لیست دوستان :: 62
لیست کلوبها :: 47 چطوره 13 اسفند 85 - 23:57 |
یه زخم کهنه روی بالم
...............~~~~~$$$$
|
لیست توصیفنامه ها8 مهر 87 - 15:12 | |
هر روز ؛ روز تولد توست .... ! اگر واقعا تصمیم بگیری آن روز را به نفع خودت تغییر دهی ! تاریخ تولد ، فقط وسیله ایست برای اینکه فراموش نکنی آمدنت را ! هر روز ..... روز تولد توست ..... روز من ..... روز ما ..... اگر بر این باور باشی که با آغاز طلوعی دوباره ، این تویی که روز را برای خویشتن خویش شروع می کنی ، آن روز ، روز توست!!!!! پیشاپیش تولدتون مبارك.... شاد و سربلند و پیروز باشید do0ori! |
27 اردیبهشت 86 - 15:33 | |
جغدی روی كنگرههای قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میكرد. رفتن و رد پای آن را. و آدمهایی را میدید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل میبندند. جغد اما میدانست كه سنگها ترك میخورند، ستونها فرو میریزند، درها میشكنند و دیوارها خراب میشوند. او بارها و بارها تاجهای شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابهلای خاكروبههای قصر دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداریاش میخواند؛ و فكر میكرد شاید پردههای ضخیم دل آدمها، با این آواز كمی بلرزد.
روزی كبوتری از آن حوالی رد میشد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگینشان میكنی. دوستت ندارند. میگویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیرشكست و دیگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگرههای خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمیخوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند. خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن میدهد و آدمها عاشق دل بستناند. دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشهای! و آن كه میبیند و میاندیشد، به هیچ چیز دل نمیبندد؛ دل نبستن سختترین و قشنگترین كار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگرههای دنیا میخواند. و آن كس كه میفهمد، میداند آواز او پیغام خداست كه میگوید: آن چه نپاید، دلبستگی را نشاید.
منتظر شما هستم(امتیاز فراموش نشه) :
کلوب بچه های باحال اصفهان
http://www.cloob.com/club.php?id=18358
|
18 اردیبهشت 86 - 14:19 | |
سلام حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد،
و نه این دل ناماندگار بی درمان
تا یادم نرفته بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هراز گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار... هی بخند!
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خوام گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبو تر سپید از فراز کوچه ما می گذرد
باد بوی نامه کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی
خبر آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری را جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن!
|





























