__
لیست دوستان :: 13
لیست کلوبها :: 5
خودم
10 شهریور 85 - 19:35
همیشه تنهاییم را پشت خنده های مصنوعیم مخفی می کنم اما حالا....حالا که وقتی غم در چهره ام دارد ضجه می زندتنهاییم را لخت اور می بینم...
دیگر مثل آنروزها حرفهایم بوی شعر نمی دهد...از دست این روزها فردا به یادم نمی آید..
گاهی چیزهایی را می فهمم که بقیه قادر به درک آن نیستند و برای همین از بودن خودم بیزار می شوم.
انسان موجودی است عجیب و عجیب تر چیزی است که دز سینه دارد.... دل
حالا فطره های اشک امانم را بریده اند...دستانم می لرزند.
هزاران جمله_ی نوشتنی دارم....اما... دستانم می لرزند.

 

کاشکی وسعت شهر..
خالی از حیله و نیرنگ پر از عاطفه بود
حرفها کوچه و بازاری بود....
و نه چون شعر اسیر لغت قافیه بود

 

سلام دوستان عزیز از اینکه اشعار منو میخونید خوشحالم ...ممنون میشم اگه نظرتونو  بنویسید. ضمنا اگر این اشعارو کپی میکنید بی زحمت مرجعش رو هم ذکر کنید.   سپاسگزارم

 

حقیر: محمدرضاآقاشاهی

********

لبخند میزنی و برایم چه آشناست

حسی که در وجود من این روزها رهاست

آهنگ چشمهای تو وقتی که کوک نیست

مردی اسیر کوچه_ی تاریک انزواست

اینجا برای از تو سرودن فضا کم است

وقتی هوای پنجره تاریخش انقضاست

 

********

 

گاهی میان وسعت دستان خالیم

حس من کنم که دار و ندارم نگاه توست

هر چند عاشقانه سرودم ترا ولی

شبهای شعرخوانی من رو سیاه توست

 

********

 

دارد ترانه می شود این دلنوشته هام

لبخند می زنم به تمام گذشته هام

.......

********

 

دیروز رسید نامه ات باز

ای خوب ترین الهه_ی ناز

امضا شده بود پای نامه

آن بوسه که داشت یک سبد راز

لبریز سلام یک غزل بود

آبی تر از آسمان ایجاز

همراه نسیم عطر بویت

می برد مرا به اوج پرواز

آهنگ نگاه چشمهایت

از کوک برون مباد ای ساز

 

********

 

کسی درون من انگار غمبرک زده است

به زخم کهنه_ی تنهائیم نمک زده است

دوباره ذهن مرا دوره کرد خاطره هات

دلم برای نگاهت همیشه لک زده است

 

 

********

 

احساس میکنم که تمامش توهم است

چیری میان خنده_ی مصنوعیت گم است

اینجا به انتفای مقدم درست نیست

خانم! بساط عشق شما دست دوم است

تا انتهای خط نگاهت که می روم

یکسر طنین وسوسه آمیز گندم است

حالا دو بیت مانده به پایان این غزل

یک لحظه فکر می کنم این بیت چندم است

 

**********

 
تقدیم به دوست شاعرم_ محسن ناصحی:

 

بگذارید بگویم که دلم می پوسد

قلمم دست غزلهای تورا می بوسد

 

*************

 

بس که درجا زدم در این تکرار

باز جا ماندم از خودم انگار

محو شولایی از غریبی و درد

بر سر خویش می شوم آوار

ذهنم آخر چروک خواهد خورد

بین این کوچه های نا هنجار

باز بی خوابی و جنون غزل

بر لبم طعم تلخی از سیگار

تازه کن بعد لحظه های مرا

ای نگاهت هوای شالیزار

 

 
**********

 

به یاد قیصر امین پور:           ( 86.7.8 )

 

یک پنجره کنار همان در کشید و رفت

همراه آخرین غزلش پر کشید و رفت

این لحظه ها که دشمن مردان شاعرند

خطی به نام نامی "قیصر" کشید و رفت

 

روحش شاد

 

***********

 

ظاهرا ساده و پر احساسید

پاک و معصوم چون گل یاسید

بیوفاتر ز جنس شماها نیست

همگیتان سر و ته یه کرباسید

 

***********

 

نصفه نیمه اما جدید:

 

