محسن فیروزی  , m.firoozi

محسن فیروزی

محسن فیروزی  , m.firoozi

محسن فیروزی

مطالب تصاویر 23دوستان 43
cloobid
m.firoozi
، 3 سال و 2 ماه و 23 روز
مرد 32 ساله مجرد
ليسانس ،

دوستان

  • صادق آبرود , asmani2
  • نسترن کمالی , minaa38
  • آسمان خوب من , 1101128
  • فاطمه آبیار , fate.abe
  • رضا خزایی , rezakhazai135
  • آزیتا ستاره شب , azita1356
  • سارا محمدی , mama121274
  • ناشناس8878  , karim12345
  • سمانه  , zahrasarami
  • 43 نفر

    morebox img

آلبوم تصاویر

  • به نظرتون این کاربردش چیه؟
  • زگهواره تا گور دانش بجوی
  • کابوس هر شب من که خواب رو ازم گرفته

23 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • کارتل , cartelbaxfans
  • دختر جنوبی , southern__girl
  • پایدار , firm
  • خوشرویان  , khoshrooyan_gb
  • 234 رسانه

    morebox img


تبلیغات

محسن فیروزی  , m.firoozi
سختی را در آب پیدا کن و نرمی را در سنگ...
دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند...
اما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی شوند
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم
فهم دیگران برایمان مشكل تر و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می یابد

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ
به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد. اما آب راه خود را به سمت دریا مییابد.

در زندگی معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت باید جستجو كرد.

گاهی لازم است كوتاه بیایی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت... اما می توان چشمان را بست و عبور کرد.
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت
ادامه
99
کامنت بنویسید...
دختر خوب  بن , rechealcumll
سه شنبه 5 آبان ، 13:10
rechealcumll@hotmail.com
ادامه
دختر خوب  بن , rechealcumll
سه شنبه 5 آبان ، 13:09
hello
ادامه
همراه رایانه  , pchamrah9
سه شنبه 5 آبان ، 10:09
همراه رایانه
همراه رایانه پاسخگویی 24 ساعته سوالات رایانه ای تماس از طریق تلفن ثابت : 9099070345
www.poshtyban.ir
ادامه
محسن فیروزی  , m.firoozi
جـــــــــــدیــــــــــــــد ترین جـــــــــــــــــک ها هر روز در پیج شما
فقط کافیه دکمه ی می پسندم را بزنید.

برای دیدن بقیه جک ها روی لینک زیر کلیک کنید.

✔ஜ۩۞۩ஜمـــــومـــــیــــایــــــــیஜ۩۞۩ஜ✔
═══════════ ♥ೋღ☃ღೋ♥ ═════════════════
✔ برای حمایت از رسانه مومیایی لطفا مطالب را پست مجدد کنید ✔
✔لطفا مطالب مارا کپی نکنید،با تشکر کسری✔
═══════════ ♥ೋღ☃ღೋ♥ ═════════════════
ادامه
محسن فیروزی  , m.firoozi

پیرمرد به زنش گفت:

بیا یادی از گذشته های دور کنیم

من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم

......

پیرزن قبول کرد

فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد

وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه

ازش پرسید چرا گریه میکنی؟

...پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام
ادامه
کامنت بنویسید...
شیرین شیرین , ana118
چهارشنبه 9 اردیبهشت ، 09:05
ای جانم
ادامه
محسن فیروزی  , m.firoozi
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد:
1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد:
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.
نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.
1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد
ادامه
کامنت بنویسید...
علیرضا مردی از باران , alireza2015
چهارشنبه 9 اردیبهشت ، 10:56
likeeeee
ادامه
محسن فیروزی  , m.firoozi
پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!"

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک رخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.
ادامه
کامنت بنویسید...
علیرضا مردی از باران , alireza2015
چهارشنبه 9 اردیبهشت ، 10:45
LIKEEE
ادامه
شیرین شیرین , ana118
چهارشنبه 9 اردیبهشت ، 09:04
لایک اساسی
ادامه