لیست دوستان :: 7
لیست کلوبها :: 6
لیست توصیفنامه ها17 مرداد 87 - 08:31 | |
وقتی از همه جا نا امید شدی برو توی کوه فریاد بزن که آیا هنوز امیدی هست؟؟؟؟؟ اون موقع خواهی شنید که: هست.... هست..... هست
|
27 خرداد 87 - 21:56 | |
مثل نامه ای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمی شوی
**
جعبه جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمی شوی
**
مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی ستاره ای
از درخت آسمان جدا نمی شوی
**
من تلاش می کنم بگیرمت
طعمه می شوم ولی
تو نهنگ می شوی
مثل کرم کوچکی مرا
تند و تیز می خوری
تور می شوم
ماهی زرنگ حوض می شوی
لیز می خوری
***
آفتاب را نمی شود
توی کیسه ای
جمع کرد و برد
*
ابر را نمی شود
مثل کهنه ای
توی مشت خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب می شود
ابرهم بدون آسمان فقط
چند قطره آب می شود
***
پس تو ابر باش و آفتاب
قول می دهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی صورتم بپاش
سعی می کنم شبیه کهکشان شوم
***
شکل نوری و شبیه باد
توی هیچ چیز جا نمی شوی
تو کنار من کنار او ولی
تو تویی و هیچ وقت
ما نمی شوی
«عرفان نظرآهاری»
|
27 خرداد 87 - 21:55 | |
دو خط موازی زاییده شدند . پسركی در كلاس درس آنها را روی كاغذ كشید.آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد ودر همان یك نگاه قلبشان تپید و مهر یكدیگر را در سینه جای دادند .خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی كرد و گفت: ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم .خط دومی ازهیجان لرزید.خط اولی: و خانه ای داشته باشیم در یك صفحه دنج كاغذ. من روزها كار میکنم میتوانم خط كنار یك جاده ی متروك شوم... یا خط كنار یك نردبان.خط دومی گفت: من هم می توانم خط كنار یك گلدان چهار گوش گل سرخ شوم، یا خط كنار یك نیمكت خالی در یك پارك كوچك و خلوت! چه شغل شاعرانه ای ... ! در همین لحظه معلم فریاد زد :
دوخط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند.....
و بچه ها تكرار كردند .......
|














