__
لیست دوستان :: 151
لیست کلوبها :: 11
  • نام کلوب :آنجلینا جولی
    نام انگلیسی : anjelina_jolie
    تاسیس : 16 دی 1383
    10034 عضو ، 16 بحث ، 2 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    آنجلینا جولی

  • نام کلوب :استقلال تهران
    نام انگلیسی : esteghlal_tehran
    تاسیس : 6 دی 1383
    16483 عضو ، 3941 بحث ، 36 آلبوم ، 41 مقاله ، 24 لینک ، 46 نظرسنجی

    استقلال تهران

  • نام کلوب :متولدین تیر ماه
    نام انگلیسی : mahtir
    تاسیس : 22 دی 1383
    6779 عضو ، 275 بحث ، 37 آلبوم ، 25 مقاله ، 2 لینک ، 3 نظرسنجی

    متولدین تیر ماه

  • نام کلوب :موسیقی
    نام انگلیسی : artschool
    تاسیس : 29 آذر 1383
    7526 عضو ، 1279 بحث ، 8 آلبوم ، 36 مقاله ، 20 لینک ، 2 نظرسنجی

    موسیقی

  • نام کلوب :اخبار و تحولات تازه دن
    نام انگلیسی : computer_technollogy_news
    تاسیس : 1 دی 1383
    7654 عضو ، 667 بحث ، 1 آلبوم ، 18 مقاله ، 5 لینک

    اخبار و تحولات تازه دنیای كامپیوتر

  • نام کلوب :اسم مهم نیست ?
    نام انگلیسی : name
    تاسیس : 21 اسفند 1383
    175 عضو ، 10 بحث ، 4 آلبوم

    اسم مهم نیست ?

u
6 خرداد 84 - 05:50

نفسی كه حرمتم رو بگیره می برمش

دیگه اون دنیایی پررنگ چلچراقت رو نمی خوام

واسه رو كم كنیتم كه شده سراغت نمیام

قاطی كردم می خوام كه قیدت بزنم

می خوام ای دندونه آریه رو از ته بكنم

عشقی كه ما پیشیم بی شیله پیله صادقه

همه مردم میدونن كه مشكیِاِند عاشقه

بابا بی خیال

لیست توصیفنامه ها
5 خرداد 84 - 23:09
یک شب بیا ترانه ما باش آهنگ جاودانه ما باش همچون کویر تشنه آبیم باران دانه دانه ما باش ما دشتهای سرد و غریبیم خورشید بی کرانه ما باش ما ساکنان شهر امیدیم یک شب کنار خانه ما باش
1 خرداد 84 - 09:24
سلام لطفا برای داشتن جامعه دانشحویی بهتر، به ما ملحق شوید و این گروه را به دوستان خود معرفی كنید: اتحادیة صنفی دانشجویان ایران www.cloob.com/club.php?id=3310
1 خرداد 84 - 06:37
هزاران قطره آب توی هوا معلق است، توی هر قطره اشکی گم شده و مهی سیاه همه چیز را در بر گرفته است. قطره ها را آرام با دستهایم پس می زنم و جلو تر می آیم، نخی می بینم بلند و سیب سرخی که از آن آویزان شده و روی هوا میان آن همه اشک می چرخد. دستم را دراز می کنم، سیب را از نخ جدا می کنم، قطره ها سر جایشان هستند اما چیزی آرام آرام فرو می ریزد... رد پایی نزدیک می شود، می ترسم و قطره ها چه معصومانه نگاهم میکنند... دنبال زمین می گردم، تکیه گاهی، کسی... اما زیر پایم هیچ نیست! دستی دوباره سیب سرخ را به نخ گره می زند، سیب می چرخد، رد پا دور می شود و صدایی آرام زمزمه می کند: سیب سرخ عشق را هیچگاه نباید چید... می خواهم نفس بکشم اما گم شده ام. همه چیز دوباره می ایستد و فقط سیب است که می چرخد... کسی از دور نزدیک می شود، انگار می خواهد سیب را از نخ جدا کند و من در سکوت قطره ای شده ام پر از اشک و چه معصومانه نگاهش می کنم........
__