userinfo close

پیام های کوتاه

 نوری , biologist490d
شعر پروفایلتون بی نهایت زیبا بود
1 هفته پیش
   
آتامان  , ataman_02
شب یلدایتان پرلبخند باد ....
1 ماه پیش
   
جام  , jaaam
در این دلتنگی زورم به تنها چیزی كه می رسد این بغض لعنتی است
4 ماه پیش
   
ف س سها , rayzan
سلام و بابت تبریك یك دنیا ممنونم نوروز مبارك
11 ماه پیش
   
زهرا    , meh1234
آدینه عزیزم از تبریك تولدت ممنونم. خیلی خوشحال شدم. امیدوارم همیشه شاد ِ شادِ شاد باشی.
1 سال پیش
   
بغض هایم را به آسمــــان سپــــرده ام ..... خـــدا به خیـــر کنــــد...  باران امشــــب را!!!

آدینه ص

llladinehlll

زن 32 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
4 سال و 5 ماه و 27 روز سن کلوبی ،
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ورنه این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت
 

آلبوم تصاویر

لیست کلوب ها :: 22

      ,
    كاروان شعر
    نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو، كه به تشنگی بمردم بر آب زندگانی
      ,
    ادبیات فارسی
    شکرشکن شوند همه طوطیان هند - زین قند پارسی که به بنگاله می رود
      ,
    شعر وشاعری
    قلب من و تو را پیوند جاودانه مهری ست در نهان پیوند جاودانه ما ناگسسته باد تا آخرین دم از نفس واپسین من این عهد بسته باد . . .
      ,
    شعر ،عشق و مشاعره عاشقان دنیا
    عشق از همه سو به من نظر می فکند قلب من عاشق این چنین می شکند
      ,
    مشاعره
    مشاعره و داستان نویسی و موسیقی با اشعار فارسی و تاریخ ادبیات
      ,

اطلاعات پروفایل

سقف زمانه بر سر ما واژگونه شد گویی كه لحظه های زمان موریانه بود
کلوب آی دی
cloobid
llladinehlll
، سن کلوبی : 4 سال و 5 ماه و 27 روز
درباره من
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت
وضعیت
زن32 ساله متاهل متولد 9/مرداد/1359
جنسيت
زن
محل سکونت
Iran
علت عضويت
شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر
زندگي با
با همسر
تحصيلات
ليسانس
اطلاعات اضافي
زندگی كردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان كند تنم ، عمر حسابش كردم
اخلاق و برخورد
دوستانه ، گوشه گير
تاریخ عضویت
25 مرداد 1386 ساعت 16:10

اطلاعات شخصی

من در يک جمله !
سر به زیر افكنم از حسرت بی بال و پری در قفس مانده ام آنقدر که پر ریخته ام
مهمترين چيزها
پرسی مرا كه «عمر گران‌مایه چون گذشت؟»
گاهی به غم گذشت و گهی در جنون گذشت
افسانه بود گویی و در گوش ما نماند
عمری كه جمله‌جملة آن با فسون گذشت
بیرون ما چو غنچه اگر سبز می‌نمود
از خون دل لبالب و گلگون درون گذشت
آویختیم خویشتن از تار لحظه‌ها
عمری چو عنكبوت همه سرنگون گذشت
بیش از ستاره‌ای نتوان بود در شبی
آن هم ببین ز دور فلك واژگون گذشت
آید صدای تیشه فرهادمان به گوش
شبدیز دشمنان مگر از بیستون گذشت؟
دیروز اگر «عبور» سخن تا گلو نبود
اینك سروده‌های من از «خط‌ّ خون» گذشت
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.