| کلوب آی دی | ipek_god ، سن کلوبی : 6 سال و 8 ماه و 4 روز |
| درباره من | آتش دی بو ، بوزدو بو بهار دی بو ، گووز دو بو بیر دلی سوو قیزدی بو |
| وضعیت | زن28 ساله مجرد متولد 22/فروردین/1363 |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | Iran ، tabriz |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | ليسانس |
| اطلاعات اضافي | من گلدیم بلکه آیاقلاریمی یاواش یاواش گوتوردوم کیمسه نین یوخوسونو پوزماییم. من گلدیم بیر دوست کیمی بیر تانیش کیمی بلکه ده یوخ.... بیر غریب موسافیر کیمی کیمسه یه دئمدییم سوزلریمی دیه جه یم!یوخسا سوساجاغام؟دوشونجه لریم نه اولاجاق بس؟دویغولاریم نه؟داریخاجاغام سوسسام بیر جوت قولاق آختاراجاغام ائشیده بیلسین منی..... |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 155-160 |
| وزن | 45-50 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، دوستانه ، شلوغ |
| مد و ظاهر | متغيير |
| تاریخ عضویت | 19 خرداد 1384 ساعت 20:58 |
| علایق | دیدار تورا العطش ای مرد حجازی!!!! |
| ورزش | راه رفتن -دویدن-پرواز-پرواز............ وقتی راه رفتن آموختی ، دویدن بیاموز ...... ودویدن که آموختی پرواز را ....... راه رفتن بیاموززیرا راههای که می روی جزئی از تو می شوند ودویدن بیاموز زیرا مسافتی را که می پیمایی برمساحت تو اضافه می کند وپرواز را یاد بگیر نه برای آنکه از زمین جدا باشی پرواز را یاد بگیر به خاطر اینکه بین فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی من رفتن را از سنگ آموختم ، دویدن را ازیک کرم خاکی .پرواز را ازیک درخت ! بادها از رفتن به من چیزی نگفته بودند ، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند . پلنگان دویدن را یادم نداند ، آنها آنقدر دویده بودند که آنرا به دست فراموشی سپرده بودند وپرندگان پرواز را به من نیاموختند ، زیرا آنقدر در پرواز خود غرق بودند که آن را کاملا" از یاد برده بودند اما: سنگی که درد سکون را کشیده بود ، رفتن را می شناخت وکرمی که دراشتیاق دویدن سوخته بود ، دویدن را می فهمید ودرختی که پاهایش در گل بود از پرواز بسیار می دانست آنها ، از حسرت بدرد واز درد به اشتیاق و .... از اشتیاق به معرفت رسیده بودند........؟ |
| من در يک جمله ! | من دختر حوا هستم وچشیدن ممنو عه ها سنت دیرینه ماست..
|
| مهمترين چيزها | مرا به جایی ببر که هیچ کس را امتحان نمی کنند. من خودم از همه بیشتر مراقب خودم هستم .لعنت به من . چه کسی آن قدر محکم بر فانون های خودش ایستاده است که بتواند مرا امتحان کند ؟ از امتحان شما سر بلند بیرون آمدن ، سرشکستگی خود من است . من ناظرها را دوست ندارم . مومن کسی است که به قانون های خودش عمل کند و شما چطور از خلوص من در بیان قانون هایم مطمئن می شوید؟ شما که حق قانون شخصی داشتن را برای کسی قائل نمی شوید . قضاوت های کوچکتان ،کوچک و بی پایان . در بایگانی شما بماند .من صاحبشان نیستم . |
| فرد مورد نظر آشنایی | از شكار دگران چشم ودلی دارم سیر شیرم وجوی شغالان نبود آبخورم |
| فرد ايده آل زندگي | دیل بیلن سوز آنلایان بیر نازلی یار ایستر كونول لاله دن گول دن گوزل بیر نو بهار ایستر كونول اعتبارین گورمه یینجه سئومه رم بیر دیلبری نازنین مهپاره لردن اعتبار ایستر كونول هر قارا زولفون اسیری اولمارام بوندان سورا ایندی عالم ئوزگه دیر خوش روزگار ایستر كونول |