لیست کلوبها :: 34چه بد موقع! 23 تیر 87 - 00:04 |
...خیلیا هستن كه چه زن، چه مرد، خیال می كنن عاشقن. اما به هم معتاد شدن، عین مخدر. همدیگرو باید ببینن، مرافه كنن، قهر كنن، آشتی كنن، و اسمشو بذارن زندگی عاشقانه. اما به همه ی اینا و خودشون معتادن. این كه نمی تونن از هم دور بشن، از اعتیاد به همدیگه س. خمار هم می شن و درد می كشن. دردشم درد عشق نیس، درد خماریه. زودم راه این خماری نشناخته رو ازدواج می دونن، این جاست كه می بینن روز و شب با هم دعوا دارن، چشم دیدن همدیگه رو ندارن، اما نمی تونن دور از هم باشن. می ذارن چی؟ پای عشق... از كتاب جسد های شیشه ای نوشته مسعود كیمیایی ترانه ی مربوط به نوشته(چه بد موقع!) را می توانید در وبلاگم بخوانید www.koosha-delshad.mihanblog.com دوستانی كه لطف می كنند و با من خودی تر می شوند و نظر می دهند خواهش می كنم در همان وبلاگ نظر رو وارد كنند. |














