__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 5
  • نام کلوب :استقلال تهران
    نام انگلیسی : esteghlal_tehran
    تاسیس : 6 دی 1383
    16899 عضو ، 3942 بحث ، 36 آلبوم ، 43 مقاله ، 27 لینک ، 50 نظرسنجی

    استقلال تهران

  • نام کلوب :عشق ما استقلال
    نام انگلیسی : esteghlal_lovers
    تاسیس : 26 مرداد 1385
    1524 عضو ، 249 بحث ، 63 آلبوم ، 4 مقاله ، 9 لینک ، 15 نظرسنجی

    عشق ما استقلال

  • نام کلوب :آنتی پرسپولیس
    نام انگلیسی : antiperspolis
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    2017 عضو ، 445 بحث ، 3 آلبوم ، 10 مقاله ، 3 لینک

    آنتی پرسپولیس

  • نام کلوب : بیاید با هم باشیم
    نام انگلیسی : bahambashim
    تاسیس : 11 آذر 1384
    332 عضو ، 23 بحث ، 15 آلبوم ، 33 مقاله ، 15 لینک

    بیاید با هم باشیم

  • نام کلوب :همسفر زندگی
    نام انگلیسی : 1387
    تاسیس : 31 تیر 1387
    142 عضو ، 67 بحث ، 18 آلبوم ، 13 مقاله ، 18 لینک ، 1 نظرسنجی

    همسفر زندگی

نیمه شرافتمندانه زندگی
8 تیر 87 - 11:22

 

 هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول
ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم.

 ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود،  از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن . روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید.  نیمی از ماه مست بود و سرخوش. من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند. هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: «کدام وضع؟

بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم

همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی.

ویلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد: «تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟»

گفتم: «نه

گفت: «تا حالا تاکسی دربست  گرفتی؟

 گفتم: «نه»

 گفت: «تا حالا با یه دختر خوشگل قرار گذاشتی؟

گفتم: «نه»

 گفت: «تا حالا غذای فرانسوی  خوردی؟

 گفتم:«نه»

 گفت: «تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟»
 
گفتم: «نه»

 گفت: «خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟»
 
گفتم: «آره...نه...نمی دونم

 ویلان همین طور نگاهم می کرد،

 نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب  نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم.. به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت
 
که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد، ویلان پرسید: «می دونی تا کی زنده ای؟

 جواب دادم: «نه»

ویلان گفت: «  پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی

 

لیست توصیفنامه ها
25 تیر 87 - 08:51
شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند...... (دکتر علی شریعتی)
23 خرداد 87 - 07:50
سلام علی جان تسلیت منو صمیمانه بپذیر. ان شاء ا... که غم آخرت باشه الهی که هیچ وقت غم نبینی
2 خرداد 86 - 02:17
آدم ها به هم گل می دهند ، چون معنای حقیقی عشق در گل ها نهفته است . كسی كه بكوشد صاحب گلی شود ، پژمردن زیبایی اش را هم خواهد دید . اما اگر به همین بسنده كند كه گلی را در دشتی بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشید ، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است ... پائولو کوئیلو
__