آرش ایرانی مقدم , mag1c

آرش ایرانی مقدم

 هرکی شر و ور رو پیجم داغ کنه حذف میشه. لطفا رعایت کنید.
آرش ایرانی مقدم , mag1c

آرش ایرانی مقدم

مطالب
cloobid
mag1c
، 9 سال و 10 ماه و 2 روز
مرد 35 ساله مجرد
دکتري و بالاتر ، Developer


تبلیغات

آرش ایرانی مقدم , mag1c
داستان بزبزقندی از نگاه دوربین (طنز :D ) قسمت سوم
دینگ دینگ دیرینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دیریریرینگ...
اگر می خواهید از بلای خانمان سوز اعتیاد نجات پیدا کنید هم اکنون با ما تماس بگیرید ...
داروی ترک اعتیاد سناتور راهی برای نجات از بلای خانمان سوز اعتیاد همراه با 300 مکمل دارویی دیگه + چند تا بسته آب نبات ترک سیگار و چیزای دیگه.
اصل این دارو را فقط با نشانه هولوگرام مخصوص سناتور تهیه فرمائید.
سناتورررررررررررررررر.

دستگااااااااااه لارجرباکس
مخصوص آقایاااااااااان
 جدید ترین دستگاه در اروپا جهت ناتوانی ج ... (30 سانتی متر در هفته).
با خرید یک پکیج می توانید یه عدد داروی ترک اعتیاد نیز به عنوان هدیه دریافت کنید...
لارجر باااااااااااااااااااااااکس
دیریریمممممممممم.
اگر می خواهید همینجوری الکی به اروپا سفر کنید و برای همیشه انجا بمانید با ما تماس بگیرید
سازمان مهاجرت WIP راهی مطمئن برای موندن در اروپا ، افریقا و کانادا
ما برای شما ویزا ، پاسپورت و خونه تهیه می کنیم فقط کافیست با ما تماس بگیرید
سازمان مهاجرت W I P.


سونی اریکسون شما را به دیدن این فیلم زیبا دعوت می کند.
چیه؟
خب این مدل فیلما رو که توی تلوزیون نشون نمیدن!

در قسمت قبل دیدیم که بزبزقندی با تلفنی که بهش زده شد می رفت خونه همسر آیندش که اونو از نزدیک ببینه ولی غافل از اینکه گرگه با تغییر صدا سعی در فریب بزبزقندی داشت و نقشه شومی واسه بزبزقندی کشیده بود...

[قسمت سوم]

بزبزقندی به محل قرار رسید و زنگ آیفون تصویری خونه رو زد گرگه هم در رو باز کرد و بزبزقندی وارد خونه شد...
وقتی رفت داخل دید کسی خونه نیست خلاصه کفشاشو درآورد بلند سلام کرد که یهو دید یه صدای خنده وحشناک داره میاد
جلوتر که رفت دید گرگه با یه رکابی از آشپزخونه در اومد بعد بزبزقندی که خیلی ترسیده بود خواست فرار کنه که یهو گرگه با یه ریموت در رو قفل کرد :D
گرگه خنده کنان به سمت بزبزقندی اومد و یهو خفت بزبزقندی رو گرفت که یهو یه چیزی از پشت سر محکم خورد رو سر گرگه بزبزقندی هم از زیر دست و پای گرگه خودشو کشید بیرون دید پنجره پشت سر گرگه بازه و بعد اسکوفیلد رو دید !

