لیست دوستان :: 9
لیست کلوبها :: 29دل و قلم ...... 18 اردیبهشت 85 - 22:46 |
پرواز دستت را به من بده تا با هم به آسمان ها برویم . قلبت را بگشای تا در آن جای بگیرم. چشمانت را باز كن تا در آن جا برای همیشه بمانم و هر وقت خود را در آیینه می بینی مرا در چشمانت بیینی . دلم می خواهد با تو به پرواز درآیم ئ به جایی كه نامش سرزمین عشق است . بیا تا پرواز كنیم . كانون حیات عزیزم ، تو را سپاس می گویم كه الفبای عشق را به من آموختی . ای سر سبز زندگی تا ابد با من بمان . قلب تو زیباترین جایگاه دل عاشق است . ای همه زیبایی نامت را برابر آبی آسمانها می نویسم تا باران عشق از آن جاری شود و قطره اش بگوید كه : « دوستت دارم » !!! تو كانون حیات و شمع دل افروز زندگی ام هستی . مهر و محبت اشكی است كه از چشمان پر مهر تو می چكد و بر گونه های پر زاحساس من می ریزد . عزیزم برای همیشه « دوستت دارم » . انتظار همیشه انتظارم را درون چشمهای خسته ام دیدی ، همیشه بغض سردم را درون سینه ام حس كردی همیشه اشك هایم را دیدی ، و من تنها یادگار روزهای عشق را تحسین كردم ... تو بی صدا رفتی و من نا كام و خسته در خزان زندگی ماندم . بیا بیا .... ای كاش ... ای كاش می شد كتاب زندگانی را ورق زد و محبت را در آن جست ای كاش می شد وسوسه ها را از تنمان نی راندیم و محبت را جایگزین آن می كردیم ای كاش می شد محبت ، چهره ی واقعی خود را نمایان می ساخت و عشق را برایم معنی می كرد ای كاش می شد محبت را میان همه انسان ها تقسیم كرد نه زور و تیرگی را و در پس چهره ی او غمی نهفته است مگر می شود عاشق واقعی معشوق نداشته باشد و یا مگر می شود عشق همراه ، محبت واقعی نباشد پس به یكدیگر عشق بورزیم و محبت كنیم .
چشمان تو در عمق چشمان تو چه می گذرد . تو كه روحی به وسعت دریا داری تو كه دور دست ها هم تنها نمی گذارد . تو كه در كنارت معنای زندگی را فهمیدم ، به یاد تو عاشق بودن را چشیدم با تو عشق را تجربه كردم و با تو خوشبختی را احساس كردم فرشته ی مهر درنگاه كبریایی آیینه خویت عشق را می بینم كه هر آن تلالو آبی قلب مهربانت را بر همگان می نماید . در نوازش های گرمت من به اوج بودن و نهایت جان نثار كردن می رسم با تو من ماهیت عشق را به دور از كینه و رخوت و پلیدی و با آذین شكوفه های مهر می یابم با تو من حتی در گورستان خیال زنده خواهم ماند پس ، با من بمان فرشته ی مهر . با من بمان .
نغمه غریب به شقایق نگاهی كرد و برای اقاقی نغمه غریب غروب را زمزمه می كرد « كه ای كاش ستاره بفهمه من هنوز هم منتظرم » آبی آسمان دلم می خواهد یكرنگ باشیم چون آبی آسمان . نه چون قالی صد رنگ ، چون كه قالی از صد رنگی زیر پا افتاده است . دوست دارم افتادگی پیشه كنم چون درخت میوه ای ، كه هر چه میوه اش بیشتر می شود سرش بیشتر خم می شود . نه مانند زمین بلندی كه هرگز آب نمی خورد و تشنگی را به غرور ترجیح می دهد . پس بیا تا یكرنگ باشیم . در نگاه تو سوگند به شراره های آتش . این تنها تویی كه هر غروبم را چون سپیده ی فردا روشن می كنی این تنها تویی كه با هر نگاهت لحظه های تلخ زندگی ام را برایم خاك می كنی سوگند به گدای زندگی عشق كه تنها با عشق تو نا امیدی ها را دفن می كنم كه اگر در كنارم نباشی زندگی برایم خط نشان می كشد تنها با وجود توست كه چون عقابی سركش در آسمان خیالم اوج می گیرم و نمی هراسم تنها با وجود توست كه چشم به همه می بندم و فقط در نگاه تو طلوع می كنم این تنها وجود توست كه مرا عاشق زیستن و بودن كرده پس بمان و تا ابد در كنارم باش تنهایی تنهایی سرابی است كه در كویر بی انتهای جوانی خود نمایی می كند و روزنه های امید را در دل به وجود می آورد تنهایی ستاره ای است كه در آسمان خیال و رویایی عاشقان بر فراز بام بلند انتظار می درخشد و با نور زیبایش عشق را در شب هایی جدایی بر سفره ی زمین می گستراند . انتظار آنقدر در حسرت دیدار تو ماندم تا اینكه شمع های كنار بسترم از آتش دلم شعله ور شدند آنقدر برای غم هایت اشك ریختم تا تنهاترین گل سرخ ام از شوری اشكم خشكید و آنقدر دلم گرفت كه دیگر تحمل غرش را از دست داد اما تو نیامدی !!!
