__
لیست دوستان :: 112
لیست کلوبها :: 59
  • نام کلوب :BMW
    نام انگلیسی : only_bmw
    تاسیس : 10 شهریور 1385
    173 عضو ، 33 بحث ، 10 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک

    BMW

  • نام کلوب :دانشگاه علم و فرهنگ
    نام انگلیسی : usc
    تاسیس : 1 اردیبهشت 1385
    68 عضو ، 15 بحث ، 2 مقاله

    دانشگاه علم و فرهنگ

  • نام کلوب :آموزش عالی جهاد دانشگ
    نام انگلیسی : elm_o_farhang
    تاسیس : 22 دی 1383
    454 عضو ، 139 بحث ، 3 آلبوم

    آموزش عالی جهاد دانشگاهی

  • نام کلوب :مدیریت عالی اجرایی/اس
    نام انگلیسی : sanatiha
    تاسیس : 19 فروردین 1384
    90 عضو ، 12 بحث ، 4 آلبوم ، 7 لینک

    مدیریت عالی اجرایی/استراتژیک(مدیریت صنعتی)

  • نام کلوب :گروه خونی +O
    نام انگلیسی : o_mosbat
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    1731 عضو ، 133 بحث ، 6 لینک

    گروه خونی +O

  • نام کلوب :پاتوق
    نام انگلیسی : patogh
    تاسیس : 17 اردیبهشت 1384
    6677 عضو ، 164 بحث ، 7 آلبوم ، 50 مقاله

    پاتوق

خدایا
11 دی 85 - 17:13


 


خدایا


!


چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند


عظمت و ژرفای تو را نمی شناسم


فقط میدانم


.....


که معبوداین دل خسته هستی


و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد!(تی ال واسونی


)


 


 


به من قول بده یاد بگیری انچه مهم است تنها تلاش توست نه نتیجه


به من قول بده که گاهی از ته دل گریه کنی و گاهی از ته دل بخندی


این واقعیت را درک کنی که بعضی مواقع رویاها به واقعیت می پیوندند


درخششش و گرمی نور خورشید را به صورت خود احساس کنی


به من قول بده همانطور باشی که دوست داری من برای تو باشم


به من قول بده بپذیری همه مهربان نیستند همه با خدا نیستند


هر انچه را دوست داری با تمام وجودت دوست داشته باشی


باور داشته باشی فرشته ای داری که از تو محافظت می کند


به من قول بده زندگی را به تمامی دوست داشته باشی


یک لحظه را برای فکر کردن به خودت در نظر بگیری


بخندی و در صدد خنداندن دیگران باشی


موقع کار و فعالیت متوجه خودت باشی


به اینه نگاه کنی و ببنی چه زیبا هستی


پری داستان ها را باور داشته باشی


یه یک موزیک زیبا گوش کنی


روح و روانت را پرورش دهی


به دنبال وحی و الهام باشی


به من قول بده که می توانی


:


با خودت مهربان باشی


شاد و خوشحال باشی


سه ارزو داشته باشی


قوی و محکم باشی


همواره امیدوار باشی


به من قول بده


همین حالا بخندی


همه چیز خواهد


گذشت


خندیدی؟


 


 



 


 



 


 


 


 


شادی ...غم .... غروز ....عشق......


در جزیره ای زیبا تمام حواس , زندگی می کردند { شادی , غم , غرور , عشق و .....}روزی خبر رسید که به زودی


