__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 37
  • نام کلوب :موسیقی
    نام انگلیسی : artschool
    تاسیس : 29 آذر 1383
    7526 عضو ، 1279 بحث ، 8 آلبوم ، 36 مقاله ، 20 لینک ، 2 نظرسنجی

    موسیقی

  • نام کلوب :گیتاریست
    نام انگلیسی : guitarist
    تاسیس : 22 دی 1383
    5098 عضو ، 110 بحث ، 2 مقاله

    گیتاریست

  • نام کلوب :پیانو
    نام انگلیسی : piano
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    1573 عضو ، 28 بحث ، 20 آلبوم ، 11 مقاله ، 8 لینک ، 1 نظرسنجی

    پیانو

  • نام کلوب :ویلن
    نام انگلیسی : violin2
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    994 عضو ، 118 بحث ، 5 آلبوم ، 6 مقاله ، 4 لینک

    ویلن

  • نام کلوب :علاقه مندان بازیهای ك
    نام انگلیسی : pcgames
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    621 عضو ، 242 بحث ، 3 لینک

    علاقه مندان بازیهای كامپیوتری

  • نام کلوب :موسیقی آذری
    نام انگلیسی : azarmusic
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    475 عضو ، 79 بحث ، 1 آلبوم

    موسیقی آذری

اطلاعات ارتباط برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
3 مرداد 87 - 23:56
بگم سلام دل میگیره! بگم علیك دل میمیره! فقط میگم دوستت دارم، اینجوری آروم میگیره!
3 مرداد 87 - 21:12
بنام خدا سلام كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال خدابگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ایستاده‌ بود.مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ و بی‌ رهاورد برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ كه‌ باید...مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود.هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید.خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری. اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌خدا هست. و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت. دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم. و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده هاست............ یا حق
1 مرداد 87 - 23:28
If you're feeling lonely and you think there is nobody there to love, support, listen or show they care, just save this message and every time you realize it, it will remind you that a part of me is always there with you.
__