آرش ایرانی , mag1c

آرش ایرانی

 سالروز آزادی خرمشهر به ارتشیان و مردم عزیز ایران گرامی باد.
آرش ایرانی , mag1c

آرش ایرانی

مطالب
cloobid
mag1c
، 8 سال و 10 ماه و 5 روز
مرد 34 ساله مجرد
دکتري و بالاتر ، Developer


تبلیغات

محمد  , miladbarca
آقا تا حالا دقت کرده بودین ک کلاه قرمزی مظهر و نماد اقتصاد مقاومتیه،آخه لامصب نزدیک بیست ساله همین یه لباس تنشه.
ادامه
99
آرش ایرانی , mag1c
چند روز پیش ، خانم یولیا واسیلی یونا ، معلم سر خانه ی بچه ها را به اتاق کارم دعوت کردم. قرار بود با او تسویه حساب کنم. گفتم بفرمایید بنشینید یولیا واسیلی یونا ! بیایید حساب و کتابمان را روشن کنیم … لابد به پول هم احتیاج دارید اما ماشاالله آنقدر اهل تعارف هستید که به روی مبارکتان نمی آورید. خوب قرارمان با شما ماهی ٣٠ روبل ! نخیر ۴٠ روبل نه ، قرارمان ٣٠ روبل بود … من یادداشت کرده ام. به مربی های بچه ها همیشه ٣٠ روبل می دادم. خوب دو ماه کار کرده اید. دو ماه و پنج, روز درست دو ماه , من یادداشت کرده ام … بنابراین جمع طلب شما می شود ۶٠ روبل. کسر میشود ٩ روز بابت تعطیلات یکشنبه که شما روزهای یکشنبه با کولیا کار نمی کردید … جز استراحت و گردش که کاری نداشتید و سه روز تعطیلات عید!



چهره ی یولیا واسیلی یونا ناگهان سرخ شد ، به والان پیراهن خود دست برد و چندین بار تکانش داد اما لام تا کام نگفت. بله ، ٣ روز هم تعطیلات عید … به عبارتی کسر میشود ١٢ روز … ۴ روز هم که کولیا ناخوش و بستری بود که در این چهار روز فقط با واریا کار کردید … ٣ روز هم گرفتار درد دندان بودید که با کسب اجازه از زنم ، نصف روز یعنی بعد از ظهرها با بچه ها کار کردید . ١٢ و ٧ میشود ١٩ روز. ۶٠ منهای ١٩ ، باقی میماند ۴١ روبل. هوم … درست است؟



چشم چپ یولیا واسیلی یونا سرخ و مرطوب شد. چانه اش لرزید ، با حالت عصبی سرفه ای کرد و آب بینی اش را بالا کشید اما لام تا کام نگفت.

در ضمن ، شب سال نو ، یک فنجان چایخوری با نعلبکی اش از دستتان افتاد و خرد شد … پس کسر میشود ٢ روبل دیگر بابت فنجان … البته فنجانمان بیش از اینها می ارزید یادگار خانوادگی بود اما بگذریم! بقول معروف: آب که از سر گذشت چه یک نی ، چه صد نی. گذشته از اینها ، روزی به علت عدم مراقبت شما ، کولیا از درخت بالا رفت و کتش پاره شد … اینهم ١٠ روبل دیگر و باز به علت بی توجهی شما ، کلفت سابقمان کفشهای واریا را دزدید شما باید مراقب همه چیز باشید ، بابت همین چیزهاست که حقوق میگیرید. بگذریم , کسر میشود ۵ روبل دیگر . دهم ژانویه مبلغ ١٠ روبل به شما داده بودم . به نجوا گفت: من که از شما پولی نگرفته ام ! گفتم : من که بیخودی اینجا یادداشت نمی کنم . بسیار خوب … ۴١ منهای ٢٧ .



