آرمین 28 , huikfcytikjhmhgfh

آرمین 28

  ای در دلم نشسته ............. از تو کجا گریزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آرمین 28 , huikfcytikjhmhgfh

آرمین 28

مطالب
cloobid
huikfcytikjhmhgfh
، 2 سال و 8 ماه و 4 روز
مرد 34 ساله متاهل
ليسانس ، آزاد

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • مشهد اکتیو , mashhadactive
  • کتاب مارکت , ketabmarket
  • یادواره , yadvareh
  • محبین اهل بیت , moheb.14.masoum
  • 178 رسانه

    morebox img


تبلیغات

آرمین 28 , huikfcytikjhmhgfh
آن روز که دلم پیش دلت بود گرو
بازوی مرا سخت فشردی که مرو
امروز که دل به دیگران باخته ای
کفش کج من راست نمودی که برو...
ادامه
99
آرمین 28 , huikfcytikjhmhgfh
رفتن که بهانه نمی خواهد!
یک چمدان می خواهد از دلخوری های تلنبار شده و گاهی دلخوشی های انکار شده....
رفتن که بهانه نمی خواهد! وقتی نخواهی بمانی با چمدان که هیچ بی چمدان هم می روی....

"ماندن"
ماندن اما بهانه می خواهد!
دستی گرم،نگاهی مهربان،دروغ های دوستداشتنی،دوستت دارم هایی که می شنوی اما باور نمی کنی...
یک فنجان چای، بوی عود،یک آهنگ مشترک،خاطرات تلخ و شیرین...
"وقتی می خواهی بمانی"....
حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد،خالی اش می کنی و بازهم می مانی....
می مانی و وقتی بخواهی بمانی....
نم باران را رگبار می بینی و بهانه اش می کنی برای نرفتنت....
آری....
آمدن دلیل می خواهد....
ماندن بهانه و رفتن هیچکدام!
ادامه
آرمین 28 , huikfcytikjhmhgfh
مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گشت
از سمک تا به سمایش کِشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا ز کجا بود؟مگر دست که بود
که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که درین بزم بگردید و دل شیدا بـرد
خودت آموختی ام مهر و خودت سوختی ام
با برافروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
غم روی تو مرا دید و ز من یغما برد
همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت
همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد
ادامه
آرمین 28 , huikfcytikjhmhgfh
دوستَت دارَم، غزلهایَم تمامَش مالِ تو...
شعرهایم- هرچه دارم، عیدیِ امسالِ تو...

پُر شِکَر کُن قهوه ات را-گرم و طولانی بنوش،
دوست دارَم بختِ شیرین، عشق باشد، فالِ تو...!

زندگی را با تو فهمیدم.."تو" یعنی :هر چه هست!
خنده هایَت شور عشق و سینه مالامالِ تو...!

در مَنی و ذره ذره قلبم از عشقَت پُر است...
سرزمینی بی دفاع و خسته ام اشغالِ تو...!

فکر کن سربازی ام در چنگ دشمن بی پناه!
تو اگر جلاد باشی بازمی آیم به استقبالٍ تو

مثلِ تصویری سه بعدی گیجم از فهمیدَنَت!
تا کجاها میبَرَندَم چشمهایِ کالِ تو...!

بنده یی بی باوَرَم..!پیغمبری کُن،خوبِ من!
ای شُکوهِ چَشمهایَت آیه یِ زلزالِ تو...!

خوب میدانم که از ما بهترانی! یک...!ولی...
هست پنهان در میانِ آستینت بالِ تو...!

دوستت دارَم...ببین! افسارِ شعرم دستِ توست...
شعر یعنی آن نگاهِ سرکِشِ سیّالِ تو...!

شعر یعنی یک زمستان غرقِ گرمایِ تنت
یا ظهورِ ظهرِ خُردادی میانِ شالِ تو..!

گر چه در چشمت کماکان یک سیاهی لشکرم
راضی ام حتی به نقشی ساده در سریالِ ِ تو...!

حرفِ آخر..یک دعا، یک آرزو، یک خواسته...!
دوست دارَم خوب باشی، خوب باشد حالِ تو...!
ادامه
آرمین 28 , huikfcytikjhmhgfh
شب ِ ســـــــردیست ، هوا منتظر ِ باران است
وقت ِ خواب است و دلم پیش ِ تو سرگردان است...

شب به خیر ای نَفَسَت شرح ِ پریشـانی ِ من
مــــــاه پیشــــــــــــانی ِ من، دلبـــــــر ِ بارانــــــــــــی ِ من
ادامه