حسین عبدوس , hosein135

حسین عبدوس

 صبا اگر گذری افتد به کشور دوست ...
حسین عبدوس , hosein135

حسین عبدوس

مطالب تصاویر 9
cloobid
hosein135
، 11 سال و 2 ماه و 29 روز
مرد 31 ساله مجرد
ليسانس ، مدیر it

آلبوم تصاویر

9 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • رهپویان وصال , rahpouyan
  • عشاق الحسین(حاج قربان) , 28181
  • متولدین شهریور , virgoclub
  • هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان , heyat_emamhassan
  • فاطمیون , fatemiun
  • 85 رسانه

    morebox img


تبلیغات

حسین عبدوس , hosein135
امام هادی علیه‌السلام:

اگر قبر عبدالعظیم حسنی را در شهرتان
(ری) زیارت ڪنی مانند آنست که امام
حسین علیه‌السلام را زیارت ڪرده
باشی.

میزان الحڪمه، ح ۸۱۸۱
ادامه
99
حسین عبدوس , hosein135
نوشته جدید «رنجبر گل محمدی» در پاسخ به بی‌نزاکتی عبدالکریم سروش؛ شرح جهالتی بی‌پایان که آغازش قابیل است و انجامش اصحاب فیل و نتیجه‌‌‌‌اش روشنفکران در تضلیل.

این روایت کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا عجب حکایت غریبی‌ست. قصه‌‌‌‌ای که شرح غصه‌‌‌ی جهل بی‌‌پایان آدمی‌ست. شرح این جهالت بی‌پایان، آغازش قابیل است و انجامش اصحاب فیل و نتیجه‌‌‌‌اش روشنفکران در تضلیل. نهایت این ضلالت جاهلانه جهلی‌ست عالمانه که سوق‌‌ می‌دهد عالِم و عامی را در سکوتی نامحسوس به سقوطی پر افسوس. و این مصداق اَتمّ ظلوماً و جهولا است در ظلمات غرور و فقر شعور که با حرکتی ظریف و باریک در زوایای تاریک ذهن معلول فرد حلول‌‌ می‌کند. این همان لحظه‌‌‌‌ایست که امر، همچون شَبَح بر او مشتبه‌‌ می‌شود و بانگ برمی آورد که آی مردم فقط من‌‌ می‌دانم و من‌‌ می‌توانم. من ده‌‌ها جلد کتاب نوشته‌ام. و آن پیر فرزانه خمینی یگانه به این عالمان از خود بیگانه هشدار‌‌ می‌دهد که: «در رفع حُجُب کوش نه در جمع کُتب» و اعجاز کلام او که کلیم را هم به غبطه وا‌‌ می‌دارد: «علم دین انسان را به جهنم‌‌ می‌برد. علم عرفان و فلسفه هم انسان را به جهنم‌‌ می‌برد».

از نزول این بلای خانمان سوز، هر دم و هر روز، باید به خدا پناه ببریم تا مبادا ما هم در این کربلای پر از ابتلا همچون شریح قاضیِ از خود راضی و سروش عاشورا فروش، سکته‌‌‌ی علمی نکنیم و مغزمان فلج، راهمان کج، فکرمان علیل و قدرمان ذلیل شود و ریزه خوار سفره‌‌‌ی اجانب شراب‌خواری بشویم که خمینی کبیر آنان را شیطان بزرگ و خونخواران گرگ نامیده است. به اثبات عقل و علم خوردن ته مانده‌‌‌ی غذاهای یهودیان صهیونیستی که با گوشت خوک طبخ شده باشد قلب و دل انسان را از معرفت پوک و خُلق و خو و صفات فرد را چون خوک بی‌غیرت و بی‌حکمت‌‌ می‌کند. تا جایی که چنان جرأت و جسارتی جاهلانه پیدا‌‌ می‌کند تا به ساحت مقدس عزاداران حسینی اهانت کند. که البته این حماقت در تاریخ بی‌سابقه نبوده است.

