کویر
ای که به من آموختی که عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست و آن دوست داشتن است وآن آسمان پر آفتاب و زیبای ارادت است و آن بیتابی پر نیاز و دردمند دو روح خویشاوند است آشنایی دو تنهای سرگردان بی پناه در غربت پرهراس و خفقان آور این عالم است که عالمیان همه همزبانان و هموطنان همند برادران و خواهران همند و در خانه ء خویشند و بر دامن زمین مادر خویش و در سایهء زمان پدر خویش که زادگاه زمین و زمانه اند و ساکنان خاک
و تو آموختی که آنچه دو روح خویشاوند را در غربت این آسمان و زمین بیدرد دردمند می سازد دوست داشتن است و من در نگاه تو ای خویشاوند بزرگ من ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود ودر ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق فرار پدیدار دیدم که تبعیدی این زمینی
و اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر می شوم
دکتر علی شریعتی