لیست دوستان :: 24
لیست کلوبها :: 108بهش نگید که من مردم.! 9 اسفند 86 - 12:29 |
وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد بگین که رفت مسافرت بگین شماره ای نداد یه جور بگین که اخرش از حرفاتون هول نکنه طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه دونه به دونه عکسامو بردارید اتیش بزنید هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بزنید نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه نمی خوام هیچ وقت تنمو تو گورم بلرزونه برو اتیش به قلب من نزن بذار نگاهت از یادم بره بذار واسه همیشه قلب من چال بشه با من کلی خاطره برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده اون که می گفت میمرد واست دیدی راست راسی مرد رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونم میاد جای همیشگی سر قرار تو رود خونه |
لیست توصیفنامه ها9 اسفند 86 - 12:12 | |
به گل زرد گفتم چرا رنگ منی افسرده و دلتنگ مثل منی
من عاشق اویم که رنگم شده زرد تو عاشق کیستی که هم رنگ منی
سلام..خوبی ببینم چرا جواب تلفن هات و نمیدی چت شده تو چرا اینجوری میکنی.! |
26 بهمن 86 - 17:08 | |
سلام دوست من خوبی؟؟؟؟؟؟؟
یه سوال از شما و از همه ی بچه هایی كه پیام منو می بینن دارم...
سوال: به نظرتون با این همه توهین و بد و بیرا كه ما از اروپا و آمریكا
می شنویم...مخصوصا توهین به معصومین و پیامبر پاك و مقدسمون..
آیا به نظرتون خوب نیست كه از فرهنگ اونا پیروی نكنیم و به جز كریسمس كه عیسی مسیح پاك اون رو عید دونسته ...روزهای دیگه ی اونا رو جشن نگیریم...و به هم تبریك نگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما خودمون این همه عید داریم كه داره به فراموشی سپرده می شه...
و متاسفانه جز عید نوروز و شب یلدا ووو همه دارن به فراموشی می رن...بیایید...عید بیگانه را كه پر از فرهنگ بی چون و
چراست.. ول كنیم...و به عید های خود بپردازیم...حسین هستم
و این آخرین شعریه كه گفتم و تقدیم به همه شما مخصوصا تو دوست خیلی خیلی خوبم
می گویمت (بیگانگی)
می گویمت...می گویمت ، چراغ ، كه تاریكی ، چه رنگی بود...می گویمت دروغ ، كه حقیقت ، گفتارش چه بوده است...
می گویمت گناه ، كه ثواب ها چه طعمی داشت... می گویمت طمع ، كه فقیر،چه آسوده به خواب رفت...می گویمت عبور ،
كه پیاده چقدر،خسته بود...می گویمت بدی ، كه خوبی ، در،چه حدّی بود...می گویمت...می گویمت آشنا ، كه بیگانه كه بوده
است...بیگانه یك ، آن ، بود ، كه بیراهه برفته...ساعت و زمان ما پشت دوبار آمدن و رفتن خورشید ماست...امّا جادّه منم ،
عابر كو؟؟؟و در، این ، ورطه ی گناه ، دوباره توبه باید ، كردا...و دوباره و در، این ، هنگام ، وقت كودك شدن و پاكی ها
است...می گویمت...می گویمت جوان ، كه پیرمرد ، چه قوّه ای است...می گویمت كه مپنداری اش ، مثال ظعیف شدن...
پیری ، كودكی است كه دوباره ، بازگشته است...و گور، تنها مردن ، نیست...و گور، باز، دوباره جوان ، شدن است...
می گویمت ، كه گور، براستی ، آزادی است...و آغوش گور،را می گویمت ، كه جای ترسیدن نیست...كه برفته هم ، از، ما
و هم ، از،دلها ،به راستی ،غمها...و براستی كه در، سكوت پدر، چه فكری بود؟؟؟ و در، مهربانی مادرم ، چه عشقی بود؟؟؟
و در، دعوای برادر و خواهر چه ضدّی بود؟؟؟می گویمت،بوی عشق مادر،را،كه براستی ، بوی نور خداست... می گویمت،
سكوت سبز، رنگ پدر، كه پُر، از، پختگی و درك خداست...و در، دعوای بچّه ها ، هیچ ، كینه نیست...می گویمت ، چراغ،
كه ظلمت ، تنها سیاهی ، نیست...سیاهی ، خود،سپیده ای است ، كه عاشق خورشیدها شده...می گویمت ، چرا كور آسوده تر
بدید...كه چرا ، خوبی ها آسوده تر، بمُرد...می گویمت چرا ، صداقت ، اسیر قفس دروغ ، شده...می گویمت چرا ، كه مرام ،
بی معرفت ، شده...می گویمت چرا شیطان ، آسوده تر، شده...می گویمت ، آشوبِ دل ، كه آرامش ، تنها در، ذكر خداست...
می گویمت ، كه آدمی ، در، نماز، چه حسی بداشت...می گویمت ، خدا ، كه غمگین ام در، این ، گناه...می گویمت ، دعا ،
كه آرزوها ، به كجا پر، كشیده است...می گویمت و می دهم ، جواب ، با یك سوال : براستی ، كه وجدان ما ، به كجا گریخته
است؟؟؟و صداقت هامان ، در، كدام ، حرف ، تكیده است؟؟؟می گویمت؛؛؛
|
7 تیر 86 - 11:35 | |
salamخوبین شما؟
چه خبر؟
|






















