کلوب دات کام پس از 12 سال فعالیت خاموش می شود بخوانید ...
مریم  , laza80

مریم

مریم  , laza80

مریم

مطالب تصاویر 3دوستان 85
cloobid
laza80
، 1 سال و 4 ماه و 29 روز
زن 77 ساله مجرد
ليسانس ،

دوستان

  • عصر قیام , m2m313
  • مسعود سعیدی , 358qaz
  • ریحانه  , reihan_afshar
  • مهسا تیموری , taknaz2030
  • محمدرضا سلطانی , msoltani1409
  • عباس  , reallove62
  • سلمان سلمانی , nazaninbla
  • کامران سیدی , seyedi68
  • اتامام مرند , m.1368
  • بـهـزاد  , force3167
  • بــهــزاد       1975 , 3167
  •  سید امیررضا  , seyedali_ghoreyshi
  • جواد  , harrypotter3
  • فرامرز  , faramarz_52
  • عارف عطایی , 20aref20
  • شاهین خیرخواه , shahin_kh
  • عباس  , shahidbakeri2
  •   , 09386384530
  • شاهین عباس زاده , shahinkiana
  • 85 نفر

    morebox img

آلبوم تصاویر

  • تقابل خیر وشر

3 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • شاه كلوب , shahcloob
  • خانه ایرانیان , persians_home
  • ملکه کلوب , malakehcloob
  • ایرانگردی , irangardi
  • 152 رسانه

    morebox img


تبلیغات

مریم  , laza80
این شعر تقدیم به تمام متولّدین دهه های سی ، چهل، پنجاه و شصت؛ که اکنون خودساخته ترین پدران و مادران این سرزمین هستند :

من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی
این که روباهی چگونه می فریبد زاغکی !

قصّهٔ افتادنِ دندانِ شیری از هُما
لاک پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی !

قصّهٔ گاو حسن ، دارا و سارا و امین
روزٍ بارانی ، کتابٍ خیسٍ کُبری طِفلکی !

تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاق !
بر سرِ کبریت و سکه ، یا که درب تَشتکی !

چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ اتاق
مادرم هرگز نیاورد استکان بی نعلبکی !

داستانِ نوک طلا با مخمل و مادر بزرگ !
در دهی زیبا که زخمی گشته بچّه لَک لَکی !

هاچ زنبور عَسل ، نِل در فراق مادرش !
یادٍ دوران اوشین و نقطه های برفکی !

هشت سال از دورهٔ شیرین امّا تلخِ ما
پر ز آژیرِ خطر با حمله های موشکی !

تا کجاها می برد این خاطره امشب مرا
کاش می رفتم به آن دورانِ خوبم ، دزدکی !

یاد آن دوره همیشه با من و در قلبٍ من
من به یاد و خاطراتت زنده ام ، ای کودکی !

دفتر‌ٍ مشقِ دبستانم ببین
پر ز مُهرِ آفرین ،‌ صد آفرین !

راستی آن دفترِ کاهی کجاست ؟!
عکس حوض آبِ پُر ماهی کجاست ؟!

باز آیا ریز علی ها زنده اند ؟!
در حوادث جامه از تن کنده اند ؟!

کاش حالا ‌خاله کوکب زنده بود !
عطرِ نانش خانه را آکنده بود !

ای معلّم خاطر و یادت به خیر
یادٍ درسِ آب بابایت به خیر !

هر‌کجا هستید ، هستی نوش تان !
‌ کامیابی گرمیِ آغوشتان !

هم کلاسی های سالِ کودکم
دسته‌گلهایی ‌ز یاس و میخکم !

باز از دل می کنم یادٍ شما
یادِ قلبِ سادهٔ شادِ شما

آدمی سر زنده از یاد است ، یاد !
رمزِ عمرِ آدمیزاد است یاد !

شادتان می‌خواهم‌ و شادم کنید !
همکلاسی های من یادم کنید !

ادامه
99
226
61
137
مریم  , laza80
ادامه
47
58
23
مریم  , laza80
گلبرگ 4 روز پیش
ادامه
33
3
5
مریم  , laza80
اگر چند روز امام زمان را نبینیم چه می كنیم؟
عبدالكریم كفاش ؛ پیرمرد كفاشی بود كه وجود نازنین بقیه الله هر هفته به مغازه او می آمدند
روزی از او سوال كردند كه اگر یك هفته نیایم چه می كنی ؟ عرضه داشت : آقا قطعا دق می كنم .
آقا فرمودند : اگر غیر از این بود نمی آمدم.
بغل كردن امام زمان
روزی امام زمان در مغازه عبدالکریم کفاش نشسته بودن که رو میکنند به عبدالکریم و میگویند
عبدالکریم کفش های منو ببین نیاز به وصله دارن
عبدالکریم جواب میدن:آقا به روی چشم اما اجازه بدهید اول سفارش های مردم رو تموم کنم بعد به کفش های شما برسم.(البته چون آقا امر نكرده بودند این جواب را داد)
امام زمان برای بار دوم می فرمایند:عبدالکریم کفش های من نیاز به وصله دارن برام بدوزش.
بازم هم عبدالکریم همان پاسخ را میدهند.
برای بار سوم امام زمان می فرمایند عبدالکریم کفش های منو برام بدوز.
این بار عبدالکریم کفاش از جایش برمیخیزد و به جلوی آقا میره و آقا رو بغل میکنه و محکم فشار میده و میگه آقاجان قربونت برم من که گفتم چشم اما اگه بار دیگه بگین همینجوری که تو بغلم گرفتمت داد میزنم آی مردم بیاین که امام زمان اینجاست.
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرمایند عبدالکریم اگه اینطوری نبودی هرگز به سراغت نمی اومدیم...
ادامه
کامنت بنویسید...
طلسم تنهایی , telesm2
پنجشنبه 26 تیر ، 16:11
ادامه
گلاره مهربون , 0231654
یکشنبه 24 فروردین ، 13:04
++++++++++++++
ادامه
میترا رجوی , am_za
دوشنبه 18 فروردین ، 11:02
+ + +
ادامه
مریم  , laza80
95
59
53