لیست دوستان :: 10
لیست کلوبها :: 29نو کهنه 15 اردیبهشت 86 - 08:07 |
به وبلاگ من هم سری بزنید خوشحال میشم
http://eshghkhamoosh.blogfa.com/ رها كردن كهنه ها بسیار دشوار است . اما نو زمانی به دنیا می آید كه كهنه كنار رفته باشد. پذیرفتن نو ها و تازه ها بسیار دشوار است، زیرا نو است و ما با نو مأنوس نیستیم. نو غریبه است و ما در باطن خویش از غریبه ها بیمناك هستیم و میترسیم. اما نو دوست داشتنی است این را باید بدانیم. در غیر این صورت امیدی به رشد و بالندگی ما نمیرود بالندگی یعنی شهامتِ گذشتن از كهنه ها و شجاعت پذیرش تازه ها. باید به استقبال تازه ها رفت . باید همواره و مدام به استقبال جریان عظیم و موج زن تازه ها رفت. زیرا در لحظه ها چیزها كهنه میشوند . ودر هر لحظه چیزها كهنه می شوند. و درهر لحظه نوها از راه میرسند. ودر خانه ی جان ما را میكوبند. بر خیزید ودر را به روی تازه ها باز كنید . روی خود را همواره از جانب كهنه ها به سوی تازه ها بگر دانید. كهنه اسارت است. نو،آزادی است. حقیقت همواره تازه است . خداوند هرگز كهنه نمیشود او همواره تازه است،به تازگی شبنمیكه در سپیده دمان بر برگ گلی نشسته است. |
لیست توصیفنامه ها2 بهمن 86 - 14:14 | |
می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد |
25 آذر 86 - 08:51 | |
چراغی به دستم، چراغی در برابرم:
من به جنگ سیاهی می روم.
گهواره های خستگی
از كشاكش رفت و آمدها
باز ایستاده اند،
و خورشیدی از اعماق
كهكشان های خاكستر شده را
روشن می كند.
***
فریادهای عاصی آذرخش -
هنگامی كه تگرگ
در بطن بی قرار ابر
نطفه می بندد.
و درد خاموش وار تاك -
هنگامی كه غوره خرد
در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند.
فریاد من همه گریز از درد بود
چرا كه من، در وحشت انگیز ترین شبها، آفتاب را به دعائی
نومیدوار طلب می كرده ام.
***
تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای
تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای.
***
در خلئی كه نه خدا بود و نه آتش
نگاه و اعتماد ترا به دعائی نومیدوار طلب كرده بودم.
جریانی جدی
در فاصله دو مرگ
در تهی میان دو تنهائی -
[ نگاه و اعتماد تو، بدینگونه است!]
***
شادی تو بی رحم است و بزرگوار،
نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است
من برمی خیزم!
چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
آینه ئی برابر آینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم.
|
11 آذر 86 - 08:42 | |
سلام حسنا جان ممنونم که به یادم بودی و ممنونم به خاطر این همه لطفی کعه به من داشتی راشتش من این توصیفنامه ها رو تازه دیدم ببخشید اگه دیر جواب میدم
شاد و پیروز باشی |



















