| کلوب آی دی | limbid ، سن کلوبی : 4 سال و 6 ماه و 22 روز |
| درباره من | که می داند ؟ که می داند که من باید سنگهای زندانم را بدوش کشم به سان فرزند مریم که صلیبش را |
| وضعیت | مرد30 ساله مجرد متولد 10/شهریور/1361 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، تهران ، تهران |
| سيگار | ميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | فوق ديپلم |
| شغل | جاپ و تبلیغات |
| اطلاعات اضافي | خاموشی به هزار زبان در سخن است |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | بالا ! |
| قد | 185-190 |
| وزن | 85-90 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، دوستانه ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، کت و شلوار ، مدرن |
| تاریخ عضویت | 16 تیر 1386 ساعت 02:38 |
| علایق | حامد ، موسیقی ، فیلم ، ارتفاع ، شاملو ، خوردن آب با شیشه ، شلوارک تو مهمونی |
| ورزش | کوهنوردی ، خواب ، bokomG |
| فعاليتها | کشفیدن راز درخت انجیر |
| کتاب | بارهستی ، صدسال تنهایی ، شازده کوچولو ، مسخ ، .... |
| موسيقي | راک ، متال ، کلاسیک ، سنتی |
| برنامه تلويزيون | پیام بازرگانی |
| دانشگاه | به کاغذها اعتباری نیست |
| دبيرستان | من اندر خم(( سپاس و ستایش پروردگار عزوجعل)) موندیم |
| رشته | ای بابا |
| سال فارغ التحصيلي | ? |
| نام محل کار | جاپ ملی |
| عنوان شغلي | مدیرروابط عمومی |
| مهارتها | فهمیدن ، یادگیری ، قدردانی ، آگاهی از نمی دانم های خود |
| علايق کاري | کل کل با جوجه روشنفکرا ، فشردن دست دوستان |
| من در يک جمله ! | آتشگهی دیرینه پابرجا |
| مهمترين چيزها | من درد مشترکم مرا فریاد کن |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | معمولي |
| وضعيت ظاهري | زيبا |
| مشخصه اصلي | مهربان ، باهوش ، لبخند دائمي ، گپ زن ، موي بلند ، پر هيجان ، ، کم محل |
| فرد مورد نظر آشنایی | هر آنکه مرا به سر انگشت پا به بالا ترین انجیر برساند |
| فرد ايده آل زندگي | من منهای من |
| موارد غیر قابل تحمل | دروغ . دروغ . دروغ .دروغ . دروغ |
| مهارتهاي شخصي | در مقام آدم هیچ |