لیست دوستان :: 44
لیست کلوبها :: 21داستان 29 مرداد 85 - 15:53 |
راستش من بعد از مدت ها به فكر اپ كردن افتادم اول می خواستم یك موضوع كه برام پیش اومده بود تعریف كنم ولی یك داستان كوچك به چشمم خورد گفتم شاید این اموزنده تر باشه :روزی پسر كوچكی در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد.او از پیدا كردن سكه آن هم بدون زحمت خیلی ذوق زده شد .این تجربه باعث شدكه او بقیه روزهای عمرش هم با چشمهای بازسرش را به سمت پایین بگیرد و به دنبال سكه بگردد.او در مدت زندگیش 296سكه1سنتی / 48سكه 5 سنتی/ 19سكه10سنتی/ 16سكه 25سنتی/ 2نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده پیدا كرد.یعنی جمعا13دلارو 26سنت.اما در برابر بدست آوردن این ثروت او زیبایی دل انگیز 31396طلوع خورشید /درخشش 157رنگین كمان و منظره درختان افرا را از دست داد.او هیچگاه ابرهای سفیدی را كه بر فراز آسمانها در حركت بودند ندید.و پرندگان در حال پرواز /درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر هرگز جزیی از خاطرات او نشد |
لیست توصیفنامه ها28 تیر 86 - 10:39 | |
از میان کسانی که برای دعـــای بــاران به تپه ها می روند تنها کسانی به کار خود یقین دارند که با خود چتر آورده باشند |
4 تیر 86 - 21:55 | |
tavalodet mobarak azizam ...
ishala 120 sal zende bashii...!!!
|
9 بهمن 85 - 22:31 | |
هم اینک ، همینجا زندگی کن! زندگی کردن در امید، زندگی کردن در آینده است، واین خود به تعویق انداختن زندگی به معنای واقعی است. هم اینک هم اینجا زندگی کن. زندگی به طرز فوق العاده ای لذتبخش است. همینجا دارد می بارد و تو جای دیگری را می نگری
در این دنیا، همینجا و هم اینک بمان و به راهت ادامه بده و با قهقهه ای برخاسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص! راهت را به سوی خدا بخند! راهت را به سوی خدا آواز بخوان |















راستش من بعد از مدت ها به فكر اپ كردن افتادم اول می خواستم یك موضوع كه برام پیش اومده بود تعریف كنم ولی یك داستان كوچك به چشمم خورد گفتم شاید این اموزنده تر باشه :