بزبزقندی که خیلی از دیدن این صحنه خوشحال شده بود پرید بغل اسکوفیلد و دستشو انداخت گردن اسکوفیلد که یه صدای تیر اومد بعد که برشگت پشت سرشو نگاه کرد دید گرگه با یه رولور یه تیر از پشت به اسکوفیلد شلیک کرده اسکوفیلد هم با دست تیر خورده اومد بره سمت گرگه و گرگه هم خواست یه تیر دیگه شلیک کنه که یکی از پنجره با وینچستر گرگه رو ناکار کرد !
بزبزقندی و اسکوفیلد که دست پاچه شده بودن به پنجره نگاه کردن و دیدن رییس شرکته وایساده دم در ...
بعد رییس شرکته اومد جلو و از بزبزقندی معذرت خواهی کرد و بزبزقندی هم اونو بخشید...
رییس شرکته هم به اسکوفیلد گفت با بزبزقدی ازدواج کنه و اونا هم قبول کردن
آخر فیلم هم که بزبزقندی توی غروب کنار ساحل داره اسکوفیلد رو ماچ میکنه و هر دو توی افق محو میشن.... :D   با تشکر از :نیروی انتظامی لس آنجلس
 شهرداری کالیفرنیا
 آتش نشانی تهران بزرگ
 نیروهای ویژه 110
کلانتری 25 تهران بزرگ
خانواده محترم رجبی
 ستاد مبارزه با مواد مخدر استان البرز
 اداره کل زندانهای تهران (بخصوص اهالی محترم زندان اوین)و کلیه کسانی که ما را در ساخت این فیلم یاری نمودند...
 نویسنده: آرش ایرانیانتشار داستان با ذکر منبع بلا مانع است.
ادامه
99
آرش ایرانی مقدم , mag1c
داستان بزبزقندی از نگاه دوربین (طنز :D ) قسمت دوم
در قسمت قبل دیدیم که شوهر بزبزقندی به کمک اسکوفیلد از زندان فرار کرد و بعد از پیدا کردن گرگه اونو کشت و بعد هم به خاطر ننگی که بالا اومده بود خود کشی کرد و در بخشهای بعدی بزبزقندی برای ادامه زندگی خودش و بچه هاش در یک شرکت کامپیوتری به عنوان منشی استخدام میشه...
--------------------------------------------
قسمت دوم: :D
--------------------------------------------

1هفته بعد از اینکه بزبزقندی توی شرکت استخدام شد یهو تلفنش زنگ خورد و آقای مدیر اونو به اتاقش دعوت کرد و بهش گفت که می خواد راجع به موضوع مهمی باهاش صحبت کنه.
بزبزقندی که نمی دونست چی به چیه رفت تو اتاق رییس بعد رییس بهش یه پیشنهاداتی داد ...(پیشنهاد اضافه کاری ... سانسور :D) که در غیر اینصورت اخراجش می کنه و یه منشی دیگه استخدام می کنه و بهش 1روز وقت داد تا فکراشو بکنه اونم هیچی نگفت و با ناراحتی از اتاق رییس اومد بیرون.
البته ناگفته نمونه که بزبزقندی خیلی تیکه سرحالی بود و هرکی میدیدش میرفت تو کارش :))
بعد از اینکه بزبزقندی از اتاق رییس برگشت رفت و پشت کامپیوترش نشست و یاهو مسنجرش رو باز کرد و با آیدیش اومد بالا بلکه با کسی حرف بزنه و از این ناراحتی بیاد بیرون ...
آیدشو که باز کرد دید کسی توی ادلیستش نیست خلاصه زل زده بود به ادلیستش که با تعجب دید یکی میخواد آیدیشو اد کنه اونم معتلش نکرد و آیدی طرف رو اد کرد و بعد از دادن asl/plz از طرف پرسید منو از کجا میشناسی ؟ آیدی منو از کجا آوردی؟ (طبق معمول همه دخترا :D )
طرف گفت من یکی از دوستای مرحوم شوهرتم که قبلا باهم تو یه بند بودیم با هزار زحمت آیدیتو پیدا کردم منو شوهرت باهم ترک کردیم و تصمیم گرفتیم که بعد فرار از زندون یه زندگی جدید باهم شروع کنیم و منم بتونم دوباره ازدواج کنم حالا هم می خوام باهات ازدواج بکنم !
:))
بزبزقندی که دید فرصت از این بهتر گیرش نمیاد از یه طرفم از دست این رییسه خلاص میشه به طرف گفت عکستو برام بفرست اونم عکسشو واسش فرستاد و دید طرف خیلی خوشتیپه از ظاهرش هم که معلومه وضعش بدک نیست بعد گفت من باید ببینمت فعلا نمیتونم بهت جواب بدم طرفم بهش گفت فردا سر ساعت 5:30 سر 4راه طویله آباد کنار استبل میبینمت :D بعدم شماره تلفن همدیگرو گرفتن تا باهم قرار بذارن.

[خونه گرگه]

گرگه آیدیشو بست و یه نیش خند ترسناک زد و رفت سر یخچال و شیشه گرنس رو براشت یه پک ریخت تو گیلاس و به سلامتی بزبزقندی خورد.


