لیست کلوبها :: 18غریب واقعهای درگرفته ... 11 بهمن 85 - 05:43 |
نشستهام وسط دشت تا کمر در خاک شب است، خونِ تو از نیزه میچکد بر خاک
دلم کشیده که هفتاد و چند پروانه دوباره پر بکشد روی چند لشکر خاک
نوشتهام غزلی را به دفترِ خونم نگاه کن قلمم نیزه است؛ دفتر خاک
به درد و غربتِ آن لحظهای میاندیشم که ایستادهای و دُور و بر سراسر خاک
چگونه دست نگه داشت تا شهید شدی – زمینِ منفعلِ تا همیشه بر سر خاک!؟
زمین بلند نشد تا تو را به دست آورد کشید جسمِ تو را تا همیشهها در خاک
غریب واقعهای درگرفته در عالم که ماه هم امشب سجده میکند بر خاک
|













