| کلوب آی دی | khatami ، سن کلوبی : 5 سال و 6 ماه و 20 روز |
| درباره من | من مریمم. دلم می خواست بی نامترین ها باشم. یا حتی گل مریم. اما نیستم. وای از این روزگار بی گل. بی معصومیت و پرگناه. من سكوت را از آدم حرّاف آموخته ام؛ شكیبایی را از آدم نا شكیبا یاد گرفته ام ؛ و مهربانی را از آدم نامهربان؛ اما عجیب است كه به این آموزگاران وامدار نیستم! |
| وضعیت | زن33 ساله مجرد |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | Iran ، غیره... ، ناكجاآباد |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | ليسانس |
| اطلاعات اضافي | شلوغی را دوست ندارم. خیلی زود از آن دلزده می شم. آدم را از شاعرانگی و جنون و نبوغ باز می دارد و آدمك می كند. اما حیف... اگر واقعاً می توانستم از همه می بریدم و تك و تنها توی كلبه ای جنگلی زندگی می كردم.می رفتم روی سنگ های ته دریا می نوشتم: " برای بلوز آبی ات دكمه می دوزم یار دكمه می دوزم." مقدس ترین واژه جهان برای من واژه آب لمبو شده یی به نام رفاقت است. روی خاك هیچ چیز بغض آورتر از نام شمال برایم نیست. دلم می خواست ساعتها توی كوهها فریاد بزنم. در هوای مه گرفته و بارانی چالوس به آهنگ " گل هیاهو" گوش بسپارم. غروبها كنار دریای طوفانی بمانم و اشكامو توی دامنش رها كنم و شب تا صبح میون جنگلای پاییزی سرگردان باشم! در زندگی خصوصی ام یك آدم كاملاً منزوی ام. با كمتر كسی ارتباط دارم. از دورنگی و دروغ و نیرنگ بدم میاد یا می ترسم. این برای من امری كاملاً خصوصی است و آنهایی كه گمان می كنند می توانند آدم را مرتد یا كافر قلمداد كنند از ارتباط پنهانی ام با علایق آسمانی ام بی خبرند. دل من هم می خواهد در بی خبری بخسبد. دنبال یك مفقودیت حسابی ام. دلم می خواهد توی یك كلبه بمیرم. در حالی كه دارم" چای" می خورم و ترانه " زیر باران مهربان خیسم- نمی مانی تو امشب؟" را زمزمه می كنم. البته اگر قرنفلی هم در دست آدم باشد با چه مرگ خوشگلی لابد روبرو می شود. معمولاً حواسم پرت است. مثلاً دفتر شعرهایم را توی حیاط می گذارم، كتاب عاشقانه هایم را روی پشت بام، عشق را توی حیاط خلوت. پیش می آید كه نشانی خانه را گم می كنم. یا كلیدم را در قفل خانه دیگران بچرخانم و بعد ببینم یك نفر می گوید: آی دزد! سن و سال دقیقم مشخص نیست. گاهی كوچكم. گاهی نوجوان و جوان. گاهی پیر. مادرم هم نمی داند چند سالم است. در نوشته هایم در غیابش خود را پوست می كَنم، روی بشقاب می گذارم و به دیده بوسی چشمهای او می روم، كه از بس ... بی وفایند. از محدودیت گریزانم، هر چه كه باشند. از تحقیر های بی عمق متنفرم. با خدا رابطه خاصی دارم. ارتباطم با خدا خیلی خاص است. كاملاً نامتعارف. پیش كسی هم جانماز آب نمی كشم. ارتباطم گاه كودكانه است، گاه مغرورانه و گاه با تضرع. یك مواقعی آن قدر احساس نزدیكی می كنم كه انگار كنارمه. اینها را به هر كه بگویم می گویند كافر است! دوست برایم ارزشی دارد بی بدیل. بهترین دوستانم را از طریق همین نوشته ها پیدا كردم. |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | چپ |
| قد | 160-165 |
| وزن | 55-60 |
| اخلاق و برخورد | جدي ، دوستانه ، گوشه گير ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، راحت ، مدرن |
| تاریخ عضویت | 3 مرداد 1385 ساعت 16:32 |