ناگفته پیداست که این کلاه صد رنگ شعبده بازی را دشمنان دیرین عاشورا از آن سوی آب‌‌ها بر سر روشنفکر نمایان ما گذاشته اند، این درس خواندگان خودباخته که قرن‌ها به عزداران حسینی تاخته و در طول تاریخ به عنوان ستون پنجم دشمن از آنها نام برده‌‌شده است در ساحت مقدس عاشقان امام حسین علیه‌السلام در ردیف یزیدیان زمان قرار دارند. از درون این کلاه ابله‌فریب جادویی، دین نویسان دین‌تباه و نومتفکران کهنه‌بهایی، چون احمد کسروی، ملعون قرآن سوز، روحانیون نو وهابی، چون ابوالفضل برقعه‌ایِ وحدت‌فروز و فرصت‌طلبان چند رنگی چون سروش کربلافروشِ نان به نرخ روز و ده ها جانور درنده دیگر، بیرون پریده و ابلهان روزگار را به شگفتی و حیرت وا‌‌ می‌دارد. سروش هم زمانی که سکته‌‌‌ی علمی کرد و در حالت توهم به کمای فلسفی رفت کفتاران لاشه خوار صهیونیست لاشه‌‌‌ی عفن او را خوردند و در معده‌‌‌ی وعد و وعیدهای خود تجزیه‌‌‌‌اش کردند، تا او گمان نکند که چیز قابل ذکری است. که حق تعالی فرمود: «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شَیْئاً مَذْكُورا».
ادامه
حسین عبدوس , hosein135
واژه «یوسف» هم اشاره به اسارت روح پاک انسان‌در چاه نفس خویشتن دارد و هم اشاره به انسان کامل (امام زمان (عج)) است / از طرفی یوسف به معنای کسی است که بسیار تأسف می‌خورد. از وجوه تسمیه این اسم بر یوسف نبی(ع)، تأسف بسیار وی بر مصائب سیدالشهدا(ع) بوده است. ازاین‌رو: از دلایل نامیدن امام زمان(عج) به یوسف زهرا(س)، تأسف دائمی ایشان بر سیدالشهدا(ع) است: «لأندبنک صباحاً و مساء...» / بازگشت انسان از اسارت نفس منوط به بازگشت به سوی یوسف زهرا(س) از طریق سلوک عاشورایی است.

دومین جلسه شرح عاشورایی بر غزلیات حافظ، در روز چهارشنبه هجدهم اسفند ماه 94 برگزار شد. رنجبر گل‌محمدی در این جلسه به شرح شعر «یوسف گمگشته» پرداخت که در ذیل تنها به بخشی از آن اشاره شده است.

یکی از ویژگی‌های شعر حافظ آن است که انسان را به رگبار واژگانی می‌بندد که هر کدام در واژه‌نامه عرفانی معانی تفصیلی دارد. در غزل «یوسف گمگشته» بیش از 50 کلیدواژه ذکر شده است که شرح هریک نیازمند جلساتی متعدد است. در ادامه به اجمال به معنای ترکیب وصفی «یوسف گم‌گشته» پرداخته خواهد شد.
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
اولاً: «یوسف» روح شریف، مظلوم و مطهر انسان را گویند. چراکه هم ظاهر انسان و هم باطن وی زیباست. اگر در اینجا نام خاص یوسف نبی علیه‌السلام به خدمت گرفته شده است از باب زیبایی ظاهر و باطن آن پیامبر است. البته: علت دیگر این استخدام، زندانی بودنِ یوسف علیه‌السلام، در زندان فرعون است، که به کار بردن واژه «یوسف» برای دیگر انسان‌ها: اشاره به اسارت روح شریف و پاک انسان‌ها در تفرعن و چاه نفس خویشتن دارد. بدین معنا که انسان نیز می‌تواند مانند یوسف پیامبر علیه‌السلام (که به حسب ظاهر سیر تکاملی از قعر چاه به کمال عزت داشت) از چاه نفس به روح مطهر خویش بازگردد و به کمال واصل آید.
ثانیاً: واژه یوسف در این شعر، حمل به انسان کامل (امام زمان (عج)) نیز شده است. زیرا امام زمان (عج) نیز آن روح شریف، مظلوم و مطهری است که زندانی جهل و تفرعن انسان‌هاست. حال هر دو معنا (1. یوسف به معنای انسانِ اسیرِ نفس و 2. یوسف به معنای انسانِ کاملِ اسیرِ جهلِ مردم) می‌تواند مد نظر باشد. واژه یوسف، گنجایش چند معنا را در خود دارد. همچنانکه واژگان قرآن اینگونه‌اند. برای فهم بهتر مثالی از قرآن زده می‌شود:
در مورد آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً» علاوه بر حجیت ظاهر آن که انسان را نسبت به امانت‌داری آن امانت الهی ظلوم و جهول خوانده است، لایه‌ی دیگری از معنا در روایتی مشخص شده است که: منظور از انسان در این آیه، انسانِ کامل (ائمه(ع)) است که امانت الهی را حمل می‌کند، که در این صورت این معنا (انسان کامل) با معنای ظاهری ظلوم و جهول مناسب نیست. از این رو در ادامه روایت، ظلوم و جهول را به معنای مظلوم و مجهول گرفته است، که به واقع از اوصاف انسان کامل است.
مشاهده می‌شود که واژگان قرآن در عین وحدت لفظ، می‌توانند معانی متعددی را افاده کنند. البته این معانی در طول یکدیگر هستند و می‌بایست ارتباط آن‌ها با هم کشف شود. در آیه فوق، ارتباط معنای ظاهری با معنای باطنی که در روایت آمده است و متضاد هم هستند، بدین طریق است که: نجات انسان ظلوم و جهول، از طریق وصل به انسان کاملِ مظلوم و مجهول (ائمه‌(ع)) میسر خواهد بود.
حال در مورد ارتباط لایه‌های معنایی واژه یوسف در شعر حافظ نیز باید گفت: بازگشت انسانِ اسیر نفس از اسارت نفس، منوط به بازگشت او به سوی یوسف زهرا سلام‌الله‌علیهما خواهد بود که اگر چنین شود هر دو یوسف به کنعان بازگشته‌اند. بنابراین حافظ مانند بسیاری از آیات قرآن، با یک واژه، بیش از یک معنا را مراد کرده است.

