| کلوب آی دی | hsavaedi ، سن کلوبی : 4 سال و 29 روز |
| درباره من | خدا را شکر می کنم ..... می بخشم و بخشیده نمی شوم ...... می خوانم و خوانده نمی شوم ..... می بینم و ...... مهم نیست ...... همه مخلوقات خدا را دوست دارم ..... اعتقاد دارم که کج ترین درختها و دیوارها را اگر از زاویه خاصی نگاه کنی راست بنظر می آیند ....... تحمل ناسزا و تعریف را دارم اما تحمل بی اعتنائی را نه ...... زیاد می خوانم و بعضی اوقات می نویسم ..... چون یک زبان دارم و دو گوش پس دوبرابر آنچه می گویم ، می شنوم ....... هر حرفی را فقط به اهلش می گویم ....... دوستان زیادی دارم که زیاد دوستشان دارم ....... از هر رده اجتماعی دوستانی دارم ..... برایم شنیدن نصیحت از زبان دوستان و حتی دشمنانم ، شیرین است ...... انتقاد و نظر را با آغوش باز می پذیرم ..... بعضی اوقات به اندازی تلخ می شوم که حتی تحمل خودم را ندارم ........ بهر جهت تا پا روی دلم نگذارند ، آرام هستم ..... خلاصه کلام مثل هزاران نفری هستم که هر روز در خیابان از کنارشان می گذرید ........ لبخندم نثارتان باد . دنیا خیلی کوچک است ........... اعتقاد دارم دیروز گذشته .... فردا یک رازه ....... اما امروز یک هدیه است ...... وقتی نمی توانی جهت باد را عوض کنی ، جهت بادبانها را عوض کن .......... دل از شیشه نیست اما با صدای بلندی می شکند ........ ما جنوبی ها مثل نخل ، پایمان در آب و سرمان در آتش است ..... زنده باشید .... مهم : سخنی با دوستانم من نسبت به لیست دوستانم بسیار حساس هستم . احساساتی بودن خصلتی است که متاسفانه بیش از اندازه دارم و بدبختانه در این روزگار خریداری ندارد . لذا خواهشمندم که قبل از دادن درخواست دوستی به موارد زیر توجه کنید : اولاً بطور کلی برای من تفاوت ندارد که شما دختر هستید یا پسر ، پیر هستید یا جوان ، چپ هستید یا راست ، تحصیلکرده و یا غیر از آن و ...... در این دنیای مجازی همه یک ID هستیم با قلب و احساس . همه چشمان من هستند . یا برادر و خواهرم و یا فرزندانم ..... ثانیاً خواهش می کنم اگر برای پر کردن لیست دوستانتان و یا هر دلیل دیگر مرا ADD می کنید بدون دلیل منطقی نروید . ولی اگر آمدید و قصد ماندن داشتید بدانید که آرزو می کنم که چشم من منزلگاه شایسته ای برای قدومتان باشد . ثالثاً بدلیل اینکه برخی از دوستان که برای بازی آمده بودند گفته های قبلی مرا در مورد از دست دادن دوستان نقطه ضعفی برای شوخی و دست انداختن من فرض کرده اند عرض می کنم اشتباه نگیرید منظورم بهیچوجه شما که دنیا را میدان بازی و احساسات انسانها را بازیچه می دانید نبوده و نیست ..... پس راحت باشید که دل من برای هر کسی تنگ نمی شود . خوشبختانه دوستانی که جای این بازیگران را بگیرند کم نیستند ...... رابعاً من بعلت استفاده از خط dail up و سرعت پایین کانکت شدن بطور کلی امکان گفتگوی زنده ندارم ....... لطفاً پیام و یا یادداشت بگذارید و مطمئن باش به سرعت گفتگوی زنده جواب خواهم داد . به هیچ پیامی که با خط فنگلیش ارسال گردد پاسخ نخواهم داد و اینکه باقی بقایتان ..... خوشحالم که بهترین دوستان دنیا را دارم ...... |
| وضعیت | مرد50 ساله متاهل |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، اکسین |
