__
لیست دوستان :: 10
لیست کلوبها :: 29
  • نام کلوب :پهلوان شهر قصه ها
    نام انگلیسی : shahre_ghesseha
    تاسیس : 6 مرداد 1385
    44 عضو ، 91 بحث ، 4 آلبوم ، 5 مقاله ، 6 لینک ، 1 نظرسنجی

    پهلوان شهر قصه ها

  • نام کلوب :ته تغاری ها
    نام انگلیسی : tahtogharia
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    4949 عضو ، 51 بحث ، 20 آلبوم ، 13 مقاله ، 6 لینک ، 2 نظرسنجی

    ته تغاری ها

  • نام کلوب :متولدین مرداد
    نام انگلیسی : mordad
    تاسیس : 19 دی 1383
    7457 عضو ، 42 بحث ، 17 آلبوم ، 21 مقاله ، 10 لینک ، 2 نظرسنجی

    متولدین مرداد

  • نام کلوب :گروه خونی +O
    نام انگلیسی : o_mosbat
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    1745 عضو ، 120 بحث ، 6 لینک

    گروه خونی +O

  • نام کلوب :امام رضا یاور دل شکسته
    نام انگلیسی : amamreza_gfh
    تاسیس : 19 اسفند 1384
    199 عضو ، 19 بحث ،

    امام رضا یاور دل شکسته هاست

  • نام کلوب :ایثار گران
    نام انگلیسی : isargaran
    تاسیس : 6 مرداد 1385
    701 عضو ، 192 بحث ، 13 آلبوم ، 11 مقاله ، 20 لینک

    ایثار گران

نو کهنه
15 اردیبهشت 86 - 08:07

به وبلاگ من هم سری بزنید خوشحال میشم


http://eshghkhamoosh.blogfa.com/


رها كردن كهنه ها بسیار دشوار است .  اما  نو زمانی به دنیا می آید كه كهنه كنار رفته باشد.


پذیرفتن نو ها و تازه ها بسیار دشوار است،


زیرا نو است و ما با نو مأنوس نیستیم. نو غریبه است و ما در باطن خویش از غریبه ها بیمناك هستیم و میترسیم. اما نو دوست داشتنی است این را باید بدانیم.


در غیر این صورت امیدی به رشد و بالندگی ما نمیرود


بالندگی یعنی شهامتِ گذشتن از كهنه ها و شجاعت پذیرش تازه ها.


باید به  استقبال تازه ها رفت . باید همواره و مدام به استقبال جریان عظیم و موج زن تازه ها رفت.


زیرا در لحظه ها چیزها كهنه میشوند .


ودر هر لحظه چیزها كهنه می شوند. و درهر لحظه نوها از راه میرسند.


ودر خانه ی جان ما را میكوبند.


بر خیزید ودر را به روی تازه ها باز كنید .


روی خود را همواره از جانب كهنه ها به سوی تازه ها بگر دانید.


كهنه اسارت است. نو،آزادی است.


حقیقت همواره تازه است .


خداوند هرگز كهنه نمیشود او همواره تازه است،به تازگی شبنمیكه در سپیده دمان بر برگ گلی نشسته است.

لیست توصیفنامه ها
2 بهمن 86 - 14:14
می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد
25 آذر 86 - 08:51
چراغی به دستم، چراغی در برابرم: من به جنگ سیاهی می روم. گهواره های خستگی از كشاكش رفت و آمدها باز ایستاده اند، و خورشیدی از اعماق كهكشان های خاكستر شده را روشن می كند. *** فریادهای عاصی آذرخش - هنگامی كه تگرگ در بطن بی قرار ابر نطفه می بندد. و درد خاموش وار تاك - هنگامی كه غوره خرد در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند. فریاد من همه گریز از درد بود چرا كه من، در وحشت انگیز ترین شبها، آفتاب را به دعائی نومیدوار طلب می كرده ام. *** تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای. *** در خلئی كه نه خدا بود و نه آتش نگاه و اعتماد ترا به دعائی نومیدوار طلب كرده بودم. جریانی جدی در فاصله دو مرگ در تهی میان دو تنهائی - [ نگاه و اعتماد تو، بدینگونه است!] *** شادی تو بی رحم است و بزرگوار، نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است من برمی خیزم! چراغی در دست چراغی در دلم. زنگار روحم را صیقل می زنم آینه ئی برابر آینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم.
11 آذر 86 - 08:42
سلام حسنا جان ممنونم که به یادم بودی و ممنونم به خاطر این همه لطفی کعه به من داشتی راشتش من این توصیفنامه ها رو تازه دیدم ببخشید اگه دیر جواب میدم شاد و پیروز باشی
__