نام تو سر لوحه آغاز من

گم شده در اوج تو پرواز من

سبزتر ار سبز صمیمی توئی

قصه یک درد قدیمی توئی

قصه بی عزت و حرمت شدن

راهی این وادی غربت شدن

ای من شوریده که دور از منی

مثل خودم فکر عبور از منی

باز چه شد غرق تلاطم شدی

در پس این ثانیه ها گم شدی

من نسبم آدم و حوایی است

این سر یک قصه رسوایی است

کاشکی آدم پدر ما نبود

عاشق و دلداده حوا نبود

مست ز تکرار تبسم شدی

وسوسه خوشه گندم شدی

پشت همان باغ بلورین عشق

محو شد آن خنده شیرین عشق

باز به چشمان تو زل می زنم

 بین دوتا پنجره پل می زنم

پنجره ای در غزلم  بسته است

شاعر این کوچه کمی خسته است

پنجره ام را به خودت باز کن

کوک غزلهای مرا ساز کن

ای به فدای تو و این بازیت

بحر و رمل. قافیه پردازیت

حس غزل گفتنت از  آب و گل

مفتعلن مفتعلن مفتعل 

 

 

***********

 

خودم

خسته در قعر این سکون خودم

دست و پا میزنم درون خودم

پشت این روزهای تنهایی

تشنه تر میشوم به خون خودم

حجم تنهاییم به وسعت مرگ

زندگی میکنم بدون خودم

گر چه باور نمیکنی اما

کرده نفرین مرا شگون خودم

شاید این آخرین غزل باشد

این که میخوانم از جنون خودم

من که با یک تلنگری آرام

ته نشین میشوم درون خودم

 

*********

 

آزادی

به پاس خاطره ها ای بهانـۀ شادی

کنار پنجره زل میزنم به آبادی

منی که در رگ پرواز رقص خون دارم

همیشه پشت همین میله های فولادی

ببین چگونه مرا باز دوره ام کردند

خیال هرزه ترین سایه های اضدادی

سکوت سرخ من از اعتراض لبریز است

به زخم حنجره ام بسته است فریادی

خطی دوباره به دیوار میکشم یعنی

گذشت روز دیگری از عصر بیدادی

تو ای همیشه صمیمی, رهاتر از پرواز

کبوترانه بخوان زنده باد آزادی

 

***********

جمعه

شبی بیا که ببینی شبیه پاییزم

ببین به پای خودم مثل برگ می ریزم

شکستنی شده ام اعتراف می کنم اما

کجا غرور خودم را به دار آویزم

شبیه فاجعه تکرار میشوم هر روز

چگونه روی دوپایم دوباره برخیزم

طنین سبز مرا موریانه ها خوردند

منی که از تب باران همیشه لبریزم

کسی ندید عبور سپیده را در باغ

بگو به سمت کدامین بهار بگریزم

دوباره جمعه و دلتنگی و غروبی تلخ

نیامدی که ببینی شبیه پاییزم

 

 

************

 

باز هم بزمی شبانه

یک بساط شاعرانه

شور و شعر و اوج احساس

باز باران با ترانه

 

***********

 

خام هستی پختگی را بیش کن

خوب من فکری به حال خویش کن 

با نگاهی زود عاشق میشوی

چشمهایت را کمی درویش کن

 

************

 

منم, و این دو دستهای خالیم

که غرق حسی از شکسته بالیم

اگرچه نیستم میان کوچه ها ولی

هنوز شاعر همین حوالیم

 

***********

 

رد پاهای تو را گم کرده ام

لای این بیراهه های خطخطی

دفتر شعر مرا دزدید و برد

باز هم این سایه های خطخطی

 

***********

 

هرچند  هنوز گرم بازی هستیم

دلبسته_ی یک عشق مجازی هستیم

تا نقطه بی نهایت از هم دوریم

 ما مثل دو تا خط موازی هستیم

 

************

 

تا چند اسیر موج ماتم باشم

طوفان زده ای به ساحل غم باشم

امروز برای سیب سرخت حوا

تصمیم گرفته ام که آدم باشم

 

***********

 

دوبیت نامه از این شاعری که غم دارد

به آن فرشته که میگفت دوستم دارد

سلام...نقطه سر خط...شناسنامه من

مشخصات تو را توی جلد کم دارد

 

***********

 

ای کاش مرا رو به خودت باز کنی

تا در غزلم دوباره اعجاز کنی

یک روز در این کوچۀ دلتنگیها

من پنجره میشوم که پرواز کنی

 

*********  

دیشب دلم دوباره هوایی دگر گرفت

ذهنم کبوتری شد و آرام پر گرفت

احساس شاعرانه ام اما بهانه بود

تنها به احترام تو این شعر سر گرفت

 

*********

 

یک سایه در تلاطم شب,هالـۀ سکوت

تصویر خواب پنجره در تار عنکبوت

یک قاب عکس,خاطره,هق هق,سکانس بعد

جشن تولد و منم و اشک و شمع...فوت

 

