__
لیست دوستان :: 19
لیست کلوبها :: 61
  • نام کلوب :دانش جویان
    نام انگلیسی : elmodanesh
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2431 عضو ، 338 بحث ، 1 مقاله

    دانش جویان

  • نام کلوب :نشریه یه خط در میون
    نام انگلیسی : yekhatdarmioon
    تاسیس : 7 مرداد 1384
    35 عضو ، 15 بحث ، 2 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک

    نشریه یه خط در میون

  • نام کلوب :چهارمحال و بختیاری
    نام انگلیسی : 4mahal_o_bakhtiyari
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    240 عضو ، 43 بحث ، 6 آلبوم ، 5 مقاله ، 5 لینک

    چهارمحال و بختیاری

  • نام کلوب :یاردبستانی
    نام انگلیسی : yaredabestani
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    1304 عضو ، 346 بحث ، 12 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک

    یاردبستانی

  • نام کلوب :خدا تنها یار من
    نام انگلیسی : godonly_friend
    تاسیس : 27 دی 1383
    14639 عضو ، 1921 بحث ، 7 آلبوم ، 70 مقاله ، 6 لینک ، 1 نظرسنجی

    خدا تنها یار من

  • نام کلوب :همایون شجریان
    نام انگلیسی : homayoon
    تاسیس : 29 دی 1383
    2801 عضو ، 267 بحث ، 10 آلبوم ، 9 مقاله ، 3 لینک

    همایون شجریان

لیست توصیفنامه ها
27 مرداد 86 - 08:57
اگه من و تو دو تا برگ پاییزی بودیم حتما من زودتر از تو خشك می شدم و می افتادم .. چون می خوام وقتی كه تو می افتی توی آغوش من بیفتی
12 مرداد 86 - 11:00
میدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه ؟ تو وقتی شادی میخندی،من وقتی تو شادی میخندم
14 خرداد 86 - 19:29
حکایت عشق وازدواج شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جوابش گفت: به گندمزار می روی وپر خوشه ترین شاخه گندم را می آوری. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی. شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ شاگرد گفت: هیچ هرچه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم به اُمید پیداکردن پرپْشت ترین تا انتها ی گندمزار رفتم. استادگفت: عشق یعنی همین شاگرد گفت: پس ازدواج چیست؟ استاد گفت: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یادداشته باش که بازهم نمی توانی به عقب برگردی. شاگرد رفت وپس از مدتی کوتاه با درختی برگشت. استاد پرسید : چه کردی؟ شاگرد گفت: به جنگل رفتم واولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم بازهم دست خالی برگردم. استاد گفت: ازدواج یعنی همین.
__