سكوت تو باز هم مثل همیشه سكوت اختیار كردی و جواب سوال من را فقط با نگاهی دور از ریا بی پاسخ گذاشتی و من هم ملتمسانه با چهره ای پریشان به تو نگریستم . تو هم در آخر خبر از رفتنت دادی . بعد از رفتن تو زندگی برایم بی رنگ شد و روزهای شادی همه افق وجود من به خاموشی گراییده است برگرد ، برگرد كه من چشم به در دوخته و منتظر كه هر لحظه در خانه ی عشق را بگشایی !!! تو تو مهربانی . مثل سایه های بهار تو زیبایی مثل شب مهتابی تابستان تو خواستنی هستی مثل آفتاب تموز تو با سر انگشتان مهربانت عشق را تقریر می كنی و با نگاه مهر آمیزت گذشته را از نظر می گذرانی تو با صداقت تمام دورنگی ها را می شكنی تا من خودم را در آیینه صداقت تو بهتر ببینم تو مثل كوه سخت و بزرگی مثل آسمان پهناور ، بی انتها و تمام نشدنی ... چشمهایت چشمهای ارغوانیت كه به آسمان خیره شد . غروب را فهمیدم . آنگاه كه طلوع آسمان با شكفتن چشماهایت فلق را به اعتبار می نشیند و اتاق ها در طنین آواز دلكش صبحگاهی چشمهایت در حسرت غوطه می خورند . تو دستهای سرما خورده زمستان را از شاخه معرفت می چینی و در بلوری از یكرنگی و كادویی سبز از برگ درختان بلوط می پیچی و به اقیانوس مواج مژده می دهی كه باران در نگاه آبی یك بلبل می شكفد . و من در چشمان آسمانیت باران را به نظاره می نشینم .
عشق دریایی عشق یعنی یك نفس همراه شدن با موج عشق گذر از كوچه باغ خاطره یعنی فرار از همه ی غوغاها عشق سایبانی است كه در آبی ترین فصل ها می روید عشق یعنی سكوت و تنهایی ، یعنی آه نیمه شب با نگاه حرف زدن و دریایی از اشك شبانه ، سالها تحمل سالهای درد عشق یعنی سپید و رویایی ، از قرمز كلبه ساختن از دل آواز خواندن و از نور دوختن یك پیراهن یعنی همه ی گلهای سپید و سرخ یعنی عشق یعنی دریا یعنی عشق دریایی
پنجره تنهایی ام گل نیلوفر زندگیم ، هر شب كنار پنجره ی تنهایی ام می نشینم و آرزوی دیدنت ر ادر سر می پرورانم خسته تر از صدای كوچ پرستو ها عاشقونه صدایت می كنم نیلوفرم ، می خواهم كوله بار خستگی هایم و همراه التماس های درونم رو برایت هدیه كنم می خواهم نجواهای شبانه ام رو در سجاده ی عشق حكاكی كنم تا شاید قطره ای از محبتت را برایم بفرستی ! باران محبت عزیزم ، زنگارهای پریشانی خاطرم را باران محبتت می شوید و در بركه چشمانم چشمه های سپید می جوشد و گل های باغ دوستی و عشق را رویشی دوباره می دهد . وسعت دل عزیزم تو را كه دلت به وسعت دریاست ، مهرت لطیف تر از برگ و سرشار از عشق هستی ، « دوستت دارم » . برای سالهای نیامده عزیزم ، برای تو گفتن باید از كدام واژه وام گرفت تا بیانگر مقام كوه وار تو باشد ؟! برای سالهای نیامده ، دوستت دارم
|
لیست توصیفنامه ها4 مرداد 85 - 17:53 | |
ey val pesare bahal ba vaghar mehrabon kheiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii va yeki digash matnhaye jaleb o 20 minevise agha vahid |
11 آبان 84 - 09:40 | |
ممنون از مطالب زیبا و قشنگت!
بازم برامون بنویس |
15 تیر 84 - 18:19 | |
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر با تو از این گونه خطاها نکنم
بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من
توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم |


















