تفاوت ایمانها 13 اسفند 86 - 17:49 |
این روایت را چه بسا شنیده باشید که «اگر ابوذر آنچه را که دردلِ سلمان است بداند، او را کافر میخواند». این روایت را عمدهی شیعیان نقلکردهاند. اشارهی نهفته در روایت، نکتهی ظریفی را دربارهی ایمانِ دینی بر آفتابمیاندازد. سطوح ایمانها متفاوتاند به نسبت سطح دریافت معنوی و معرفتی افراد . شاید امور ایمانی از مناقشهآمیزترین مسایل عالم باشند. من باور نمیکنم که هیچ دوانسانی باشند که در یک مقولهی دینی متفقالقول باشند یا فهم واحدی از آن داشتهباشند، چون آدمیان متفاوتاند و مقولات ایمانی، تکیه بر تجربه و ذوق فردی دارند،فهم ما هم از دین در گرو قابلیتِ ماست. لذا در کار دین، جستوجوی یک پاسخ سر راست وبله یا خیر را برای یک پرسش، نامعقول میدانم. چه بسا بسیار پرسشها هستند که بیشاز یک پاسخ دارند. البته معنای این حرف نسبیگرایی افسار گسیخته نیست. اصول وقواعدی ناچار باید حاضر باشند. حرف من این است که وقتی به این ادراک رسیدیم که ایناندازه در میزان ایمانها و مفاهیم نوسان هست، لاجرم باید اصول و قواعد را تا حدممکن وسیعتر و با شمولی گستردهتر لحاظ کنیم. کارِ ما تنگتر کردنِ دایرهیدینورزی نباید باشد. چنان که من دین را میفهمم و آنگونه که من به دعوت رسولانالهی ایمان دارم، دین لاجرم باید آغوشی هر چه گشادهتر به روی بشریت داشته باشد . دینی که روز به روز انسانها از ربقهی طاعتِ آن خارج شوند و پیوسته جمع متحجرین وتنگنظران بر آن افزوده شوند، از دین بودنِ خویش افتاده است. آن دین انسانی و لطیفو با سعهی صدر است که وصفاش «یدخلون فی دین الله افواجا» ست. دینی که فوج فوج ازآن خارج شوند، دینی است که رو به زوال و رکود و سقوط است. چنین دینی – بهتر بگویمکه چنین فهمی از دین – نمیماند و اگر هم بماند سرچشمهی بسی آفات و ضررهاست. شایدبتوان به تفصیل و با متانت بیشتری در این باره استدلال و بحث دقیق کرد، اما شهوداًمیگویم که به نظر من، میتوان اخلاق را چندان وسیع گرفت که تنها در ذیل پارهای ازقواعد فقهی و شرعی با معنا نباشد و بتواند ورای مرزهای فقهی و تفسیرهای خشک وانعطافناپذیر از دین آدمیان را به هم نزدیکتر کند و خوی و خصلتِ انسانی را بیشتربه سمت فرزانگی سوق دهد. هر کس که ادعای راهنمایی به سوی بهشت دارد و راهِ خود راتنها راهِ بهشتی شدن میداند، یا صاحب کرامتی عظیم است یا شارلاتانی طراز اول! نباید به مردم بگوییم که اگر چنین کردید به بهشت میروید. من اگر بودم میگفتم اگرچنین نکنید چه بسا که از دوزخ برهید. اصلاً چه جای این؟ نه به بهشتاش باید اندیشیدو نه به دوزخ. من شاید بایسته بود بگویم که اگر نیکوتر باشید برای خود و همسایهتاندر همین زمین بهشتی میسازید و خود و اطرافیانتان از دوزخِ خلقِ تنگ و خصالنامحمود میرهید:
که در شریعت ما غیر ازاین گناهی نیست |
لیست توصیفنامه ها3 خرداد 87 - 04:06 | |
1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دار)
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ). مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است (
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ) آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم )
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند) شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد). |
10 بهمن 86 - 22:43 | |
سلام ایمان جان تولدت مبارک امیدوارم زندگیت پر از تلاش و موفقیت باشه |
8 بهمن 86 - 13:22 | |
تولدت مبارک ![]() |