این بار هر دو چشم یولیا واسیلی یونا از اشک پر شد. قطره های درشت عرق ، بینی درازش را پوشاند. دخترک بینوا با صدایی که می لرزید گفت: من فقط یک دفعه آن هم از خانمتان پول گرفتم فقط همین , پول دیگری نگرفته ام.

راست می گویید ؟ می بینید ؟ این یکی را یادداشت نکرده بودم . پس ١۴ منهای ٣ میشود ١١ . بفرمایید اینهم ١١ روبل طلبتان! این ٣ روبل ، اینهم دو اسکناس ٣ روبلی دیگر و اینهم دو اسکناس ١ روبلی جمعاً ١١ روبل . اسکناسها را گرفت ، آنها را با انگشتهای لرزانش در جیب پیراهن گذاشت و زیر لب گفت: مرسی .



از جایم جهیدم و همانجا ، در اتاق ، مشغول قدم زدن شدم. سراسر وجودم از خشم و غضب ، پر شده بود . پرسیدم بابت چه مرسی ؟؟ !! چرا مرسی ؟!! آخر من که سرتان کلاه گذاشتم! لعنت بر شیطان ، غارتتان کرده ام! علناً دزدی کرده ام . گفت : پیش از این ، هر جا کار کردم ، همین را هم از من مضایقه می کردند.

مضایقه می کردند ؟ هیچ جای تعجب نیست! ببینید ، تا حالا با شما شوخی میکردم ، قصد داشتم درس تلخی به شما بدهم … هشتاد روبل طلبتان را میدهم … همه اش توی آن پاکتی است که ملاحظه اش میکنید! اما حیف آدم نیست که اینقدر بی دست و پا باشد؟ چرا اعتراض نمیکنید؟ چرا سکوت میکنید؟ در دنیای ما چطور ممکن است انسان ، تلخ زبانی بلد نباشد؟ چطور ممکن است اینقدر بی عرضه باشد؟



به تلخی لبخند زد. در چهره اش خواندم که آری ممکن است. بخاطر درس تلخی که به او داده بودم از او پوزش خواستم و به رغم حیرت فراوانش ، ٨٠ روبل طلبش را پرداختم. با حجب و کمرویی ، تشکر کرد و رفت.

به پشت سر او نگریستم و با خود فکر کردم در دنیای ما، قوی بودن و زور گفتن ، چه سهل و ساده است.


اثر آنتوان چخوف
ادامه
64
7
31
آرش ایرانی , mag1c
رادیو دولتی انگلیس که در شامگاه نهم اردیبهشت ۱۳۶۱ اعلام می‌کرد: «چنانچه ایرانیان درصدد بازپس گرفتن خرمشهر برآیند، سخت‌ترین "گردو" را برای شکستن برگزیده اند.» سرانجام ناچار شد سکوت خود را بکشند و طی گفتاری در روز پنجم خرداد ماه سال ۶۱ یعنی دو روز پس از آزادسازی خرمشهر توسط رزمندگان اسلام حیرت زده اعلام کند: «از زمانی که خبرنگاران غربی از نیروهای عراقی در خرمشهر دیدن کرده و از روحیه خوب آن‌ها گزارش داده اند، بیش از سه یا چهار روز نمی‌گذرد که ناگهان همه شهر از دست عراقی‌ها بیرون کشیده شد.»

خبرگزاری رسمی "عراق-آی. ان" طی یک اطلاعیه کوتاه ضمن آنکه از خرمشهر با عنوان "بندر خرمشهر" نام برد، اعلام کرد: "سخنگوی ارتش عراق اعلام کرده است بندر خرمشهر را ترک کرده و تا مرزهای بین المللی عقب نشینی کرده اند. این خبرگزاری افزود که عقب نشینی نیروهای عراقی، از روز یکشنبه اول خرداد ۱۳۶۱ آغاز شده است. "

