userinfo close
ミ❤❤ミ  هنوزم دوستش دارمミ❤❤ミ                                                              

آیدا ع

i_ebadi25

زن 25 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
2 سال و 2 ماه و 1 روز سن کلوبی ،
من «دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود. من «مرحومه مغ...
 

لیست کلوب ها :: 7

      ,
    علیرضا افتخاری
    ستاره پرفروغ آسمان موسیقی ایران
      ,
    دکتر شریعتی
    یك محیط ارام برای تبادل اندیشه ها ....
      ,
    امام رضا(ع)
    امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى در شهر مدینه بدنیا آمد. پدر ایشان امام موسى بن جعفر(ع)، یعنى امام هفتم شیعیان و مادرشان بانویى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) یا (نجمه) بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ایشان، یعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسید. نام ایشان (على ) است، ولى بر اساس شیوه اى كه در میان اعراب مرسوم است، به ایشان (ابوالحسن) مى گفتند. این گونه اسمها را (كنیه) مى نامند. علاوه بر نام و كنیه، گاه عنوان دیگرى نیز به افراد مى دهند كه آن را (لقب) مى گویند. امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از جمله معروف ترین این القاب، (رضا)، (عالم آل محمد)، (غریب الغرباء)، (شمس الشموس) و (معین الضعفاء) است. نامیدن هر فرد به این نامها، یعنى اسم، كنیه و لقب دلیل خاصى دارد. گفته اند كه ایشان را به این جهت (رضا) لقب داده اند كه خدا از ایشان راضى است. دوران كودكى و جوانى امام در مدینه گذشت. اخلاق نیكو، دانش فراوان، ایمان و عبادت بسیار از ویژگى هایى بود كه امام را مشخص می ساخت. و ...
      ,
    ضد صهیونیسم
    مجمع افرادی كه با صهیونیسم مخالفند. جایی برای فریاد علیه اسرائیل. محلی برای روشنگری درمورد ماهیت پلید. رژیم اشغالگر قدس. جمعی برای حداقل یك فریاد به نفع فلسطین
      ,
    قرآن کتاب دین من
    جذبة چشم تــو بــا این دل مشتاق چه كـرد؟
      ,
    لبنان عروس خاورمیانه
    هركسی توی لبنان زندگی میكنه . یا به این سرزمین سفر كرده بیاد اینجا تا خاطراتمان را با هم زنده كنیم .

اطلاعات پروفایل

مرا اینگونه بدان : هستم ، برای کسی که همه ی هستی اش هستم . . . !
کلوب آی دی
cloobid
i_ebadi25
، سن کلوبی : 2 سال و 2 ماه و 1 روز
درباره من
من «دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم.

من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامه معتبر چاپ می کنند.

من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند.

من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه بیست و پنج هزار تومان فقط، بدهد.

من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.

من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.

من«مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.

من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.

من «...» هستم، وقتی مادر، من و خواهرهایم را سرشماری می کند و به غریبه می گوید «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد.

من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.

من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.

من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم.- آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.

من«مامانی» هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.

من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم. نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.

من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.

من«بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم، عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و...» هستم.

من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم.

من در ادبیات دیرپای این کهن بوم و بر؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» هستم.

دامادم به من «وروره جادو» می گوید.

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند.

من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.

مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند.
وضعیت
زن25 ساله مجرد
جنسيت
زن
محل سکونت
Australia ، Sydney
سيگار
نميکشم
زندگي با
با والدين
تحصيلات
ليسانس
اطلاعات اضافي
صبــر کـردن دردنــاک اسـت و فـرامـوش کـردن دردنـاک تــر ولـی از ایــن دو دردنـاک تــر ایــن اسـت کــه ندانــی بایـد صبـر کنـی یـا فـرامـوش . . . .
دین
اسلام
گرايش سياسي
راست
قد
165-170
وزن
55-60
اخلاق و برخورد
شوخ ، دوستانه ، شلوغ ، هوش متوسط
مد و ظاهر
متغيير ، جين ، راحت ، مد روز ، مدرن
تاریخ عضویت
23 آذر 1388 ساعت 12:48
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.