| کلوب آی دی | king111 ، سن کلوبی : 4 سال و 5 ماه و 9 روز |
| درباره من | تو مرا میفهمی من تو را میخواهم و همین سادهترین قصهی یک انسان است ..... تو مرا میخوانی من تو را نابترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی............ میخوام به سردی شبهام بخندم ...میخوام به پوچی فردام بخندم ... وقتی میبینمت با دیگرونی...تواوج گریه هام میخوام بخندم ...میخوام داد بزنم تنهای تنهام ... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم............... مواظب افكارت باش كه گفتارت میشود ، مواظب گفتارت باش كه رفتارت می شود ، مواظب رفتارت باش كه عادتت می شود ، مواظب عادتت باش كه شخصیتت میشود و مواظب شخصیتت باش كه سرنوشتت می شود با همه ی بی سروسامانیم باز به دنبال پریشانیم طاقت فرسودگیم هیچ نیست در پی ویران شدنی آنیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانیم آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانیم ماهی برگشته زدریا شدم تا که بگیری وبمیرانیم خوبترین حادثه می دانمت خوبترین حادثه می دانیم؟ حرف بزن !ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانیم....... گفت: میخرم! قیمتش هر قدر که باشد گفتم: چه چیز را خریداری؟ گفت: دلت را ! گفتم: فروشی نیست! نمیفروشمش هیچ وقت نفروختم. به هیچ کس نفروختمش دل که فروشی نیست … آمدند که بخرند و من هر بار نفروختم آمدند و شکستند رویش یادگاری و خاطره گذاشتند و رفتند اما باز نفروختم. حتی دلی را که بارها شکسته شد و هر بار برایم عزیزتر هر بار با دوست داشتن، احساس کردم حجم دلم بیشتر میشود دلم بزرگ شد شد تمام دارایی من… همان دل شکسته و بهایش آنقدر هست که ارزان نفروشم به بهای اندک این دنیا و خیالی خوش و زودگذر هر بار که دلم شکسته شد، احساس عجیبی کردم با اشکهایم دلم را از غبار غم و غصه پاک کردم در آینه درونش حضور تو را دیدم، خدای مهربانم لبخندت را، مهرت را، نوازشت را… براستی تو را در دل شکستهام دیدم خدا… به خدا عشق به رسوا شُدنش میارزد و به مجنون و به لیلا شُدنش میارزد دفتر قلب مرا وا كن و نامی بنویس سند عشق به امضا شُدنش میارزد گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم كوشش رود به دریا شُدنش میارزد كیستم؟… باز همان آتش سردی كه هنوز حتم دارد كه به احیا شُدنش میارزد با دو دست تو فرو ریختنِ دَم به دَمَم به همان لحظۀ برپا شُدنش میارزد دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسی شُدنش میارزد سالها گرچه كه در پیله بماند غزلم صبر این كرم به زیبا شُدنش میارزد |
| وضعیت | مرد25 ساله مجرد متولد 20/فروردین/1366 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، تهران ، teh |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تعداد بچه ها | 127 |
| تحصيلات | فوق ليسانس |
| شغل | دانشجو |
| اطلاعات اضافي | دیر گاهیست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است كه اسیر شب یلدا شده ام من كه بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنید تا نبینم كه چه تنها شده ام.... 50 نکته برای اینکه به زن بودنت افتخار کنی 1_هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه. 2_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست) 3_لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.حالا از مناطق ناجور دیگه بگذریم!!!!!. 4_هیچ وقت از بوی گند زیربقل خودت عق نمی زنی. 5_مجبور نیستی وقت دستشویی رفتن زیر اواز بزنی که اهالی خونه، بقیه صداهای نافرم رو نشنون. 6_هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو بفهمه. 7_خوب می تونی نقش بازی کنی. 8_انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی. 9_بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه. 10_تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!. 11_در تاریخ جهان به زیرکی معروفی. 12_می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی. 13_و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی. 14_یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!. 15_بهشتم که زیر پای امثال شماست. 16_بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده). 17_فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه. 18_از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده. 19_هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟. 20_چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده. 21_این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!. 22_با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533_1603) 23_نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه. 24_یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا) 25_با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی. 26_جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده. 27_با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت.(راستی این یه پوئن واسه اقایون نیست؟...) 28_می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن. 29_سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک). 