لیست دوستان :: 62
لیست کلوبها :: 68مخالف و رد کننده اولیه محمدبن عبدالوهاب 15 فروردین 86 - 19:30 |
سلیمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب اولین كسی كه در رد افكار و عقاید برادرش كتابی نوشت و نام آن (فصل الخطاب فی الرد علی محمد بن عبدالوهاب) است و نام این كتاب را اسماعیل پاشا دركتاب خود بنام (ایضاح المكنون) جلد 2 ص190 چاپ بیروت، انتشارات دارالفكر 1402 آورده است. كتاب دوم شیخ سلیمان بن عبدالوهاب بنام (الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه) در این كتاب از نادانی و گمراهی و عدم صلاحیت و بی لیاقتی آنها سخن به میان آمده است. كتاب دیگر السیف الهندی فی ابانه طریقه الشیخ النجدی) نوشتة شیخ عبدا... بن عیسی الصنعانی است. از دیگر كسانی كه در رد او كتاب نوشته اند سید علوی بن احمد حداد است كه كتابی بنام (مصباح الانام و جلاء الظلام فی رد البدعی النجدی التی اضل العوام) نوشته و این كتاب را در چاپخانه عامره در سال 1325 به چاپ رسانده است. كتاب دیگر «التوسل بالنبی و بالصالحین» نوشته ابو حامد بن مرزوق كتاب دیگر فضل الخطاب فی رد ضلالات ابن عبدالوهاب نوشته احمد بن علی بصری كتاب دیگر الفتوحات الاسلامیه نوشته شیخ آقا محمد بن زینی دحلان مجتهد و مرجع تقلید مكه شریف جلد 2 چاپ مصر سال 1354 كتاب دیگر مختصر با فضل است كه در این كتاب شیخ محمد بن سلیمان كردی شافعی آورده است : « ای پسر عبدالوهاب، سلام بر كسی كه از هدایت پیروی كند، من تو را برای خدا نصیحت می كنم كه زبان خودت را از بدگوئی مسلمین بازدار، اگر تو بطور صریح دیدی كه شخصی عقیده دارد كه چیزی از اشیاء دنیا در شفا بخشیدن و یا مریض كردن، بدون تأثیر دادن پروردگار مؤثر است، پس او را نصیحت كرده و راه درست را به او بنمایان و برای او استدلال كن و بگو كه بجز برای خدا تأثیر بخشیدنی وجود ندارد، و اگر نپذیرفت آن وقت او را تكفیر كن اما اینكه تمام و یا قسمت اعظم مسلمانان را تكفیر كنی هرگز چنین حقی را نداری چون تو یك نفری و اگر خدا بخواهد انسان نسبت كفر را به كسی بدهد،یك نفر، سزاوارتر است تا قسمت اعظم مسلمانان چون آن یك نفر از راه مؤمنین خارج شده و خدا در قرآن فرموده است : « هر آن كس كه خصمی كند با فرستادة خدا، پس از اینكه راه هدایت و درستی آشكار شود و راهی غیر از راه مؤمنین را در پیش گیرد، او را با همان چیز همساز می كنیم كه وی خود را دوست و همباز كرده و او را در جهنم بریان خواهیم كرد و بد مكان سكونتی است جهنم و همانا گرگ نوع گوسفندی را میدرد و می خورد كه از گله به دور باشد و یا در كنار آن بچرد».سپس این جمله ها را اضافه كرده است كه : « حاصل اینكه كسانی كه از علمای مذاهب چهارگانه در رد او كتابی چه مختصر و چه گسترده نوشته اند افراد زیادی از شرق و غرب زمین هستند كه شمارش آنها مشكل است. بعضی از آنها گفته هایی از مذهب امام احمد- ابن حنبل- آورده اند كه دلالت بر دروغ گوئی محمد بن عبدالوهاب در نسبت دادن خود به مذهب احمد می كرد. و در آخر، كلام خود را به این گفته ختم می كند كه « مجموعه گفته های ما در این جا آنچه را كه محمد بن عبدالوهاب از خود بنام دین ساخته و امر را بوسیله آن بر مؤمنین مشتبه كرده و خونهای آنها را و پیروان او را حلال شمرده، باطل می كند». كوتاه سخن اینكه جمعاً 80 كتاب در رد وهابیت سخن گفته اند كه این منابع فقط كتابهائی هستند كه علمای اهل تسنن در رد آئین وهابیت به رشته تحریر در آورده اند. و در صورت ضرورت رجوع شود به كتاب « وهابیت از دیدگاه مذاهب اهل سنت (ترجمة محمد باقر خالصی) ص 35 – 19 چاپ اول چاپخانه قدس/ قم به سال 1370 |
لیست توصیفنامه ها29 مرداد 87 - 22:50 | |
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میكردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر كس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تكهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا میكنم. نه قیل و قال میكنم و نه كسی را مجبور میكنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیكتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میكنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبهای عبادت افتاد كه لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشكهایم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود . همین !!!!!!
|
2 فروردین 86 - 08:01 | |
تولدت مبارک.
موفق باشی |
18 دی 85 - 06:40 | |
منادی گفت : ...
پیش افتادگان باید که بازگردند...
و دور ماندگان باید که خود را برسانند.
تا همه با علی باشند
که رسول دست حق را بر افلاک می ساید:
که علی مولای خاکیان است و افلاکیان ...
و با علی اگر باشی و ...
دلت مسافر همیشه غدیر ...
جانت پر می شود از شمیم بهشت
و جانت...
پر می شود از عطر گل نرگس |






