خبرگزاری آمریکایی "یونایتدپرس" در ساعت یست و دو دقیقه بامداد چهارم خرداد، در گزارش ارسالی خود از بیروت، سربازان عراقی را در حال فرار توصیف کرده و نوشت: "سربازان در حال فرار عراق، سرگرم گریختن از خرمشهر و مناطق اشغالی هستند. "

رادیو دولتی "صدای امریکا" پس از پنج شبانه روز سکوت و امتناع از انعکاس خبر فتح خرمشهر توسط نیروهای ایران، سرانجام در "گزارش ویژه" هشتم خرداد ماه سال ۱۳۶۱ خود گفت: "با وجود مشکلات تدارکاتی، ناآرامی‌های ناشی از انقلاب و کاهش تدریجی قدرت عملیات نیروهای هوایی ایران، ماشین نظامی ایران به گونه‌ای اعجاب آور عمل کرد. "

روزنامه "گاردین" چاپ انگلستان درباره سقوط فتح خرمشهر می‌نویسد: «سقوط خرمشهر یعنی سقوط آخرین و مهم‌ترین افتخار جنگی عراق که ایرانی‌ها با بازپس گرفتن آن، این برگ برنده را که به وسیله آن عراق می‌کوشید ایران را به پای میز مذاکره بکشاند، از دست بغداد ربودند.»

منبع :http://khabarone.ir/
ادامه
11
1
15
آرش ایرانی , mag1c
ایران 1 روز پیش
۳۱ شهریور ۱۳۵۹ حمله کردند... زیاد بودند؛ ۱۲ لشکر: دو لشکر زرهی، پنج لشکر مکانیزه، دو لشکر پیاده، ۲۴۰۰ تانک، ده هزار سرباز، توپخانه (مستقر در ۳۵ کیلومتری شهر)، پشتیبانی هوایی (هواپیما و هلیکوپتر)... می‌گقتند:"آمده ایم المحمرة را پس بگیریم"
ما اما اینطرف ۳۰۰۰ نفر : ۶۰۰ تکاور نیروی دریایی ارتش ایران و مابقی نیروهای سپاه و داوطلبان بومی خرمشهر بودیم که جمعا ۱۰۶، موشک تاو و تیربار آمریکایی و شش قبضه تفنگ ۱۰۶ داشتیم و ۵ قبضه کالیبر ۵۰ و ۲۲۰ قبضه آرپی‌جی ۷...
گفتند ۱ روزه "المحمرة" را می‌گیریم و ۳ روزه خوزستان و دو هفته‌ای کل ایران؛ ۳۴ روز طول کشید... ۳۴ روز مقاومت... ۳۴ روز دفاع جانانه ی بچه های خرمشهر و آغاجری و مسجد سلیمان و امیدیه و ماهشهر و دزفول و بهبهان...
۳۴ روزی که بچه‌های خرمشهر، با خونشان ایران را روسفید کردند و ارتش تا بن دندان مسلح صدام را پشت دروازه‌های خرمشهر نگه داشتند.
پس از ۳۴ روز مقاومت جانانه اما، ۴ آبان ماه خرمشهر سقوط کرد؛ ایران غصه دار شد، هر جا که رسیدند با اسپری نوشتند "المحمره"؛ نوشتند: "جئنا لنبقی...آمده ایم که بمانیم"... اسارت ۱۹ ماه اش، استخوانی بود در گلوی ۳۶ میلیون ایرانی؛
اما ۳ خرداد ۱۳۶۱ وقتی که فرار می‌کردند، حتی فرصت نکردند شعارهایشان را از روی دیوارها پاک کنند... حتی فرصت نکردند ، کلاه‌ نظامی‌شان را که روی زمین افتاده بود، بردارند...
ادامه
16
7
22
آرش ایرانی , mag1c
#عکسی_تکان_دهنده

به مسئولین توصیه میشود یک نسخه ازاین عکس را قاب بگیرند و در دفتر کارشان نصب کنند

تا یادشان نرود چه بدهی کمر شکنی به این ملت دارند
ادامه
32
30
14