30_درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد. 31_سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه. 32_با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی..... 33_خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد.(اطلاع رسانی برای اون دسته از اقایونی که تو واحد تنظیم خانوادشون ضعیفن:اسم این دستگاه اعجاب انگیز رحمه). 34_واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه کرده؟. 35_عذر موجه زیاد داری. 36_هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی. 37_توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟). 38_خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا). 39_شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1_اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2_دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم.) 40_دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی. 41_هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس اقایون چه شکلی ممکنه باشه ازار نمی دی. 42_مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا ! درواقع اپن مایندی(open minde). 43_بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت) 44_اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد)می تونی خودت رو با ارایش خوشگل کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری. 45_تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی کنن.(منظورم چیزی غیر از بند نافه). 46_اوه البته یادم رفته بود که همه اقایون هم(حداقل ایرانی هاش) یه بار تو زندگیشون دامن پوشیدن!.(کل فامیل هم بهشون تا یه شبانه روز خندیدن). 47_ در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!. 48_و غم انگیزترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی. 49_چراغ هر خونه ای یک زنه. 50_و در اخر اینکه فقط با یک حرکت ناچیز می تونی صد تا مرد رو از خود بی خود کنی.(توضیحی لازم نیست) سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولى دل به پائیز نسپرده ایم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گرده ایم گواهى بخواهید، اینک گواه همین زخم هایى که نشمرده ایم! دلى سر بلند و سرى سر به زیر از این دست عمرى به سر برده ایم <!-- Begin Cloob.com Profile Display code --> <script language="javascript" src="http://chat.cloob.com//profile/?data=90bzb8lbz0b90lpw4nzzz&them=11&chatreq=true"></script> <!-- End Cloob.com Profile Display code --> نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند بی خبر از کوچ درد آلود انسانها باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان می کشد پاروزنان در کام طوفانها چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه خانه هایی بر فرازش اشک اختر ها وحشت زندان و برق حلقه زنجیر داستانهایی ز لطف ایزد یکتا سینه سرد زمین و لکه های گور هر سلامی سایه تاریک بدرودی دستهایی خالی و در آسمانی دور زردی خورشید بیمار تب آلودی جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ جاده ای ظلمانی و پائی به ره خسته نه نشان آتشی بر قله های طور نه جوابی از ورای این در بسته می نشینم خیره در چشمان تاریکی می شود یک دم از این قالب جدا باشم همچو فریادی بپیچم در دل دنیا چند روزی هم من عاصی خدا باشم گر خدا بودم خدایا زین خداوندی کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود من به این تخت مرصع پشت می کردم بارگاهم خلوت خاموش دلها بود گر خدا بودم خدایا لحظه ای از خویش می گسستم می گسستم دور می رفتم روی ویران جاده های این جهان پیر بی ردا و بی عصای نور می رفتم وحشت از من سایه در دلها نمی افکند عاصیان را وعده دوزخ نمی دادم یا ره باغ ارم کوتاه می کردم یا در این دنیا بهشتی تازه میزادم گر خدا بودم دگر این شعله عصیان کی مرا تنها سراپای مرا می سوخت ناگه از زندان جسمم سر برون می کرد پیشتر می رفت و دنیای مرا می سوخت سینه ها را قدرت فریاد می دادم خود درون سینه ها فریاد می کردم هستی من گسترش می یافت در هستی شرمگین هر گه خدایی یاد می کردم مشتهایم این دو مشت سخت بی آرام کی دگر بیهوده بر دیوارها می خورد آن چنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت تا که هستی در تن دیوارها می مرد خانه می کردم میان مردم خاکی خود به آنها راز خود را باز می خواندم مینشستم با گروه باده پیمایان شب میان کوچه ها آواز می خواندم شمع می در خلوتم تا صبحدم می سوخت مست از او در کارها تدبیر می کردم می دریدم جامه پرهیز را بر تن خود درون جام می تطهیر می کردم من رها می کردم این خلق پریشان را تا دمی از وحشت دوزخ بیاسایند جرعه ای از باده هستی بیاشامند خویش را با زینت مستی بیارایند من نوای چنگ بودم در شبستانها من شرار عشق بودم سینه ها جایم مسجد و میخانه این دیر ویرانه پر خروش از ضربه های روشن پایم من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ من سلام مهر بودم بر لبان جام من شراب بوسه بودم در شب مستی من سراپا عشق بودم کام بودم کام می نهادم گاهگاهی در سرای خویش گوش بر فریاد خلق بی نوای خویش تا ببینم درد هاشان را دوایی هست یا چه می خواهند آنها از خدای خویش گر خدا بودم در سولم نام پاکم بود این