| کلوب آی دی | irani14 ، سن کلوبی : 5 ماه و 24 روز |
| درباره من | که باشم من؟ مرا از من خبر کن . چه معنی دارد اندرخود سفر کن . اگر کردی سؤال ازمن که من چیست؟! مرا از من خبر کن تا که من کیست . من کیستم؟! ====== |
| وضعیت | زن41 ساله مجرد متولد 28/اردیبهشت/1350 |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | |
| زندگي با | تنها |
| تحصيلات | دکتري و بالاتر |
| اطلاعات اضافي | تو را گم کرده ام امروز... وحالا لحظه ها ی من... گرفتار سکوتی سرد و سنگینند... و چشمانم... که تا دیروز به عشقت می درخشید... نمی دانی چه غمگینند... چراغ روشن شب بود... برایم چشمانت... نمی دانی... چه پر از دلشو ره ام... بی تاب و دلگیرم... کجا ماندم.. ... ... ... که من بی تو... ... ... ... هزاران بار در هر لحظه می میرم... . . . . گرفتارم گرفتار عذابی سخت نپرس از درد بی رحمم نپر از غم بی شرمم بپرس ای دوست کجا ماندم؟؟!! که من بی آن هزاران بار در هر لحظه میمیرم... میمیرم... اما نپرس با کی؟؟!! نپرس از چه خواهی مرد.. بپرس یاد که در دل هست که تو اینگونه دردمندی... دردمندم... اما نپرس دردم نپرس که می تر سم که از پرسش تو شاید شکستت این بغض ناکامم |
| قد | 150-155 |
| وزن | 55-60 |
| اخلاق و برخورد | خشک ، بد اخلاق ، گوشه گير ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | راحت ، معمولي |
| صفحه وب | http://jodi14.blogfa.com/ |
| تاریخ عضویت | 10 شهریور 1390 ساعت 14:24 |
| علایق | مرا می شناسید مرا با تمام دلم می شناسید دلی را که باور ندارید دلی را که حتی زمستان پیشین به جرم شکفتن غریبانه تبعید کردید به آن سوی در هم شکستن و من گریه کردم نه بر خود که بر غربت عشق *** مرا می شناسید هوایی ترین شاعر این حوالی منم چهل سال قبل مرا مادرم گفته بود مبادا نماز توسل بخوانی در اینجا که مضمون گل کیمیاست *** مرا می شناسید ملایمتر از روح آیینه ام شکایت ندارم ولی الهی شقایق شوید. |
| ورزش | و عشق صدای فاصله هاست دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد چه فکر نازک غمناکی! خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه آنهاست. نه , وصل ممکن نیست همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست. و عشق صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند. نه , صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر. همیشه عاشق تنهاست. |
| موسيقي | سنگین گذشت لحظه از هم جدا شدن این بود انتهای همان آشنا شدن ما را سپردن به دست باد همچو برگ درد آور است در دل طوفان رها شدن هر گاه دلی برای تو آیینه مشود انصاف نیست دشمن این آینه ها شدن ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ایمان بیاوریم به از هم جدا شدن |
| دانشگاه | کلوب |
| دبيرستان | یاهو |
| رشته | آش |
| سال فارغ التحصيلي | 70 |
| نام محل کار | جی میل |
| عنوان شغلي | بی شغلی |
| در مورد کار من | من كیم ؟ یه دربه در گمشده ی محله ها پشت پا خورده ترین صداى شهر بى صدا *** من کیم؟ یه پاپتی پراز سوال بى جواب صدتا جاده رو دیوار نقاشى كردم توى خواب *** دیوارا قایم شدن اونور پرده هاى رنگ عمریه كه دلخوشیم به این دروغاى قشنگ *** وسط یه ضبدرم خونه به دوش وخسته توى چارراهى كه از چهارطرف بن بسته *** خود من اینجا رو ساختم دیوارا كار منن رنگا رو پاك میكنم ببین كه نعره مى زنم *** خود من دیواراى زندونموساختم اره من خودم رو توى چار دیوارى انداختم اره http://tanha110.blogfa.com/این وبلاگ دوست خوبم هست |
| من در يک جمله ! | من هر چی فکر کردم چیزی که بشه تنها در یک جمله معرف من باشه
بیدا نکردم ولی میتونم در چند جمله از این من براتون بگم
فکر میکنم این من خیلی با استعداد باشه ولی خودشو دست کم می گیره
این من عاشق روشنیه نه لامب و مهتابی و لوستر و... نه اون یکی (گرفتی
آره؟) ولی به خاطر کم همتی خودش جز شاگردا ته کلاسه
.
.
.
بقیه اشم بماند شاید یه موقع بگم |
| مهمترين چيزها | من کیم؟ شعر بی قافیه زندگیم شاه بیت غزل زندگیم نقطه چین سرمصراع غرور بند ترجیع در افتادگیم شیشه پنجره صورتی ام ساکن کوچه دلواپسیم |
| رنگ مو | قهوه اي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | معمولي |
| وضعيت ظاهري | افتضاح ! |
| مشخصه اصلي | موي بلند |
| فرد مورد نظر آشنایی | چیزی نمونده بود با تو یکی بشم با تو رها ازین آواره گریه شم من مثل تو هنوز باور نمی کنم روزی ازین قفس هجرت کنیم به هم باید سفر کنم از پشت پنجره شاید نگاه تو از یاد من بره حرفی نزن به من از موج و از نسیم چیزی نمونده بود تا همنفس بشیم |
| فرد ايده آل زندگي | ما رو باش خیال می کردیم همیشه یکی رو داریم یکی که به وقت گریه سر رو شونه هاش میذاریم *** ما رو باش خیال می کردیم که یکی به فکرمون هست میون اون همه وحشت توی اون کوچه بن بست *** ما رو باش دل به کی بستیم چشم به راه کی نشستیم ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستیم *** وقتی خورشید حقیقت از خواب قصه بر آشفت تازه فهمیدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت *** هاج و واج رد نگاتو به گلای قالی دوختی بگه اون همه عشقو به چه قیمتی فروختی *** تو به فکر من نبودی توی گرگ و میش مهتاب حتی اندازه چشمی که یهو می پره از خواب *** ما رو باش خیال می کردیم همیشه یکی رو داریم یکی که به وقت گریه سر رو شونه هاش میذاریم |
| موارد غیر قابل تحمل | ادد کردن به خاطر گفتگو چت کردن مزاحمت ایجاد کردن سمج بودن |
| مهارتهاي شخصي | و عشق صدای فاصله هاست دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد چه فکر نازک غمناکی! خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه آنهاست. نه , وصل ممکن نیست همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست. و عشق صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند. نه , صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر. همیشه عاشق تنهاست. |