اما لایه‌های معنایی واژه یوسف در این شعر، بدین‌جا ختم نمی‌شود. واژه یوسف در ادبیات از ریشه «أسف» به معنای کسی است که تأسف می‌خورد. از وجوه تسمیه این اسم بر یوسف نبی علیه‌السلام، تأسف بسیار وی بر مصائب سیدالشهدا علیه‌السلام بوده است. همچنانکه نوح نبی علیه‌السلام به جهت کثرت نوحه بر اباعبدلله علیه‌السلام نوح نامیده‌ شده است. از این رو: دلیل نامیدن امام زمان(عج) به یوسف زهرا سلام‌الله‌علیهما (علاوه بر معنای فوق: یوسف به معنای انسانِ کاملِ اسیرِ جهلِ مردم)، تأسف دائمی ایشان بر سیدالشهدا علیه‌السلام نیز می‌باشد: «لأندبنک صباحاً و مساء...». بنابر این نظر، جمع بین معنای فوق (یعنی: بازگشت انسانِ اسیر نفس از اسارت نفس، منوط به بازگشت او به سوی یوسف زهرا سلام‌الله‌علیهما خواهد بود) با این معنای عاشورایی، این می‌شود که: بازگشت به سوی یوسف زهرا سلام‌الله‌علیهما منوط به همراهی عاشورایی با وی در «لأندبنک» است که اگر چنین شود هر دو یوسف به کنعان بازگشته‌اند.
واژه یوسف، گنجایش همه‌ی این معانی را دارد. همچنانکه واژگان قرآن اینگونه‌اند؛ این انطباقِ زبانی شعر حافظ با ساختار زبانی قرآن نیز از وجوه معنایی «هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم» است؛ یعنی علاوه بر محتوا، ساختار زبانی غزلیات وی نیز تبعیت از ادبیات قرآنی دارد.
واژه «گم‌گشته» نیز به قرینه‌ی دومعناییِ واژه یوسف، دو معنا دارد. اولاً: حکایت از گمگشتگیِ روحِ پاکِ انسانِ اسیرِ نفس دارد. ثانیاً: مُشیر به غیبت انسان کامل (امام زمان (عج)) است. البته انسان کامل گم نمی‌شود چراکه خود هادی راه است؛ بلکه دلیل اتصاف وی به گمگشته، بدان جهت است که آن یوسف، برای انسانِ اسیرِ نفس که او را نمی‌بیند گمگشته است نه اینکه خود، راه را گم کرده باشد. روح شریف، مظلوم و مطهرِ گمگشته انسان نیز، با یافتن یوسف زهرا سلام‌الله‌علیهما، پیدا خواهد شد (=جمع بین لایه‌های معنایی مانند فوق). این هم که گفته‌اند:
گم شدن در گم شدن دین منست/نیستی در هست آیین منست
حال من خود در نمی‌آید به نطق/شرح حالم اشک خونین من است
به همان جهت است که انسان برای بازگشت با روح پاک خویش، باید به دنبال آب زلال ظهور انسان کامل بگردد؛ و در این گردیدن، اگر حال اشک همراه اشک خونین امام زمان(عج) (لأندبنک صباحاً و مساء...) نباشد، گردش به دور خود و در جا زدن بوده و یوسف گمگشته به کنعان باز نخواهد آمد.
ادامه