بزبز قندی از سرکار که اومد رفت سمت خونه بعد به در خونه که رسید زنگ خونه رو زد ولی دید کسی در رو باز نمی کنه دوباره زنگ زد رفت جلو آیفون تصویری وایساد دوباره دید کسی در رو باز نمی کنه خلاصه دست کرد تو کیفش و کلید خونه رو پیدا کرد و با ترس و لرز در خونه رو باز کرد و دویید سمت خونه دید شنگول و منگول و حبه انگور دارن پلی استیشن بازی می کنن و صدای تویزیونم تا آخر زیاد کردن :D
بعد رفت تلویزیون و از برق کشید بیرون و با عصبانیت به بچه هاش گفت چرا هرچی زنگ می زنم درو باز نمی کنین؟
بچه هاش هم هرکدوم تقصیر رو انداختن گردن اون یکی خلاصه بهشون گفت زود باشید برید سر درس و مشقتون ...

بزبزقندی که تا خود صبح از خوشحالی نتونسته بود بخوابه رفت تو اتاقش و فرداش رفت سر کار بعد چند دقیقه دید زنگ تلفن رییسه زد و به اتاقش دعوتش کرد.

بعد رییسه به بزبزقندی گفت خوب خانوم بزبزقندی فکراتونو کردین؟
بزبزقندی هم که دیگه رییس رو به پشمش هم حساب نمیکرد با یه صدای بلند گفت خفه شو بی شعور آشغال بعدم یه سیلی زد تو گوش رییسش که یهو همه تایپیستای شرکت ریختن تو اتاق رییس .
رییس هم که تا ته ... سوخته بود با صدای بلند به بزبزقندی گفت از شرکت من برو بیرون از الان شما اخراجی!
بزبزقندی هم بهش گفت به درک که اخراجم همین الان از شرکت به صاحب موندت میرم بیرون بعدم رفت وسایلش رو جمع کرد و قضیه و رو به همه تایپیستا گفت و رفت.

از شرکت که بیرون اومد با خوشحالی تو دل خودش می گفت به درک که بیرونم کردی اصلا دیگه کار نمی کنم میرم با یارو هرجوری شده ازدواج میکنم و سرفرصت پدرتم درمیارم.

بعدم رفت خونه و غذا واسه بچه هاش درست کرد و ساعت 5 از خونه زد بیرون که دید تلفنش زنگ می خوره.
تلفن رو که جواب داد دید که طرف (گرگه) بهش میگه بزبزقندی جون نمی تونم بیام سرقرار یه مشکلی واسم پیش اومده اگه میشه آدرس خونه رو بهت میدم بیا خونه ببینمت.
بزبزقندی هم که مجبور بود به طرف اعتماد کنه به طرف آدرس خونه حرکت کرد...  نویسنده: آرش ایرانیانتشار داستان با ذکر منبع بلا مانع است.
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
داستان بزبزقندی از نگاه دوربین (طنز :D ) قسمت اول
به نام خداامروز قصد دارم داستان بزبزقندی رو از دیدگاه خودم مورد تحلیل و بررسی قرار بدماین داستان فقط جنبه طنز داره و هیچ ارزش قانونی دیگه ای نداره :)) *************************************************************** اگر می خواهید از بلای خانمان سوز اعتیاد نجات پیدا کنید هم اکنون با ما تماس بگیرید ...
داروی ترک اعتیاد سناتور راهی برای نجات از بلای خانمان سوز اعتیاد همراه با 300 مکمل دارویی دیگه + چند تا بسته آب نبات ترک سیگار و چیزای دیگه.
اصل این دارو را فقط با نشانه هولوگرام مخصوص سناتور تهیه فرمائید.
سناتورررررررررررررررر. 
اگر می خواهید همینجوری الکی به اروپا سفر کنید و برای همیشه انجا بمانید با ما تماس بگیرید
سازمان مهاجرت WIP راهی مطمئن برای موندن در اروپا ، افریقا و کانادا
ما برای شما ویزا ، پاسپورت و خونه تهیه می کنیم فقط کافیست با ما تماس بگیرید
سازمان مهاجرت W I P.


