__
لیست دوستان :: 7
لیست کلوبها :: 6
  • نام کلوب :مشاعره با شعر نو
    نام انگلیسی : tomorrow
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    129 عضو ، 93 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله ، 5 لینک

    مشاعره با شعر نو

  • نام کلوب :متولدین اردیبهشت
    نام انگلیسی : orrddibehesht
    تاسیس : 27 مرداد 1385
    177 عضو ، 27 بحث ، 1 نظرسنجی

    متولدین اردیبهشت

  • نام کلوب :دختر شیرازی
    نام انگلیسی : shirazgirl
    تاسیس : 31 تیر 1384
    1256 عضو ، 328 بحث ، 4 آلبوم

    دختر شیرازی

  • نام کلوب :شیرازی های با حال
    نام انگلیسی : shzhiraz
    تاسیس : 13 مرداد 1385
    79 عضو ، 8 بحث ، 1 آلبوم

    شیرازی های با حال

  • نام کلوب :دکتر شریعتی
    نام انگلیسی : shareiati
    تاسیس : 29 آذر 1383
    13310 عضو ، 108 بحث ، 60 آلبوم ، 60 مقاله ، 32 لینک ، 27 نظرسنجی

    دکتر شریعتی

  • نام کلوب :دانشگاه اصفهان
    نام انگلیسی : isfahanuni
    تاسیس : 17 دی 1383
    2215 عضو ، 759 بحث ، 6 آلبوم ، 6 مقاله ، 8 لینک

    دانشگاه اصفهان

لیست توصیفنامه ها
17 مرداد 87 - 08:31
وقتی از همه جا نا امید شدی برو توی کوه فریاد بزن که آیا هنوز امیدی هست؟؟؟؟؟ اون موقع خواهی شنید که: هست.... هست..... هست
27 خرداد 87 - 21:56
مثل نامه ای ولی توی هیچ پاکتی جا نمی شوی ** جعبه جواهری قفل نیستی ولی وا نمی شوی ** مثل میوه خواستم بچینمت میوه نیستی ستاره ای از درخت آسمان جدا نمی شوی ** من تلاش می کنم بگیرمت طعمه می شوم ولی تو نهنگ می شوی مثل کرم کوچکی مرا تند و تیز می خوری تور می شوم ماهی زرنگ حوض می شوی لیز می خوری *** آفتاب را نمی شود توی کیسه ای جمع کرد و برد * ابر را نمی شود مثل کهنه ای توی مشت خود فشرد آفتاب توی آسمان آفتاب می شود ابرهم بدون آسمان فقط چند قطره آب می شود *** پس تو ابر باش و آفتاب قول می دهم که آسمان شوم یک کمی ستاره روی صورتم بپاش سعی می کنم شبیه کهکشان شوم *** شکل نوری و شبیه باد توی هیچ چیز جا نمی شوی تو کنار من کنار او ولی تو تویی و هیچ وقت ما نمی شوی «عرفان نظرآهاری»
27 خرداد 87 - 21:55
دو خط موازی زاییده شدند . پسركی در كلاس درس آنها را روی كاغذ كشید.آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد ودر همان یك نگاه قلبشان تپید و مهر یكدیگر را در سینه جای دادند .خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی كرد و گفت: ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم .خط دومی ازهیجان لرزید.خط اولی: و خانه ای داشته باشیم در یك صفحه دنج كاغذ. من روزها كار میکنم میتوانم خط كنار یك جاده ی متروك شوم... یا خط كنار یك نردبان.خط دومی گفت: من هم می توانم خط كنار یك گلدان چهار گوش گل سرخ شوم، یا خط كنار یك نیمكت خالی در یك پارك كوچك و خلوت! چه شغل شاعرانه ای ... ! در همین لحظه معلم فریاد زد : دوخط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند..... و بچه ها تكرار كردند .......
__