__
لیست دوستان :: 18
لیست کلوبها :: 45
  • نام کلوب :مدرسه راهنما یی مدرس
    نام انگلیسی : modarres_school
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    6 عضو ، 3 بحث ، 3 آلبوم

    مدرسه راهنما یی مدرس

  • نام کلوب :میکس و مونتاژ
    نام انگلیسی : mixx
    تاسیس : 27 دی 1383
    287 عضو ، 85 بحث ، 9 آلبوم ، 1 لینک

    میکس و مونتاژ

  • نام کلوب :عکاسی
    نام انگلیسی : bia_akasi
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    345 عضو ، 40 بحث ، 10 آلبوم ، 23 مقاله

    عکاسی

  • نام کلوب :طرّاحان صنعتی
    نام انگلیسی : designers
    تاسیس : 29 اسفند 1383
    174 عضو ، 37 بحث ، 2 آلبوم ، 2 لینک

    طرّاحان صنعتی

  • نام کلوب :خدای دستفرمون !
    نام انگلیسی : khodaye_dastfarmoon
    تاسیس : 10 تیر 1384
    578 عضو ، 62 بحث ، 7 آلبوم ، 1 لینک

    خدای دستفرمون !

  • نام کلوب :روابط عمومی و تبلیغات
    نام انگلیسی : tablighat
    تاسیس : 24 فروردین 1384
    263 عضو ، 108 بحث ، 2 مقاله

    روابط عمومی و تبلیغات

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات حرفه برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
2 خرداد 87 - 10:22
گفتم: خدای من، دقایقی در زندگیم بود که هوس می‌کردم سر سنگینم را که پر بود از دغدغه٦#39; دیروز و هراس فردا، بر شانه‌های صبورت بگذارم. آرام برایت بگویم و بگریم. در آن دقایق شانه‌هایت کجا بود؟ گفت: ای عزیزترین، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی و من آنی خود را از تو دریغ نکردم که تو اینگونه ای. من همچون عاشقی که به معشوق خود می‌نگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آنهمه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟ گفت: ای عزیزترین، اشک تنها قطره ایست که قبل از فرود، عروج می‌کند، اشکهایت به من رسید و من آن را، یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم، تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان. چرا که تنها اینگونه است که می‌توان تا همیشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت: بارها صدایت کردم. آرام گفتمت ازین راه نرو که بجایی نمی‌رسی، تو هرگز نشنیدی و آن سنگ بزرگ فریادم بود که ای عزیزترین، از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نمیرسی. گفتم: پس چرا آنهمه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. بارها گل برایت فرستادم، گلهای زیبا از همه رنگ، کلامی نگفتی. بهترین هدایا را به تو دادم، نفهمیدی. می‌خواستم برایم بگویی. آخر تو بنده٦#39; من بودی و چاره‌ای نبود جز نذول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی. گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار که گفتی خدا، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد دگر بار خدای زیبایت را نشنوم، تو باز گفتی خدا، و من مشتاق‌تر برای شنیدن خدایی دیگر. من اگر می‌دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می‌کنی، همان بار اول شفایت می‌دادم. گفتم: ای مهربان ترین، دوستت دارم. گفت: ای عزیز ترین، من دوست تر دارمت
21 مهر 85 - 21:24
از این گلپسر گفتن کار هر کسی نیست، منم جسارت میکنم و در حد بضاعتم خودم که شناختمش وگرنه خیلی بیشتر از این حرفاست: یه قلب بزرگ و مهربون داره و یه دنیا صفا و جوونمردی. متین و لوطی صفت. اهل دل و اهل نظر. یک مرد به معنای واقعی کلمه و اهل زندگی (خوش به حال خانومش) کلی خوش ذوقه اگه قبول ندارید میتونید طرحهاشو در مورد ماشینا ببینید. من که از مصاحبت باهاش کلی لذت میبرم و افتخار دوستی با ایشون نصیب هر کسی نمیشه و از این بابت کلی به خودم غره ام و خدای خودم رو شاکر. در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند، اعتماد کردن خیلی سخته و غیرممکن ولی تو این شهرآشوب میشه بهش اعتماد کرد. نتیجتاً یه گوهر نایاب. خوش به حال کسی که قدر این گوهر رو بدونه. امیدوارم که اینقدر لایق باشم. من در حد بضاعت ناچیز خودم شناختمش، مسلم بدونید خیلی بیشتر از این گفته های من " گله ". خلاصه خیلی مخلصشم.
__