| سيگار | ميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با همسر |
| تعداد بچه ها | 2 |
| تحصيلات | ليسانس |
| شغل | آزمایشگاه بتن و خاک |
| اطلاعات اضافي | نیمه دوم سال 1385 را در شهری گذراندم که کیلومترها از زادگاهم دور بود ....... برای یک شرکت تولیدی ، آزمایشگاهی تجهیز و راه اندازی کردم ....... نیروهایشان را آموزش دادم ...... مردم آن شهر، ضرب المثلی داشتند که با افتخار می گفتند !!!! به سه چیز ما اعتماد نکن : 1- آب و هوای شهرمان 2- نرخ و قیمت اجناس مغازه هایمان 3 – دوستی ما ........ حق کاملاً با آنها بود ......... آب و هوای شهرشان در روز چند دفعه عوض می شد ...... یکبار از یک فروشگاه یک cd برای دوستی خریدم ... فروشگاه بغل این فروشگاه ، همان cd را با همان هولوگرام و شکل به یک سوم قیمت می فروخت .......... اما در مورد سوم کم لطفی می کردند ...... چون اصلاً دوستی را نمی شناختند که قابل اعتماد باشد یا نباشد ....... اما با این همه صادق بودند ....... ....... ...... ....... اینهم یک خاطره از آن شهر : غروب شد ، خورشید رفت آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد ...... آفتابگردان سرش را پائین انداخت ..... گلها هیچوقت خیانت نمی کنند ...... ( متوجه منظورم هستی ؟ ) . . . . یادته این رو کی گفتی ؟ درست یکماه قبل از اینکه ....... بگذریم ...... گلها یه عادت خوب دارن و اون اینه که بو و زیبائیشون را به همه میدن این براشون یه اصله .... یه قانونه ..... چون توی ذات شونه ..... جوهر وجودشونه خارشون را توی دست هر کس که بخواد نزدیکشون بشه فرو می کنند ..... چه دوست باشه چه دشمن گلاب میدن و بوی خوب .... مهربون و قشنگند ....... چه برای دوست و چه برای دشمن فرقی نمی کنه براشون ، چون گل هستند ...... مظهر همه زیبائی ها هستند ...... اما تو و من ..... ما و اونا ...... همه آدما ...... حسابگریم ..... دو دوتا چهارتا اولین چیزیه که یاد می گیریم بعد از بابا آب داد و نان داد ..... سارا انار دارد و دارا نمی دانم چه داره یا نداره ...... یادمون میدن که حساب کنیم ..... یادمون میدن که علم بهتر از ثروته ....... اما همون موقع اونی که اینو یادمون میده و بعد یه نمره بیست میزاره زیر انشامون خودش توی آرزو و رویای ثروته ........... طفلک گناهی نداره چون همین چند سال پیش یاد گرفته بابا باید نان بده و گرنه بابا نیست ....... اما گل ها نان نمیدن ..... آب می خورن ولی نان نمیدن ......بوی خوب میدن ...... چون گلند و بابا نیستن ... گندم نان میده چون بوی زیاد خوبی نداره ...... ما آدما نان را از جگرش می کشیم بیرون ..... خردش می کنیم ..... له و لورده ....... بعد نونش را می گیریم ...... چون بابا هستیم ........چون یادمون دادن .....بخاطرش چند تا نمره بیست گرفتیم ....... قبل از ما گرفتند و بعد از ما می گیرن ........ گل آفتابگردان سرت را پائین ننداز ...... بذار ستاره بهت چشمک بزنه ....... شاید بعدش .... کمی بعدش نه خیلی ..... تو هم توی سفرت نان باشه ........ ح کویر هفدهم اردیبهشت 1388 |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | چپ |
| قد | 170-175 |
| وزن | 75-80 |
| مد و ظاهر | معمولي |
| صفحه وب | http://www.kinghamzeh.mihanblog.com |
| تاریخ عضویت | 23 دی 1386 ساعت 17:36 |