی
ادامه