جلال از جامه های چاک چاکم بود عشق شمشیر من و مستی کتاب من باده خاکم بود آری باده خاکم بود ای دریغا لحظه ای آمد که لبهایم سخت خاموشند و بر آنها کلامی نیست خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور زانکه دیگر با توام شوق سلامی نیست زانکه نازیبد زبون را این خداییها من کجا وزین تن خاکی جداییها من کجا و از جهان این قتلگاه شوم ناگهان پرواز کردن ها رهایی ها می نشینم خیره در چشمان تاریکی شب فرو می ریزد از روزن به بالینم آه حتی در پس دیوارهای عرش هیچ جز ظلمت نمی بینم نمی بینم ای خدا ای خنده مرموز مرگ آلود با تو بیگانه ست دردا ‚ ناله های من من ترا کافر ترا منکر ترا عاصی کوری چشم تو ‚ این شیطان خدای من فروغ فرخزاد{از اشعار ممنوع فروغ} |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | بالا ! |
| قد | 175-180 |
| وزن | 85-90 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، دوستانه ، گوشه گير ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير |
| صفحه وب | http://www.rasme-jodaei.blogfa.com |
| تاریخ عضویت | 25 شهریور 1386 ساعت 18:09 |
| علایق | علایق ندارم |
| ورزش | کشتی . شطرنج . باستانی . شنا . والیبال . فوتبال . کماندو . بیلیارد . و................................ . |
| فعاليتها | فعالیت صفر مطلق -273 |
| کتاب | دیوان اشعار |
| موسيقي | سنتور نی پیانو |
| برنامه تلويزيون | هیچکدووم |
| فيلمها | هوش مصنوعی برزیل. آمریکن پای. فرا زمان. هات چیک. شی ایز د من. کلیک. جزیزه گنج. دزدان کارائیب. 96ساعت. روز آزمایشی. فرار از زندان. 100دختر. 18سالگی ویرجینیا. از 13سالگی به 30 سالگی. 10000سال قبل از میلاد مسیح. بابل بعد از میلاد. 500روز تابستان . 2012 . تنها در خانه. مرد حصیری. اتاق خالی. مزاحم. مردی در مقابل. اولین خون. 13بلوک. آواتار. خانه خنجر های پرران. ارباب حلقه ها. 13 سالگی. مستر بین. kill bill . 3x . پنجره مخفی. رانندگان دیوانه. گروه استثنایی. همه پسرها مندی لین را دوست دارند. دیک و جین . ماجستیک. ماسک. ماشین زمان. من یک افسانه ام. خانه مومی. حیوان و... |
| غذا | فقط فسنجون با مرغ . پیتزا قارچ و گوشت با سس مار مولک...... نون و پنیر گوجه فرنگی............ |
| ايميل 1 | in_love_land [at] yahoio [dot] com |
| ايميل 2 | mohammad_max_holy7 [at] yahoo [dot] com |
| پیام رسان یاهو | mohammad_max_holy2 |
| تلفن 1 | 0912130........ |
| تلفن 2 | 0932 901 2721 |
| آدرس | بعدآ |
| دانشگاه | تهران |
| دبيرستان | علوی |
| رشته | ریاضی محض |
| سال فارغ التحصيلي | آخه به تو چه |
| در مورد کار من | کار من مورد نداره |
| مهارتها | آن چیز که مرا نمی کشد نیرومندترم می سازد (نیچه) به سراغ زنها می روی تازیانه را فراموش مکن (نیچه) چه شیرین زهری از خود می تراواند این عفریته زهرآگین مادینه همان زهری را که عشقش نامند (استاد ) مرا گرگ هایی لازم است خونخوار و درنده خو که از گله نه گوسپندان بل چوپان را به کمین نشسته اند (استاد ) دیگر خودفروشی هم نمی کنید هنوز آن قدر شجاع نگشته اید که خود را به حراج بگذارید نه باور خویش را ای بزهای شکم پرست (استاد ) هنوز سوگند هایتان را بر خدایانتان می بندید نه بر خویشتن ازآنرو که او مقدس تر است یا شاید جان شما عزیز تر !!!(استاد ) |
| علايق کاري | کار مم . علایق. نداره |
| من در يک جمله ! | در یک جمله نمی گنجم ببخشید |
| مهمترين چيزها | طوطی صفتی طاقت اسرار نداری آنجا که پای عشق یا نفرت در میان نباشد، زن متوسط بازی میکند من جور ِدیگری میبینم. چیزی که فهماش برایمان دشوار است، اصل ِدوگانی است؛ شاید بدین خاطر که ما پروردهی فلسفهی یگانهگی هستیم؛ فلسفهای که در آن هرچیزی {از اصل ِیگانهگی و یکپارچهگی} تخطی کند، ناروا، ناپذیرفته و بیاعتبار پنداشته میشود. تلاش ِما پایش یا کنترل ِآن چیزی که هست نیست، بلکه هدف، بنا بر این فرض {فرض ِوجود ِوحدت}، پایش و حدزدن بر چیزیست که نباید وجود داشته باشد. بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت بی تو ای شوق غزلآلودهیِ شبهای من لحظهای حتی دلم با من همآوایی نداشت آنقدر خوبی که در چشمان تو گم میشوم کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت! این منم پنهانترین افسانهیِ شبهای تو آنکه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت در گریز از خلوت شبهایِ بیپایان خود بی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایی نداشت خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم زیر بارانِ نگاهت شعر معنایی نداشت پشت دریاها اگر هم بود شهری هاله بود قایقی میساختم آنجا که دریایی نداشت پشت پا میزد ولی هرگز نپرسیدم چرا در پس ناکامیم تقدیر جاپایی نداشت |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | مشکي |
| وضعيت بدني | ورزشي |
| وضعيت ظاهري | برنده جايزه زيبائي |
| مشخصه اصلي | مهربان ، قدرت ، باهوش ، لبخند دائمي ، گپ زن ، ثروت ، پر هيجان ، کم محل |
| فرد مورد نظر آشنایی | تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست |
| فرد ايده آل زندگي | گشتم نبود نگرد نیست |
| موارد غیر قابل تحمل | 1..........2..........3...........4...........5.......... . |
| مهارتهاي شخصي | شخصا مهارت ندارم |