, kilomaetr12

ADAM

 اینستام برگشت  @flowerorkydee
  , kilomaetr12

ADAM

مطالب
cloobid
kilomaetr12
، 5 سال و 9 ماه و 27 روز
مرد 23 ساله مجرد
ديپلم دبيرستان ، طراح

رسانه ها

  • خاطرات سپید  , WhiteMemories
  • کابوس تلخ  , Bitternightmare
  • 266 رسانه

    morebox img


تبلیغات

اطلاعات پروفایل

کلوب آی دی

cloobid
kilomaetr12
، 5 سال و 9 ماه و 27 روز

نام

، ADAM

شغل

طراح

درباره من


لیوان چایی رو کوبید رو میز،
دستشو برد لای موهاش با خنده گفت "به همین راحتی؟!"
گفتم آره به همین راحتی
یه قیافه ی ناباورانه به خودش گرفت و
گفت "بی خیال! مگه میشهههه"
با خودکار یه قوسی به خط خطیام دادم
و با اعتماد به نفس گفتم "آره چرا نشه!"
_اون که داری خط خطی میکنی سر رسید منه ها!
توش قرارای کاریمو می نویسم...
بی توجه بهش ادامه دادم "به نظر من،
آدمی که آزارت میده رو باید بذاری کنار!
حالا هرکی میخواد باشه!
آدمی که نمیفهمتت به چه دردی میخوره؟! آدم مگه چند سال قراره زندگی کنه که این همه حرص بخوره؟! من حوصله ندارم،
کنار میام کنار میام بعد یهو صبرم تموم میشه همه چی رو میذارم کنار.
تو هم اگه داری آزار میبینی، تمومش کن بره!"
_آخه خیلی دوسش دارم،
کاش منم مثل تو انقدر محکم بودم...
گفتم "بلاخره که چی؟! دوس داشتن خالی کافی نیست، منم از همینجاها شروع کردم دیگه!"
یه قوس دیگه دادم به خط خطیام... بی هدف خودکارو فشار میدادم رو کاغذ...
گفت "اذیت نشدی؟!"
_تعارف که نداریم! چرا!
خیلی هم اذیت شدم... تا چندوقت کلافه بودم،
دلتنگیش بود، فکرش بود... درد اصلی اونجا بود که یهو یکی بی خبر از همه جا حالشو ازت می پرسه... ای بابا!
ولی زود تموم میشه!
اگه به اونجایی برسی که بفهمی دیگه تمومه و باید دل بکنی، زود تموم میشه،
زود فراموش میکنی!
ساعت چنده؟!
ای واااای دیرم شد،
من باید برم ،
دوستام منتظرمن...
از سر میز پاشدم وسایلمو جمع کردم،
سر رسیدشو از زیر دستم کشید بیرون،
یه نگاه به خط خطیام انداخت،
گفت "یعنی الان فراموشش کردی؟!"
خندیدم گفتم "آره بابا، الان فقط چندتا خاطره ی خوب ازش مونده، اونارم سعی میکنم دوره نکنم...
ولی میبینی که حالم خوبه! کاری نداری ؟!
من واقعا دیرم شده"
دستمو دراز کردم که باهاش دست بدم...
همون جوری که زل زده بود به سر رسیدش،
با عصبانیت گفت "دروغ میگی.
من نمیخوام مثل تو باشم... تو اونو فراموش نکردی،
خودتو فراموش کردی" بعد سر رسیدشو هُل داد سمت من و رفت...
با تعجب رفتنشو نگاه کردم، و در حالیکه اصلا واکنشش رو درک نمیکردم ، نگاهم افتاد به صفحه ای که جلوم باز بود...
دلم ریخت!
سر رسیدو بستم
تمام مدتی که حرف میزدم، بدون اینکه بفهمم داشتم اسمشو طراحی می کردم... اسم همونی که
فراموش شده بود

Ölürsem yalnızlıktan    اگر من از تنهایی بمیرم
Ve senin kötü kalbinden   و به خاطر قلب خسیس تو
Fikrimin dikenlerinden       و  به خاطر خارهای افکارم
Batıyorsun hala derinden   باز هم عمیقا در من فرو می روی
Acıyor Acıyor Acıyor          درد دارد
Her yolu denedim bitmiyor   همه ی راه ها را امتحان کردم, تمام نمی شود
Kalbimin ortasına bıraktın aşkını batıyor    قلب من در عمق باقی مانده است و عشق در آن غرق می شود
Acıyor Acıyor Acıyor   درد دارد
Her yolu denedim bitmiyor  همه ی راه ها را امتحان کردم, تمام نمی شود
Kalbimin ortasına bıraktın aşkını batıyor  قلب من در عمق باقی مانده است و عشق در آن غرق می شود
Sakın gelme istemem   دست بردار, آینده را نمی خواهم
Çok korkuyorum senden  از تو خیلی می ترسم
Bu muammalı halden       و از این رفتار مبهم
Çek çıkar elini kalbimden و از بهایی که قلبم باید بپردازد
Acıyor Acıyor Acıyor   درد دارد
Her yolu denedim bitmiyor همه ی راه ها را امتحان کردم, تمام نمی شود
Kalbimin ortasına bıraktın aşkını batıyor    قلب من در عمق باقی مانده است و عشق در آن غرق می شود
Acıyor Acıyor Acıyor    درد دارد
Her yolu denedim bitmiyor   همه ی راه ها را امتحان کردم, تمام نمی شود
Kalbimin ortasına bıraktın aşkını batıyor   قلب من در عمق باقی مانده است و عشق در آن غرق می شود
Bin türlü ihtimali düşünüyorum به هزار تا احتمال فکر می کنم
Aklına gelmiyor muyum bilemiyorum  آیا این افکار به ذهن تو نمی آیند؟ نمی دانم
Acıyor Acıyor Acıyor  درد دارد
Her yolu denedim bitmiyor   همه ی راه ها را امتحان کردم, تمام نمی شود
Kalbimin ortasına bıraktın aşkını batıyor   قلب من در عمق باقی مانده است و عشق در آن غرق می شود
Acıyor Acıyor Acıyor   درد دارد
Her yolu denedim bitmiyor   همه ی راه ها را امتحان کردم, تمام نمی شود
Kalbimin ortasına bıraktın aşkını batıyor قلب من در عمق باقی مانده است و عشق در آن غرق می شود

وضعیت

مرد مجرد متولد 10/شهریور/1374

محل سکونت

Iran ، تهران

تحصيلات

ديپلم دبيرستان

دین

اسلام

تاریخ عضویت

29 آذر 1391 ساعت 18:32