جزیره به زیرآب خواهدرفت .همه ساکنین جزیره قا یق ها یشان را آماده و جزیره را ترک کردند .اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند , چون او عاشق جزیره بود .وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت , عشق از ثروت که به قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت : (( آیا می توانم با تو همسفر شوم ؟))ثروت گفت : (( نه من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد .))پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست .غرور گفت : (( نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد .))غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت : (( اجازه بده که من با تو بیایم ))غم با صدای حزن آ لود گفت : (( آه عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم .))عشق این بار سراغ شادی رفت او را صدا زد اما او آنقدر غرق شادی وهیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید .آب هر لحظه بالا بالاتر می آمد که عشق دیگر نا امید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:بیا عشق من تو را خواهم برد.عشق آن قدر خوشحال بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشقتازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چه قدر بر گردنش حق دارد.عشق نزد علم که مشغول حل مسآله ای روی شن های ساحل بود رفت و او از او پرسیدان پیرمرد که بود؟))علم پاسخ دادزمان))عشق با تعجب گفتزمان!اما چرا او به من کمک کرد؟))علم لبخندی خردمندانه زد و کفتزیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است


 


 



 


 

لیست توصیفنامه ها
11 دی 86 - 10:08
سلام به كلوب های من سر بزنید منتظرم دوست خوب من زهر شیرین ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوشتر از اینت ندانم وگر هر لحظه رنگی تازه گیری به غیر از زهر شیرینت نخوانم تو زهری زهر گرم سینه سوزی تو شیرینی که شور هستی از تست شراب جام خورشیدی که جان را نشاط از تو غم از تو مستی از تست به آسانی مرا از من ربودی درون کوره غم آزمودی دلت آخر به سرگردانیم سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی بسی گفتند دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است اما نوشداروست چه غم دارم که این زهر تب آلود تنم را در جدایی می گدازد از آن شادم که هنگام درد غمی شیرین دلم را می نوازد اگر مرگم به نامردی نگیرد مرا مهر تو در دل جاودانی است وگر عمرم به ناکامی سراید ترا دارم که مرگم زندگانی است هنوز همیشه هرگز هزار سال به سوی تو آمدم افسوس هنوز دوری دور از من ای امید محال هنوز دوری آه از همیشه دورتری همیشه اما در من کسی نوید دهد که می رسم به تو شاید هزارسال دگر صدای قلب ترا پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم همیشه سوی تو می ایم همیشه در راهم همیشه می خواهم همیشه با توام ای جان همیشه با من باش همیشه اما هرگز مباش چشم به راه همیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ همیشه خون کسی ریخته است بر درگاه
19 آبان 86 - 21:34
دَر ِ گوشی می خوامت! این خلاصه ی تموم ِ شعرای عاشقونه ی دنیاس! تو این زمونه ی سِلف سرویس، مجال ِ این نیس بِرَم تو عالم ِ هَپَروتُ چشمات ُ به فانوسای یه بندرِ دورافتاده تشبیه کنم که بی قرار ِ برگشتنِ ماهیگیراشه! یا مثلاً بگم که دستات مثِ کلبه ی امنی تو دل ِ یه جنگل ِ انبوه ِ، واسه زندونی ِ فراری! اگه تو این روزگارْ فرصت ِ شنیدن ِ جواب سلامتُ داشته باشی بایس کلات ُ بندازی هوا، دیگه چه برسه به رد ًُ بدل کردن ِ دل قلوه که این روزا کالای ممنوعن! بذار در ِ گوشِت بگم: میخوامت!
19 آبان 86 - 21:27
دَر ِ گوشی می خوامت! این خلاصه ی تموم ِ شعرای عاشقونه ی دنیاس! تو این زمونه ی سِلف سرویس، مجال ِ این نیس بِرَم تو عالم ِ هَپَروتُ چشمات ُ به فانوسای یه بندرِ دورافتاده تشبیه کنم که بی قرار ِ برگشتنِ ماهیگیراشه! یا مثلاً بگم که دستات مثِ کلبه ی امنی تو دل ِ یه جنگل ِ انبوه ِ، واسه زندونی ِ فراری! اگه تو این روزگارْ فرصت ِ شنیدن ِ جواب سلامتُ داشته باشی بایس کلات ُ بندازی هوا، دیگه چه برسه به رد ًُ بدل کردن ِ دل قلوه که این روزا کالای ممنوعن! بذار در ِ گوشِت بگم: میخوامت!
__