سونی اریکسون شما را به دیدن این فیلم زیبا دعوت می کند. :Dقسمت اول... من فکر می کنم پدر خونه (شوهر بزبز قندی)  3شیفته کار نمیکنه.
این احتمالا از روز اول از نوع خاصی از علف استفاده می کرده همونی که اصطلاحا بهش علف گفته میشه (حشیش)نه خود علف.
اینه که پدر خونواده به اون نوع از علف معتاد میشه و با بزبز قندی شب میشینه مشورت می کنه و به این نتیجه میرسن که پدر خونواده برای اینکه بتونه خرج خونواده + علف خودش رو دربیاره مجبوره از صبح تا شب بره دزدی!
اونم دزدیه ضبط ماشین.
از اونجایی که پدر خونواده مثل یه بز رفتار می کرده ناگهان توسط سگ نگهبان دستگیر میشه و 6 سال و 3 ماه و 1روز میره تو پاچش!
بعد از این اتفاقی که براشون میوفته گرگ پیشنهاد ازدواج به بزبز قندی رو میده و از اونجایی که بزبزقندی از بچگیاش از گرگه خوشش نمیومده پیشنهاد گرگ رو رد می کنه و این میشه که گرگه عقده ای میشه و تصمیم به انتقام میگیره ، تا اینکه روز و شب با نقشه های پی در پی سعی میکنه که بتونه یکی از بزغاله های بزبزقندی رو گروگان بگیره تا بتونه بزبزقندی رو برای ازدواج راضی کنه!
در ادامه داستان بزبزقندی چون منبع درامدی نداشته و گرگ هم از این موضوع باخبر بوده یه فکر کثیف به سرش میزنه و تصمیم میگیره تا با یکی از دوستای دوره دانشگاهشون راجع به این موضوع مشورت کنه و به این نتیجه میرسه که رفیق گرگه که با یکی از گوسفندان دوره بچگی رفاقت چندین و چند ساله داشته بره و رو مخ بزبزقندی کار کنه بلکه بتونه از راه به درش کنه تا گرگه هم انتقامش رو گرفته باشه و هم اینکه این وسط هالی به هولی بره باشه :D
بعد از اینکه بزبزقندی از راه به در میشه میره بالا شهر تهران (فکر کنم سمت تجریش اینا بوده) و شبا کنار جاده وای میسته تا ماشینا جلو پاش ترمز کنن .
خلاصه هر روز این اتفاق میوفته تا خرج بچه هاشو بتونه در بیاره.
از طرف دیگه خبر این موضوع به شوهر بزبز قندی توی زندان میرسه و تصمیم جدی میگیره تا علف رو ترک کنه ...
بعد از اینکه علف رو ترک می کنه و توی زندان شروع به ورزش میکنه با یکی از زندانیا به اسم اسکوفیلد آشنا میشه و تصمیم میگیرن راهی واسه فرار از زندان پیدا کنن.
تا اینکه شوهر بزبزقندی به کمک اسکوفیلد از زندان فرار میکنن و پرسان پرسان آدرس خونه گرگه و رفیقش رو برای انتقام گرفتن پیدا میکنن.
بعد از اینکه به در خونه گرگه میرسن میبینه گرگه خفت بزبزقندی رو گرفته و می خواد اذیتش کنه.
یهو می پره وسط و با شاخاش گرگه رو شل و پر میکنه و میکشه و بعد چون میبینه دیگه خیلی دیر شده واسه اینکه آبروش نره و دیگه نمیتونه این ننگ بزرگ رو تحمل کنه یکی از شاخاشو میشکنه و تو قلب خودش فرو میکنه و میمیره.
از اون روز به بعد بزبزقندی تنها میشه و چون دیگه توبه کرده میره یه روزنامه نیازمندی ها میخره و توی همون روزنامه یه شغل منشی گری پیدا میکنه و در یه شرکت کامپیوتری استخدام میشه.
از طرفی رفیق گرگه چون شوهر بزبزقندی گرگه رو کشته به فکر گرفتن انتقام خون رفیقش از بزبز قندی میوفته و نقشه میکشه تا تمام بچه های بزبزقندی رو بخوره ...
و این میشه که این داستان ادامه پیدا میکنه....  نویسنده: آرش ایرانیانتشار داستان با ذکر منبع بلامانع است.

 
ادامه
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 1 هفته پیش
هرکی شر و ور رو پیجم داغ کنه حذف میشه. لطفا رعایت کنید.
آرش ایرانی مقدم , mag1c
آرش 1 هفته پیش
این وسط یارو رفته تو پیج ترامپ داره کاندوم تبلیغ میکنه یعنی همچین ملت باحالی هستیم ما