**********

 

بر پنجرۀ سکوت من سنگ نزن

با ساز و نوای گرم آهنگ نزن

دیشب پدرم دوباره مغزم را خورد

دیوانه چقد بگم شبا زنگ نزن

 

***********

 

در دلم یک لحظه محشر میشود

چشمهایم اندکی تر میشود

تازه میفهمم که این احساس چیست

یک نفر دارد کمی خر میشود

 

*********

 

سرگرم باد و سبزه و بوی علف شدیم

شعری نخوانده ایم ولی ناخلف شدیم

چیزی شبیه فاجعه شاید غریب تر

اینجا غروب زمزمه بود و تلف شدیم

 

**********

 

با تو هستم که در خیال منی

پاسخ مبهم سوال منی

راحتم کن بگو عزیز دلم

من برای توام تو مال منی

 

********

 

از بس که بزک نموده ای تک شده ای

مردم همه گفتند عروسک شده ای

اینگونه بنفش و سبز و قرمز خانم!

انگار کمی شبیه دلقک شده ای

 

********

 

هرچند دلت هنوز یخبندان است

لبهات همیشۀ خدا خندان است

دیگر چه بخواهی چه نخواهی بانو

امشب ته این غزل حنابندان است

 

**********

 

ای کاش که غرق این تلاطم نشویم

در پست و مقام و منزلت گم نشویم

پر وسوسه است کار دنیا ای کاش

مانند پدر, اسیر گندم نشویم

 

***********

 

داد زدم دختر گیسو کمند

دل شده در دام نگاهت به بند

یک نظر انداخت ولی بیوفا

هیچ نپرسید خرت را به چند!!!

 

************

 

غزل, آخر از دفترش پر کشید

شبی آشیان روی بام تو کرد

و تنهای تنها کسی زیر لب

دلش را همان شب به نام تو کرد

 

***********

تقدیم به دوست شاعرم "عابد اسماعیلی" در کیش:

شاعر سلام میکنم و با دوبیت خویش

همراه باد بوسه فرستاده ام به کیش

شاعر بمان همیشه به یاد گذشته ها

یادش بخیر عابد من خاطرات پیش

 

**********

 

مادر ای مرغ خوش الحانی سرشت

جای تو کی باشد این دنیای زشت

مادر ای آیینه دار دوستی

زیر پایت باغ زیبای بهشت

 

**********

 

آنگونه که عاشقانه لبخند زدی

انگار به پای قلب من بند زدی

من خام شدم, چه ساده بودم, آخر

آنروز به سرنوشت من گند زدی

 

**********

 
زیر باران غزلی گفت و دلش تر شد و رفت
مثل تصنیف در این کوچه معطر شد و رفت
غرق دلتنگ ترین خاطره اش بود ولی
تازه فهمید خودش نیست؛کبوتر شد و رفت
 

 

**********

 

گفتم از عشقت جوانم پیر شد

بوسه ای کاخر دلم تبخیر شد

بر سرم دستی کشید آرام گفت

باز طفلک قرصهایش دیر شد

 

*********

 

چه شد آنروز در قلبم نشستی

و حالا اینچنین از من گسستی

وفا کردم تمام عمر اما

نمک خوردی نمکدان را شکستی

 

*********

در نگاهت مهربانی داشتی

عشق را در سینه برپا داشتی

با تو گفتم دوستت دارم ولی

زیر چشمم یک بادمجون کاشتی

 

**********

 

تک بیتی ها:

خود را به خواب میزنم اما دروغکی
پر میزنم به کوچۀ دوران کودکی

********

چندیست رد پای خودم را گرفته ام
بیراهه می روند قدمهای مبهمم

 

***********

لیست توصیفنامه ها
29 دی 86 - 15:14
امروز که این نوشته را برای شما مینویسم دقیقا سومین سالی که توی کلوب عضو شدید سن کلوبی 3 سال تاریخ عضویت 29 دی 1383 ساعت 14:54 امیدورام هر کجا که هستید موفق پیروز و سر بلند باشید راستی منتظر شعرای زیبای شما هستیم:-)
1 شهریور 86 - 12:53
محمد عزیز سلام تازه چی برامون سروده ای ، اگه شعر تازه ای داری خوشحال میشم برام بفرسی. تو انتهای قوس و گنبدی دلبسته خطوط موازی نمی شوی..........................
4 خرداد 86 - 21:20
پشت كوه سد ممد آسمانی دیگر است چشم دل بگشا و بنگر كین جهانی دیگر است ...
__