__
لیست دوستان :: 171
لیست کلوبها :: 13
  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    22518 عضو ، 3855 بحث ، 59 آلبوم ، 18 مقاله ، 20 لینک ، 39 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :کلوب ازدواج
    نام انگلیسی : married
    تاسیس : 20 آذر 1383
    10654 عضو ، 54 بحث ، 19 آلبوم ، 40 مقاله ، 8 لینک ، 2 نظرسنجی

    کلوب ازدواج

  • نام کلوب :گفتگوهای تنهایی
    نام انگلیسی : alonedialog
    تاسیس : 15 دی 1383
    1385 عضو ، 445 بحث ، 7 آلبوم ، 4 لینک

    گفتگوهای تنهایی

  • نام کلوب :عشق و دوست داشتن
    نام انگلیسی : justlove
    تاسیس : 29 آذر 1383
    13253 عضو ، 3213 بحث ، 5 آلبوم ، 43 مقاله ، 19 لینک

    عشق و دوست داشتن

  • نام کلوب :تالار گفتگوی تیفوسی ه
    نام انگلیسی : red_ultra
    تاسیس : 24 تیر 1384
    658 عضو ، 148 بحث ، 5 آلبوم ، 1 مقاله

    تالار گفتگوی تیفوسی های قرمز

  • نام کلوب :ارتش سرخ
    نام انگلیسی : red_army
    تاسیس : 31 تیر 1384
    1689 عضو ، 186 بحث ، 11 آلبوم ، 6 مقاله ، 5 لینک ، 4 نظرسنجی

    ارتش سرخ

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات ارتباط برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
17 فروردین 87 - 00:10
salam kheyli manonam az hosne tavajohe shoma pirooz bashid
30 بهمن 86 - 10:19
عشق یـعـنی شـادی و ســـرزندگی عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا شورش دل ،خون سرخ لاله ها عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
3 آبان 84 - 08:37
شاید آخرش یک روز دیوانه شوم و بروم وسط جالیز بایستم. درست مثل یک مترسک . آری اینطوری شاید دوستی پرنده ها را بخرم یا شاید هم دشمنی شان را! اما نه ؛ من بارها دیده ام پرنده ها روی بازوهای مترسک می نشینند . می دانی چیست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمی ترسند . آری ، فکر خوبیست . شاید یک روز بروم و میان یک دنیا گل بایستم تا دوست گنجشک ها شوم. چه آسوده خاطر و بی تکلف، در فضایی باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه می گشایی. حتی می توانی دهانت را نیز باز کنی و نفس های عمیقی بکشی که هیچگاه پیش از این نتوانسته ای . چقدر لذت بخش است . بعد گنجشک ها از راه می رسند. یکی یکی، دوتادوتا و دسته دسته دورت می چرخند. در آغاز کمی می ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ریز ریز می خندند . روی بازوها، دستان و کلاهت می نشینند و پس از مدتی نوک زدن، موهایت را پریشان می کنند. گاه خورشید با نورش می تابد به تو و نشاطت می بخشد. باران غمهایت را می شوید و باد نوازشت می دهد. گل ها به تو می نگرند چونان نگاهبانی نالایق که با دشمنان دوستی می کند. شاید هم در دادگاهشان تو را به جرم خیانت محکوم به مرگ کنند. اما تو فقط به همه لبخند می زنی، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشید و ماه ... آه، به روی همه می خندی. هر روز پیرتر و پیرتر می شوی. لباس هایت پاره تر می شوند و موهایت آشفته تر. خورشید گاه گاهی سربه سرت می گذارد و بی رحمانه می تابد، آفتاب لباس هایت را بی رنگ می کند و تو ناچار می سوزی و می سوزی... ابر می گرید و می بارد، بی مدارا به سر و رویت می کوبد و تو با او بی دریغ می باری و می باری... باد می وزد و موهایت را پریشان می کند و لباس هایت را به رقص وا می دارد و تو بی پروا دست در دست باد می رقصی ... فصل ها را پشت سر می گذاری و پیر می شوی. خورشید و ابر و باد، می تابند و می بارند و می وزند و تو همچنان استوار ایستاده ای و به روی همه لبخند می زنی. می ایستی و می خندی و می ایستی و می خندی، تا روزی محو شوی،هیچ شوی همچنان می ایستی و می خندی و دوستی ات تنها به یاد گنجشک ها می ماند
__