__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 17
  • نام کلوب :پاییز
    نام انگلیسی : paeez
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    3909 عضو ، 208 بحث ، 12 آلبوم ، 4 مقاله ، 5 لینک

    پاییز

  • نام کلوب :جملات آموزنده و جالب
    نام انگلیسی : jomalatamozande
    تاسیس : 7 بهمن 1384
    3140 عضو ، 34 بحث ، 6 آلبوم

    جملات آموزنده و جالب

  • نام کلوب :پاتوق بچه های کلوب
    نام انگلیسی : goodclub
    تاسیس : 9 تیر 1385
    142 عضو ، 13 بحث ، 2 لینک

    پاتوق بچه های کلوب

  • نام کلوب :بهترین کلوب دوست یابی
    نام انگلیسی : friendscloob
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    4563 عضو ، 34 بحث ، 8 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 لینک ، 3 نظرسنجی

    بهترین کلوب دوست یابی

  • نام کلوب :یکی یه دونه
    نام انگلیسی : 7495
    تاسیس : 6 خرداد 1384
    227 عضو ، 19 بحث ، 3 لینک

    یکی یه دونه

  • نام کلوب :آیا به او دست خواهم یا
    نام انگلیسی : asheghaneha
    تاسیس : 4 دی 1383
    4628 عضو ، 424 بحث ، 6 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 لینک

    آیا به او دست خواهم یافت؟

ثانیه ها درگذرند
8 خرداد 87 - 17:30
 چگونه بگویم .. شاید سرعت باد . نه . سرعت نور .. نه .. نه ... این سرعت فقط مال ثانیه هاست .

این من و توییم كه به پای تجربه هامان پیر می شویم ..

گاهی فكر می كنم .. قلبها گرامی تر از آنند كه بشكنند .. و عمر ها كوتاهتر از آنكه به بطالت بگذرند ..

من همه ی اینها را از پیش آموخته ام ..

خوب میدانم .. خوب می فهمم ..

اما نمیدانم چرا .. گاهی ثانیه ها از تپش می ایستند .. من می مانم و اشك .... من می مانم و غم ... من و اندوه ...

و تو در خلال ساعت ها تنهایی ...

حتی نگاهم نمی كنی ...

و این یعنی رنج ...

من اما دانش آموخته ی كوهم ...

نمی رنجم از این همه سردی تو ...

تو با نگاهت ، با چشمانت ، با صدایت ، با اشاره ات رنج می دهی ... چون حتی معنای عشق را نفهمیده ای ... من اما ریشه های عشق را آبیاری كرده ام ...

من از تو انتظاری ندارم ... این گناه من است ...

من كه می فهمم ...

من كه چشمانم با زلال رود آشناست ...

 

آری .. تقصیر من است ...

 باز سكوت می كنم .. نه اینكه حرفی ندارم

اتفاقآ حرفهایم زیاد است

اما نه تو حوصله ی شنیدنش را داری و نه من طاقت بازگو كردنش را

كاش نمی دانستم و نمی فهمیدم

آن وقت نگفتن و ندیده گرفتن آسان بود

من می ترسم از این همه بی دردی تو

می ترسم آخر بمیرم و تو هرگز نفهمی كه چشمان من روشنترین چشمه های این حوالی بودند

و دستانم بی ریاترین سروهای عاشق

من می نویسم اما تو نه می خوانی نه می فهمی

ثانیه های من بدون تو با نگاههای سردت به شلاق درد عادت كرده است

 

كاش غرورت كمی زلال تر بود

 

 

كاش می فهمیدی دریا از وحدت قطره ها دریا می شود

اما افسوس كه نه می فهمی نه تلاش می كنی

و ثانیه ها همچنان در گذرند

لیست توصیفنامه ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
__