درباره خودم 23 اردیبهشت 87 - 22:27 |
به کجا رسیدم ؟ چی رو بهم دادن ؟ کی رو دادن ؟ چی به دست آوردم ؟
جز اینکه با یه سری آدما آشنا شدم که اونا هم مثل خودم عین همه آدمای دیگه توی گرفتاری های خودشون دارن دست و پا میزنن !!
خیلی جالبه که یه پسر 17 ساله فقط به خاطر دیدن روز مرگش زنده باشه
خیلی باحاله این پسر از این دنیای به این بزرگی فقط نیستیش رو درخواست کنه
خیلی خنده داره تنها دلیل زندگی فقط یه دختره که خیلی دوسش داره
جالب تر از اون اینه که خودش به همه این نا امیدی ها امیدواری میده و به این آینده سیاهش میخنده
----------
این زندان بزرگی که همه توی انفرادیش داریم با چنگ و دندون خودمونو زنده نگه میداریم یک بار به ماها نگفت که چرا به حبس ابد محکوم شدیم !
چرا نمیگه به چه جرمی اینقدر شکنجه میشیم
آیا تخفیفی برامون هست ؟ آیا زمانی میرسه که صاحب این زندان بزرگ مارو از این سیاه چال بیرون بکشه ؟
یعنی جوونی گناهش اینقدر بزرگه که تقاصش یک عمر تنهاییه ؟
راسته که میگن ما خودمون خواستیم این طوری باشیم ؟؟
آیا حق انتخابی و اختیاری که صاحب این زندان بزرگ به ما داده اینه ؟؟
معنی انتخاب و اختیار اینه که از بین یک راه ، راهی رو انتخاب کنیم؟؟
ای صاحب این زندان بزرگ اگه در عوض این همه لطف و محبتی که به عربا داری یه نیم نگاه به ما حبس ابدین بندازی واسمون کافیه فقط به امید یک نیم نگاه
|
لیست توصیفنامه ها5 تیر 87 - 17:26 | |
روزی که تو به دنیا آمدی باران می بارید
اما آسمان ابری نبود
این فرشته ها بودند که گریه می کردند
چون>>>> یکی از اونا کم شده بود !!!
$$$ تولدت مبارک عزیزم $$$ |









